در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مصطفی عمانیان)

دفتر شعر

یکی از خواهران ِ گشت ِ ارشاد...

خدایا گُنده لاتی کُشت مارا

مُخِ تعطیل و قاطی کشت مارا 

جهان ِ ما اسیر ِ نسبیّت هاست
بله... این بی ثباتی کشت مارا

جهت ها گم شده... قبله نما نیست
نماز ِ احتیاطی کشت مارا

امامِ جمعه ی قم هم عوض شد
ولی بی التفاتی کشت مارا

پلی استیشن ِ تی ری که آمد
خود ِ"کال آف دیاتی" کشت مارا

بدون روغن ِ حیوانی ِ اصل
همین روغن نباتی کشت مارا

اگرچه کشته و مُردَش نبودم
نگاهش از جهاتی کشت مارا

شده کار ِ همه آمار دادن
وفور ِ تله پاتی کشت مارا

یکی از خواهران ِ گشت ِ ارشاد

گمانم بود فاطی... کشت مارا

تمام دختران شهر مُردن!؟

که یک دختر دهاتی کشت ما را 


همه درجای خود مشغول هستند
همین با انضباطی کشت مارا

شده امروز ِ ما دیرور و فردا
گذشته...حال..آتی کشت مارا 

قدم های به سمتِ آرمانشهر
تمامش تاتی تاتی... کشت مارا

خبرهای بی بی سی زنده کرد و...
خبرهای حیاتی کشت مارا

چنان در دیپلماسی آس هستیم
جهان ِ ارتباطی کشت مارا

"مرا اسب سپیدی بود روزی"
شتاب ِ مازراتی کشت مارا

"شهیدان زنده اند ... الله اکبر"
نه محیایَ... مماتی کشت مارا

شده ترکیبی از قرآن و نیچه
سلوک ِ التقاطی کشت مارا

"تراشیدم تمام ِ صورتم را"
که ریش ِ منکراتی کشت مارا

دو نخ سیگار هم که دود کردیم
تذکرهای قاطی کشت مارا

دعاها رنگ و بوی مرگ دارند
الا عَجّل وفاتی کشت مارا

...

"بیا مهدی(عج) شب هجران سحر کن"
که آقا... پول و پارتی کشت مارا

با تشکر ویژه از حسین عباسی فر عزیزم برای دو بیت...



29 مهر 1392 3143 1

فقط برای خودت...


خودت کنار خودت باش و آشنای خودت    
دلت شکست اگر؟ گریه کن برای خودت

به گوشِ ناشنوایان نمی رسد دردت
صدای هیچ کسی نیست جز صدای خودت

ببین که مرثیه خوان ها برات می خوانند
بسوز. این تو و این شعله های نای خودت

اگر به حال خودت غبطه می خوری حق است
چه حرف ها که نمی زد فقط برای خودت

چقدر طول کشیدست تا به او برسی؟    
چرا نمی رسی اکنون به ردّ پای خودت؟    

اگر که درد شدی دردِ راه و رفتن باش
برو برس به نهایت. به انتهای خودت

به انتهای عطش. ابتدای اسراری
که سخت می شود آن گاه ابتلای خودت

تقیّه کن. مگو از رازهای پنهانی
مگر نداری از این تیغ ها هوای خودت؟    

برو دوباره برو. راه عشق طولانیست
کمک بگیر در این راه از خدای خودت

اگر که دور شدی از خودت. خودت شده ای
درست مثلِ خود ِ خوب ِ ابتدای خودت

وضو بگیر. که هنگام پر کشیدن توست
عروج کن دَمِ ِ معراجِ ربّنای خودت

به انتها نرسیدی هنوز مانده کمی
چقدر سخت شده درک ِ ادعای خودت...

که قصه های پر از سوز را بیان می کرد
میان دامن یار و سر ِ جدای خودت

به روضه های خودت می رسی ... مهیّا شو
بخوان به باور ِ ما خونِ ِ زخم های خودت

تو مصطفای حسینی. برای سردادن
رسیده ای به نهایت. به کربلای خودت   




02 آذر 1391 2885 3

با من چرا شبیه خودم تا نمی کنید ؟


"من " را نمیبرید و چرا "ما " نمیکنید؟*

ای گریه ها چه است که غوغا نمی کنید؟


این درب از ازل به رویم باز بوده است

چندیست بسته اید چرا وا نمی کنید؟


حالا که تا مسیر جنونم کشانده اید

با من چرا شبیه خودم تا نمی کنید ؟


من را برای سینه زدن خلق کرده اند

آخر چرا مدیحه مهیا نمی کنید ؟


اعضای پیکرم ز چه با هم نشسته اید

از  پیکر مقطعه پروا نمی کنید؟


ای زخم های کهنه ی روز ازل چرا؟

در روضه و مکاشفه سر وا نمی کنید


مداح های مجلس روز دهم چرا

چندین فراز  ِ ناحیه انشا نمی کنید؟


فانی فی الحسین ع شدم بس کنید که

دیگر مرا در این همه پیدا نمی کنید


* مصرع اول از شیخ رضا جعفری است.



02 آذر 1391 994 2