در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مجتبی آقایوسفی)

دفتر شعر

به شوق حضرت مولا(ع)

شاعر از خجلت ناچیزی خود می لرزید
ولی اخر به کمی هم نظرش می ارزید
قلم از شوق کلامی ز برش می رقصید
ایده ای در تب شاعر ز دلش می پرسید
که در مدح زند یا که ز خلقش گوید
گفت آری و ز عشقش غزلی می جوید

تا که آمد سخن مرد ز لبها افتاد
او فقط مرد به ذهن همگان جا افتاد
هضم علمش ز چه کس او که شد عالم دیگر
همه از خصلت عالم به مبرا افتاد
نه فراری و نبردی که به میدان مصاف
دشمن از بهتر حضورش به نوک پا افتاد
او نه عادل که عدالت نمی از خاک رهش
حاکم و سادگی از اون ز مجزا افتاد
او و سجاده و اشک و غضب و تیغ و نبرد
همه با هم شد و الگوی تو امضا افتاد
بس که آصف که علی(ع)عارف والا دارد
او که عمری سخنش بر لب زهرا(س)افتاد...

آصف


06 خرداد 1392 441 3

بحر طویل از بحر حقیر

یک بحر طویل از بحر حقیر...اولین کار به این سبکمه...اشکالات رو به بزرگیتون ببخشید...
یا کاشف الکرب عن وجه اربابی الحسین...
تا قدم را بگذارید بر آب،چو مهتاب،دو دستیش به دل رود رها کرد،نه آنی که بنا کرد،برای دو لبش آب سوا کرد نه!بلکه قدحی فکر به جا کرد،کمی درد و دلی،با غزلی،با دل آن آب که شاید بیاید بر ارباب بساید سر خود را که تو ای آب تو مهریه ی زهرایی (س) و از آن لب مایی و گر چاره ی غم هایی و پس از چه تو این جایی و باور نکنم که تو بمانی و همه تشنه لبی و غم اطفال بدانی و خودت را نرسانی که به شش ماهه جوانی بدهی قطره ی جانی.گفت و این را و دمی غیرت آن آب ندید و جگر شط بدرید و و چه تعجیل کنان بر سر مشکش برسید و بدوید و علمش باز به پا کرد و توکل به خدا کرد و بنا کرد کی گوهر نایاب به معشوق خودش حضرت ارباب به هر شیوه و اسباب رساند و نداند که به قلبش غم امید بماند...
السلام و علیک یا مولای یا ابالفضل العباس(ع)


05 بهمن 1391 701 2

عصر غریبی ...

یه شعر عصر جمعه ای هدیه به صاحب عصر های غریبی...

.....
عصر هر جمعه که این قصه به سر می گردد
نامه ام از بد این حادثه تر می گردد

شش غزل می گذرم تا برسم باد صبا
ناگهانم غم هجران تو بر می گردد

بین امید دم ندبه کمی چشمانم
سوی لولای ز غم خفته ی در می گردد

با تمام بدی ام منتظرم باکی نیست
لاف از عشق تو گاهم به ضرر می گردد

این همه سابقه ی لطف شما گفته مرا
این مس قلب من از عشق تو زر می گردد

آب چشمم که بر بغض دلم گیر افتاد
گه که خاکستر داغ تو شرر می گردد

جان و ذهنم که همه مضطر و پر تشویش است
وزن شعرم که مخالف به نظر می گردد

می نویسم که شب تار سحر می گر دد
یک نفر مانده از این قوم که بر می گردد*




*بیت آخر از عزیز دلم سید حمید رضا برقعی


24 دی 1391 534 2

نیاز عشق

شاعر نیاز داشت که شعری به پا کند
با این قلم شکسته ی خود کیمیا کند

یک التماس و مادرش او را دعا کند
بلکه زمین خرابه دلش را رها کند

فکرش رسید راه خودش کج کجا کند
لیکن چگونه قافیه را کربلا کند

چون دست او نبود غزل را صدا کند
بلکه دعای مادر او راه وا کند

دستی رسید تا که غمش را هجا کند
او را و شعر کوچک او را فنا کند

شاید رسید تا که دلش مبتلا کند
شعر و مرکب و قلمش را سوا کند

این شد که شد به زعم زمان فخر عالمین
از آن زمان که شد لقبش نوکر حسین(ع)


25 آذر 1391 736 2

ارباب من

ببخشید اگر خیلی مشکل داره و البته یکم پراکندگی موضوعی.حرف دله دیگه...

