در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده جواد محرابی)

دفتر شعر

نشسته اید به پشت نهنگ برخیزید

شعری برای حال و هوای این روزها:
...

میان معرکه جنگ است جنگ، برخیزید
به پا کنید علم با تفنگ، برخیزید

هبل دوباره بلند است پور ابراهیم
بیار دشنه و داس و کلنگ، برخیزید

هوای ساحل آرام کرده اید اما
نشسته اید به پشت نهنگ، برخیزید

برای لشگر مستان بخوان به لهجه ی خون
بگو بلند زخواب فرنگ، برخیزید

از این جماعت کفتارها حذر باید
شغال جان بکشید و پلنگ، برخیزید

رسیده مسجد الاقصی نبرد با دشمن
بپاست قصه ی داوود و سنگ، برخیزید

برای آنکه نیفتد امیر عشق از پا
و نام ما نشود نام ننگ، برخیزید
 


جمعه 15 آذر ساعت یک بامداد



15 آذر 1392 562 4

مستمندان چه ساده میمیرند

"شاعران ایستاده می میرند"

تکسواران پیاده می میرند

مست ها توبه میکنند آخر

زاهدان غرق باده میمیرند

پادشاهان فراری از مرگند

مستمندان چه ساده میمیرند

اهل دنیا هوای سر دارند

شهدا سر نهاده میمیرند

شاه باشی فقیر خواهی مرد

فقرا شاه زاده میمیرند

پس تکبر مکن در این عالم

این خلایق زیاده می میرند



27 آبان 1392 540 7

پهنه ی اقیانوس

دست های کرمش مثل پر ققنوس است
 نیمه شب همسفر کوچه بی فانوس است
 آنقدر جود و کرم داشت که حاتم پیشش
 قطره آبیست که در پهنه ی اقیانوس است

****

السلام علیک یا حسن ابن علی ابن ابیطالب
****


04 مرداد 1392 470 3

ندبه های جاودانه

آنشب که داغ غیبت رویش بهانه شد
غم آشنای صد غزل شاعرانه شد

در طول قرن های پر از التهاب و درد
دریای شوق آمدنش بی کرانه شد

از عاشقانه های زمانه کدام یک
مثل دعای ندبه ی ما جاودانه شد

آنقدر صبح و عصر تحمل نداشتند
بزم دعا و گریه ی مردم شبانه شد

بوی بهار آمدنش را شنیده ایم
غم رفت و فصل رونق شعر و ترانه شد

با نایب امام زمان مانده ایم ما
مردی که مقتدای عزیز زمانه شد.




02 تیر 1392 912 5

ما مرغ بسملیم

ما شیعیان مکتب ساقی کوثریم
ما سائلان خانه ی زهرای اطهریم
بر روی قبر ما بنویسید یک کلام
ما مرغ بسملیم که بی تاب مادریم


11 فروردین 1392 683 1

به گمانم كه زبير دگري در راه است

شعري براي عامل اصلي فتنه :

باز آبستن فتنه است سر بعضي ها
باد آورده دوباره خبر بعضي ها

جمل اين بار به پا خاسته تا دريابيم
قصه ي توطئه ي تازه تر بعضي ها

به گمانم كه زبير دگري در راه است
مي رسد فتنه و شر از پسر بعضي ها

پند تاريخ فراموش نموده است اي كاش
حب دنيا برود از نظر بعضي ها

مطرب و كافر حربي و بهايي هستند
همره قافله و همسفر بعضي ها

به مريدان ولايت بدهيد اين پيغام
پاس داريد علي از خطر بعضي ها

ما هم از قابض ارواح تمنا داريم
كم كند از سر ما دردسر بعضي ها


21 بهمن 1391 598 3

این انقلاب کشتی اولاد احمد است

حوادث تلخ مجلس و دعواهای بسیار زشت روسای دو قوه در تریبون عمومی در ماجرای استیضاح وزیر کار باعث شد این چند بیت رو بسرایم.

