در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده الهه عارف)

دفتر شعر

خندیده ام من با تمام خنده رو ها/ بغضم که می مانم در آغاز گلوها

مثل بی چاره ها زمین خوردم

سرد و سنگین فقط نگاهم کرد

سر به بی راهه داشتم اما

رفت از راه و سر به راهم کرد



مثل دیوانه ای که عاشق بود

من برایت دوباره جنگیدم

مثل دیوانه ها زمین خوردم

از جنون قاه قاه خندیدم



در حوالی عشق می گردم

در حوالی من نمی مانی

دوستش داری و نمیدانم

دوستت دارم و نمی دانی



سر به راهم کن و پناهم باش

دارم از اوج درد می افتم

مثل این شاخه های پاییزی

دارم از برگ زرد می افتم



دارم از برگ زرد می افتم

آه... من را به اصل برگردان

فصل دوری بس است، بر گرد و

دست من را به وصل برگردان



شاعر:خودم



«دوباره بغض تو دنیامو لرزوند»

هوای عاشقی با غم شرو شد

تو برگشتی و ارگ آباد تر بود

تو رفتی زلزله از بم شرو شد

شاعر: خودم


11 اسفند 1394 423 0

تو تیتر اول... من حواشی

درد است می فهمی؟ نباشی درد دارد
با غیر من که آشنا شی درد دارد
بین خبر های جهان گم می شوم هی
تو تیتر اول! من حواشی... درد دارد!
درد است می فهمی؟ زمین دورت بگردد
خورشید هر منظومه باشی... درد دارد
تو دلبر و من دیوِ عاشق پیشه ی مست
از قصر قلب من رها شی درد دارد
درد است دلدارم! جهان جای کثیفیست!
حتی اگر گاهی خدا شی درد دارد

من عاشقت هستم وَ این درد عجیبیست
تو عاشقم باشی نباشی درد دارد!!!


30 خرداد 1394 795 4

قهوه ی قجر

من زنده ام در این هیجانی که بعد تو

دلگیرم از زمین و زمانی که بعد تو

می خندم از جنون و به تو فکر می کنم

به گردش عجیب جهانی که بعد تو

با هر نفس نفس نفسم درد می کند

قلبم بریده از ضربانی که بعد تو...

تو جاری ِ همیشه ی رگ های این تنی

خون مرده است در شریانی که بعد تو

مهمان شدم به قهوه ی قاجار و گر چه باز

من زنده ام میان جهانی که بعد تو...


23 فروردین 1394 938 5

سرگیجه

سرگیجه دارم در تمام این حوالی

دراین سکوت گیج و سردو لاابالی

می بوسی ام می بوسی ام می بوسی ام آه

سرگیجه دارم در هجوم این توالی

من غرق رویاهای وهم انگیز چشمت

سرگیجه می گیرم در این گرداب خالی

دستم میان دست تو می چرخی و آه

سرگیجه می گیرم در این چرخ خیالی

می افتم از سرگیجه و می خندم از درد

توی اتاقم پشت دار سرد قالی


15 فروردین 1394 522 4

یک پنجره آسمان آبی

در تشنگی ام فقط سرابی بفرست

یک پنجره آسمانِ آب/ی بفرست

من روح گرسنه ی فقیری دارم

از سفره ی خود نان و کتابی بفرست...


1393/8/21


21 آبان 1393 657 0

کم کم درنگ خواب ها بیدار می شد

کم کم درنگ خواب ها بیدار میشد

یک کاروان غم بر دلم آوار میشد

آرام غوغا می گرفت اندوه عالم

از غصه قلب قصه ها تبدار میشد


چشمان تبدار علی را... گریه سر داد

آغوش بی رنگ نگاهش رنگ میشد

تیر نفیر شاد و پرغوغای دشمن

بر شیشه ی قلبش هجوم سنگ میشد


خورشید؛غرق خون و... آتش خیمه میزد...

صحرای سودای سراسر عشق ومستی

خورشید نی، زینب، هیاهو های دشمن

اوج شگفتی... اوج ایمان... اوج پستی



18 آبان 1393 487 0

سرمشق/به خاطر محرم

باید قدم میزد نگاهم در هوای تو

من مبتلای او دل او مبتلای تو

صحن نگاهت باز بارانی، دوچشم من...

محو هجوم عطر خیس آیه های تو

عمری تمام واژه ها لبریز احساسند

در آرزوی گفتن شعری برای تو

باید همیشه عاشقی را باتو معنی کرد

سعی خلیل عشق هم باید صفای تو...