سهم من این قدم تو بیا صد قدم ببر
ارباب من بیا و مرا تا حرم ببر
امشب بیا و توبه ی چشم ترم ببر
با یک عنایتت بده بال و پرم ببر
آخر که جای نوکرتان نزد صاحب است
این آمده به درگهتان عبد تائب است

ما از زمین و با تو به افلاک می رویم
بی پرسش از صراط تو بی باک می رویم
بی فکر آن ملامت نا پاک می رویم
با این جنون به آنور ادراک می رویم*
ما از همین زمان که عزادار می شویم
بهر عزیز در سفرت یار می شویم

از مبدا خمین رحیل خدا شدیم
با پرچم تو برتر از ماسوا شدیم
با عطر و بوی فکه و خیبر رها شدیم
این شد که بر دعای فرج هم دعا شدیم
بر رهبری سید علی سر که داده ایم
بر رهروی راه شهیدان فتاده ایم

آخر هم این که خواسته از تو گدای تو
این است یا که سر بدهد بر لوای تو
یا این که دق کند وسط روضه های تو
تا این که یک نظر تو بخوانی فدای تو
این رسم و راه ساقی لب تشنگاه توست
باید رویم گر بر ما یک نشان توست

-------------------------------------------------------------------
*این مصرع از یکی از عزیزان است که اقای کریمی در یکی از مجالس خواندن و بنده نتوانستم شاعر را ذکر کنم.


15 آذر 1391 582 3

اشک

اشک بر اباعبد الله (ع)

اشک ما بر تو چنان کار کند در محشر
که جهان در هوش قطره ی آن می گرید

اشک ما برکه ی ابیست که تطهیر کنان
هر که وارد چو شود از غمتان می گرید

اگر این گریه کنان در نظران مجنون اند
خوش روا باشد اگر سینه مان می گرید

اشک ما خوب خریدار خودش را دارد
چون شفا داد حسین(ع)هر که بر آن می گرید

صاحب الامر که جای قدمش بر رخ ماست
در کنار همه ی سینه زنان می گرید

مادرش حافظ این سینه بی سامان است
هر که را مویه کنان،سینه دران می گرید


08 آذر 1391 500 4

در سوگ ماه بنی هاشم(ع)

شکر خداوند که به دست این بی لیاقت در رسای ماه بنی هاشم(ع) کلامی خلق کرد...

چشمان خیره ی تو به مشک و به خیمه گاه
اصلا خیال تیر و عمودی نداشتی

اشکی مدام از نگه شیر کربلا
وقتی که سر به خاک غریبی گذاشتی

یک شبهه ای برای همه مشتبه شده
عباس(ع)در کنار که غرق محبت است

یکدم ندا رسید برادر مرا بیاب
انگار از برادریش وقت صحبت است

ناگه رسید شاه حزین و خمیده پشت
بر دامنش گذاشت سر قصه دار او

با اشک مرهمی به دلش می گذاشت و
آهسته کرد حال خراب و نزار او

هی یک قدم برفت و به برگشت آمدی
شاید که باورش نشد عباس(ع)خفته است

در کنج علقمه همه ی صولت علی(ع)
آرامش تمام حریمش نهفته است

وقتی عمود خیمه ی اورا خراب کرد
دیگر سوال آب که فاییده ای نداشت

زینب(س) به جز در آمدن گوشواره ها
بهر حریم ال عبا ایده ای نداشت

این قصه ی دلاوریش ناتمام ماند
تا آن که آب دور تن او طواف کرد

هر کس که نا امید شده بهر حاجتش
در زیر گنبد حرمش اعتکاف کرد


04 آذر 1391 593 2

شاعر درباری ارباب

                                            بسم الله رب الشهدای و صدیقین

مهرت که سینه ام پر از اضطراب کرد                                    نه گه تمام قافیه ها را مجاب کرد
هر فکر بی خود از تب شعرم جواب کرد                                حتی مرا دمی که غلامی خطاب کرد

تا خواندم از تو شاعر دربار اهل بیت(ع)                                با تبع داده شو به ابد یار اهل بیت(ع)
  


  



04 آذر 1391 554 0