 

دعوای کودکانه و زشت شما خطاست
نفس شما به حضرت ابلیس مبتلاست

وقتی که خصم منتظر یک بهانه است
آیا جدال و جنگ در این روزها رواست؟

این رهبر عزیز دلش خون شد از شما
حتما دوباره گفت که عمار من کجاست

"امواج فتنه می رسد از هر طرف ولی
کشتی نوح را چه غم از ورطه بلاست"

این انقلاب کشتی اولاد احمد است
این پور حیدر است که بر عرشه ناخداست


16 بهمن 1391 540 4

شرح غریبانه ی دل

امشب دلم پر کشیده رو سوی میخانه ی دل
شاید رها گردد امشب از شرک بتخانه ی دل

افتاد راهش به فکه در آب کارون وضو کرد
شاید نمازی بخواند این تن به شکرانه ی دل

اینجا عجب سرزمینی است قربانگه عاشقانست
شمع و شقایق به رقصند همراه پروانه دل

می پرسد از رود اروند یک مادر قد خمیده
از سرو گمگشته ی خود شرح غریبانه ی دل

ای کاش می شد که ما هم مردانه اینجا بمیریم
"خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه دل"


05 بهمن 1391 600 4

خواستگاری فرهاد

وقتی که غمزه ها همه بر باد می رود
شیرین به خواستگاری فرهاد می رود

مهریه و هزینه ی آیینه شمعدان
از جیب وصله خورده ی داماد می رود

هر چند نو عرس پر از شادکامی است
داماد را ببین که چه ناشاد می رود

انگارلشگری به کمینش نشسته اند
با پای خود به فتنه ی مرصاد می رود

دیدند بعد مدتی از زندگی شبی

در پای نت به غمزه ی آیات می رود

 

بخاطر ضرورت شعری قافیه آخر آیات شد



04 بهمن 1391 706 2

بغض گلو

امشب دوباره خواب ز چشمم پریده است
گویا خبر ز گمشده ی دل شنیده است

غم باز قصد این دل مجروح کرده است
زخمی که رنج زخم دگر را کشیده است

بغض گلو زبان مرا لال کرده است
غم قطره قطره خون دلم را مکیده است

شبها فقط حدیث مرا ماه می شنید
چندیست او هم از من محزون رمیده است

هرچند درد ورنج فراوان کشیده ام
پایان شام تیره غربت سپیده است

آن یوسفی که پیرهنش نور دیده است
آیا بهار گریه ما را ندیده است


01 بهمن 1391 1291 8

ضامن آهو

در پیشگاه ضامن آهو نشسته ایم
با آه و اشک و سوز و هیاهو نشسته ایم
ما سرسپردگان حریم ملائکیم
اینجا کنار عشق دو زانو نشسته ایم


29 دی 1391 413 2

شوق لقایت

به کمند سر زلف تو شدم چون مجنون
پای پر آبله رفتم بزنم بر هامون

نه سرابی تو که که جیحون دل تنهایی
از قدمهای تو شد گردش عالم موزون

آنچنان مست نگاهت که نباشد چون من
عاشقی شیفته و سوخته دل در گردون

شور شیرین و لب لیلی و چشم عذرا
همه بفروخته ام بهر جمالت بی چون

همه شب تا به سحر شوق لقایت دارم
می سرایم غزل از حلقه ی چشمی پرخون



28 دی 1391 709 6

این ناخدای خسته ببین...