دنیا ندیده عید قربانی چنین غمگین

یک تیغ، درس عاشقی... سرمشق: نایِ تو


04 آبان 1393 894 1

فکاهی

در بین غم هایم که گاهی می نویسم

یک شعر بی ربط فکاهی می نویسم

این شعر ها به چشم تو ربطی ندارد

من خیره در عمق نگاهی می نویسم

من خیره در عمق نگاهی که تو بودی

سرمنشا تقدیر آهی که تو بودی

تو خیره در چشمان باران دیده ی من

من خیره در قلب سیاهی که تو بودی

بانو!خیال تو که با قلبم قدم زد

تقدیر درد بی نظیری را رقم زد

در قهوه ی خوش طعم لبخند نگاهت

بانوی من!...این بار هم یک قطره سم زد

فی البداهه

نقد کنید


07 مهر 1393 596 4

مقصر

گرچه همه جا فقط سکوتی بانو
تو مایه ی لغزش و سقوطی بانو
در دست تو گرچه سیب دندان زده نیست
اماتو مقصر هبوطی بانو!!!


04 شهریور 1393 635 2

طعنه

تو عاشق دلخسته ی زارم بودی
در شادی و غصه ها کنارم بودی
سرمای زمستان نشدی... باور کن!
من طعنه نمیزنم... بهارم بودی


03 مرداد 1393 298 1

سربازی

ای شعر بیا و با دلم بازی کن
هی عشوه بیا بخند طنازی کن
اعزام به مرز دل یار اجباریست
سر باز نزن، بیا و سربازی کن!


22 تیر 1393 390 8

لب خند!

حالا که بدون شعر یادت کردم
یعنی به نبودن تو عادت کردم؟
گفتم بروم لب تو لبخندی زد...
این بار چقدر ساده شادت کردم


06 اردیبهشت 1393 354 4

جان خودت آدم شو!

از شرم سکوت سر به زیرم کم شو
هی زخم زدی فقط کمی مرهم شو
افسانه ی سیب عشقمان دست من است
حوا شده ام... جان خودت آدم شو!!!


05 اردیبهشت 1393 591 2

فصل سیب

دل به دنبال تو هر سو دورانی دارد

قصه ی عاشقی ما هیجانی دارد

خال جان سوز دلت نقطه ی ایمانم شد

«آری آری دلت از عشق نشانی دارد»

جنگ چنگیز تو با کشور دل بیهوده است

دلم از سوی دلت خط امانی دارد

زخم بر دل زدی و زخم زدی... زخم زدی

شور اشک دل زخمی فورانی دارد

شاد و سرمست شکست دل من می گفتی

" این دل پیر تو سودای جوانی دارد؟!"

گر چه غوغای صدای تو شکوه عشق است

« هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد»

عاقبت می رسد آن روز که اقرار کنی

سیب لب های تو هم فصل و زمانی دارد


23 فروردین 1393 257 3

شبیه سال تحویل

یه حالی دارم این روزا
نه آرومم، نه دلگیرم
نه شوق زندگی دارم
نه از این زندگی سیرم
یه حس تازه ای دارم
یه حس سرد پاییزی
یه حس مبهم نمناک
مث مه های تبریزی
شبیه آسمونی که
پر از ابرای دلگیره
شبیه بغض تلخی که
مث چشمات نفس گیره
لبم می خنده می خنده
مث لبخند کلپوره*
یکی داره توی قلبم
همیشه رخت می شوره
یکی هر شب نگاهم رو
به چشمای تو می دوزه
همش چارشنبه سوری ها
چشام از اشک می سوزه

همیشه آخر هر سال
شبیه سال تحویلم
یه سال نو میاد بازار
منم کهنه میشم میرم


19 فروردین 1393 398 11

اگر چه دیر ولی... به مناسبت فاطمیه

خلیل ا...


من عشق را با ضرب سیلی می شناسم

آرایشت را روی نیلی می شناسم

در، غرق آتش... زیر پایت غرق گل بود

در خانه ی مولا خلیلی می شناسم


16 فروردین 1393 262 6

بازی بی رقیب

هی سکه به قلک تو انداخته ام
با بازی چشم های تو ساخته ام
چشمان تو مال من... دلت دور از من!
من بازی بی رقیب را باخته ام!!!


19 اسفند 1392 213 6

مروارید

به شاه دل ها وعده ی شطرنج دادی

با حرف هایت قلب من را رنج دادی

گفتند که بی رنج گنجی در میان نیست

آری به چشمم قطره های گنج دادی


13 اسفند 1392 340 2

لبخندهای پیش وپس

من زنده ام ولی نفسم درد می کند
لبخند های پیش و پسم درد می کند
پرواز در میان قفس زندگی نشد
من زنده ام ولی قفسم درد می کند


07 اسفند 1392 402 2

قانون ریاضی

محو ضربان این دقایق شده ام
در چشم زمین آینه ی دق شده ام
قانون ریاضی ام بهم ریخته است...
من با دو نگاه ساده عاشق شده ام!!!!


02 بهمن 1392 773 5
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها