در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محسن شهرکی)

دفتر شعر

طرح4


غروب درآغاز شب
همچنان گل سرخی است
که به رسم هدیه
باد برگیسوانت بپاشد.


06 بهمن 1391 800 3

طرح3



درعشق خورشید
ماه جان می دهد
ملحفه ی آسمان را به رویش می کشند
و در عشق ماه
خورشید...
ستاره ها سیاه پوش می شوند.


05 بهمن 1391 801 1

سربلندی خراسان

نمی دانم ولی می دانم این را که زمستان است
و این شاعر که از او می نویسم اهل قوچان است

هزاران درد سر دارد ولی با این همه اوضاع
تمام آرزویش سربلندی خراسان است

به تن پیراهنی از جنس احساس شما دارد
کبوترهای غم درصحن چشمانش نمایان است

هر از گاهی نگاهش طعم تلخی بر زبان دارد
اگر در زندگی با مشکلی سر درگریبان است

به هنگام حضورش غیبتی دارد همین شاعر
نگاهش محو رویاهای شیرین خدایان است

دراین غوغای عاشق پیشگی گرخنده کم دارد
میان شعرهایش تا بخواهی غم فراوان است

شکوفایی احساسش فقط دراین غزل ها بود
غزل خوانی چشمانش میان باد و باران است

دراین پاییز سبز عشق گر فرزانه ای دارد
شفیعش در قیامت آیه های سبز قرآن است.




زمستان79خورشیدی


03 بهمن 1391 1314 7

طرح2


کلاغ پر
سلاح بردست
سربازانی که درگذر ایستاده اند
و خنده کلاغانی
که می گریزند.


03 بهمن 1391 882 0

طرح 1

تومثل هیچ وقت
به من نگاه می کنی
کنار می روی و
دیده می شوی.


30 دی 1391 928 0

آیینه ی چشمان شما

شکل دردیم که جز شعر نمی داندمان
کاش می شد که غزل باز بشوراندمان

ما غریبیم در آیینه ی چشمان شما
اهل ایلیم ولی دشت نمی خواندمان

فقط از خلوت تنها شده ی پنجره ها
مانده بغضی که هر آیینه بسوزاندمان

بازکن ای دل رویین تن من پنجره را
تا صمیمیت خورشید بپوشاندمان

هرکجا پای نهادیم کسی معجزه شد
که از این روی به آن روی بگرداندمان

بخت و اقبال چنین بود بفهمیم رفیق
که به جز شعر کسی قدر نمی داندمان




قوچان.73خورشیدی


30 دی 1391 1080 1