بالای نیزه ها سر ارباب می برند
از قلب های اهل حرم تاب می برند

شب شد ولی اجازه ی ماندن نمی دهند
این کودکان سوخته در خواب می برند

غارت شده است خیمه ی اولاد مصطفی
حتی لباس غرقه ی خوناب می برند

یک چشم سوی عمه و یک چشم روی نی
با تازیانه دختر مهتاب می برند

این ناخدای خسته ببین بی توان شده است
کشتی شکسته را که به گرداب می برند


07 دی 1391 418 2

لشگر عشق

شعری برای علمدار انقلاب


لشکر عشق به فرمان تو بر می خیزد
يك شب از سمت خراسان تو بر می خیزد

آنقدر غرق خدايي كه كه به شفع و وترت
اشک از گوشه ي چشمان تو می خیزد

روح عالم شده بیمار و اسیر شیطان
به گمانم كه مسلمان تو بر می خیزد

با علمداري تو فتنه گر از پا افتاد
اين همه از سر ايمان تو بر می خیزد

رهبر كشور دل هايي و طبعم هر شب
از سر شوق غزلخوان تو بر مي خيزد


04 دی 1391 705 4

عشق و خدا و آسمان

آنجا که جز عشق و خدا و آسمان نیست
جز یک پلاک و قمقمه از تو نشان نیست

دنبال آن سرو رشید قامت تو
گشتم ولی حتی از آن یک استخوان نیست

بعد از گذشت سالها از هجرت تو
اشک از دو چشم مادر تو در امان نیست

نام تو را از کوچه ی ما پاک کردند
تصویر زیبای تو هم در این میان نیست

یاد تو در اذهان مردم زود گم شد
این قصه آیا لکه ی ننگ زمان نیست؟

رفتی و با یاد تو در شب های این شهر
چشمی دگر جز چشم رهبر خون چکان نیست


01 دی 1391 384 7

فصل طرب

دوباره فصل طرب شد هوا چه بارانی است
گمان کنم که بهار حیات انسانی است

دوباره بوی غزل بوی عشق می آید
کنار برکه ی خم جشن عید انسانی است

دوباره سوسن و سنبل ترانه می خوانند
به عرش مجلس بزم و به فرش مهمانی است

به دست های نبی عشق جاودانی شد
خطاب کرد ولی تان علی عمرانی است

اگر چه عشق در این جا بلوغ یافت ولی
میان لشگر ابلیس صد پریشانی است

به مکر بی صفتان روز مومنان شب شد
شکست حرمت مولا عجب مسلمانی است؟؟

دوباره بعد زمانی دراز عصر علی است
زمان شوکت شیعه به دست ایرانی است

بهوش قصه ی تاریخ یادمان نرود
کنون علی زمان سید خراسانی است


22 آذر 1391 470 4

خدای مهربانی ها

تو را من می شناسم ای خدای مهربانی ها
به نامت می رود از جان تمام ناتوانی ها

چنان با خون ما عشق تو دارد این همانی که
ندارم باک من از دشمنی ها، بدزبانی ها

توئی مولای خوبان شیر حق سلطان بی همتا
همه سرباز تو هستند حتی آسمانی ها

محمد را برادر بودی و امید و پشتیبان
به وصفت داشت جبریل امین، تسبیح خوانی ها

هرآنکس بغض تو در سینه دارد پاک و طاهر نیست
بر او داریم ما صد عیب و ظنّ و بد گمانی ها

خدا لعنت کند فرزند ملجم را که با قتلت
جهنم کرد بر فرزند آدم زندگانی ها

دوباره سیدی از نسل تو اینجا علمدار است
و ما هر لحظه بیداریم بهر جانفشانی ها


21 آذر 1391 392 1

فراق عاشق و معشوق

 یکی شعر قدیمی مال چند سال قبل از بنده:

.........

دلم گرفته هوای دو چشم من خون است
کنار گونه ی من شاهراه جیحون است

نشسته برف غمت روی پشت بام دلم
کویر خنده ی من شعر تلخ هامون است

هنوز نامه ی من مانده درب خانه ی تو
میان سینه ی من غصه های گردون است

جواب داده بدی عشق دیگری داری
میان نامه ی تو صد اشاره مکنون است

خمار چشم تو ما را چنین بر آشفته است
و خنده های لبان تو همچو افیون است

اگر چه لیلی این شهر آهن و سنگی
دل شکسته ی ما قبله گاه مجنون است

رسیده اخر عمرم نداد وصل تو دست
فراق عاشق و معشوق اصل قانون است



19 آذر 1391 847 3

موج دریای غمت

گفتم امشب در بساطم جرعه ای مهتاب نیست

یار هجران کرد و حتی در کویرم آب نیست

می نشینم نیمه شبها تا سحر در خاطرت

جز خم گیسوی تو بر دیده دیگر تاب نیست

سالهای بی توبودن عادت چشمان ماست

دیدن رخسار زیبایت به جز در خواب نیست

طره ی گیسوی ماهت دور شد از چنگ ما

ضعف انگشتان ما را طاقت مضراب نیست

صد هزاران شعر در اوصاف لیلی گفته اند

هیچ شعری در حد وصف تو در این باب نیست

موج دریای غمت ما را ز ساحل دور کرد

جسم ما را حاصلی جز سختی گرداب نیست

گر چه پنهانی ز چشم عاشق دیوانه ات

نیمه شبها ذکر تو جز گوشه ی محراب نیست



17 آذر 1391 366 2

همدم بحرینی ها

ماه شد مرثیه خوان غم  بحرینی ها

دود برپا شده در عالم بحرینی ها

دیده هامان نگرانست و دعا بر لبمان

ذکر یا فاطمه شد مرهم بحرینی ها

می رود دیو تبه کار برون از بحرین

می رسد فصل دل خرم بحرینی ها

نام زیبای حسین ابن علی یک روزی

می شود نقش دل پرچم بحرینی ها

 همه خوابند در این عالم ظلم و بیداد

نیست جز رهبر ما همدم بحرینی ها



17 آذر 1391 439 2
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها