در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سید محمد موسوی)

دفتر شعر

شاه خوبانی و منظور گداهایی تو

“بسمه تعالي”


گُلی از باغچه ی خانه ی مولایی تو
دختر حضرت انسیّه ی حورایی تو

آسمان را به مصابیح تو زینت دادیم
اختر مادری و زیور بابایی تو

تشنه ی آب حیاتم، برسان آب که هم –
دختر ساقی و هم خواهر سقایی تو

"قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟!"
شاه خوبانی و منظور گداهایی تو!

هر کسی خطبه ی شام تو شنیده است به گوش
گفته الحقُّ و الانصاف که زهرایی تو

----------
قلم از دست من افتاد، گرفتیش به دست
و نوشتی به روی صفحه که: می آیی تو

آب و جارو زده و شیعه ی تو منتظرند
جان نثارند اگر امر بفرمایی تو

قلم از دست تو افتاد و نوشتم که: ردیف!
شده ای مهدوی و زینب کبرایی تو!


26 اسفند 1391 712 2

همچنان در انتظار ماه شعبانم چو ماه

"بسمه تعالی"

همنشین خلوت شب زنده دارانم چو ماه
شب نشین خانه ی بی خانمانانم چو ماه

با مَه و با شمع، شب را زنده دارم تا سحر
اشک ریزانم چو شمع و رو به پایانم چو ماه

نیمه ی هر ماه، مه کامل شود؛ چون بگذرد
ماه ناقص می شود؛ در حال نقصانم چو ماه

ماه هم در انتظار نیمه ی شعبان بُوَد
همچنان در انتظار ماه شعبانم چو ماه

دور خورشیدند سیارات و مه دور زمین
در غیابت دور این بیراهه حیرانم چو ماه

هر کسی لایق نباشد قابل فیضت شود
با وجود عشق گرمت، سرد می مانم چو ماه

ادعا دارم که هستم یار بی عیبت، ولی
عیب ها مخفی است در آن نیم پنهانم چو ماه


13 اسفند 1391 763 6

هشت بهشت

“بسمه تعالي”

- به مناسبت وفات حضرت معصومه (س):


سلام ما به کسی که شد از کرامت او
مقام و جایگهِ ما بهشت، مایی که...

بهشت را فقط از صاحب بهشت بخواه
نمی دهد به فقیران بهشت طایی که

اگر چه تجربه ی مادری نداشته اید
به زیر پای شما صد بهشت، پایی که –

به قم رساند شما را؛ به مشهد اما، نه
و ماند حسرت مشهد (بهشت)، جایی که...

میان مشهد و قم هیچ اختلافی نیست
چه فرق هست میان بهشت هایی که...؟

-----

پ.ن: یک بیت هم در حاشیه، به یاد چایی های مجلس غمِ بانو:

دلم خوش است به چاییِّ مجلسِ غمتان
نمی دهند به ما در بهشت چایی که


02 اسفند 1391 565 8

برای کشتن عیسی صلیب کافی نیست

“بسمه تعالي”

براي زخم دلت صد طبيب کافي نيست
هزار مرتبه أمّن يُجيب کافي نيست

براي مست شدن جامِ  مِي نيازي نيست
براي مست شدن عطر سيب کافي نيست؟

تمام خَلقِ خدا بايدت سپر بشوند
زُهير و مسلم و حرّ و حبيب کافي نيست

سرت به روي ني و روح تو به معراج است
براي کشتن عيسي صليب کافي نيست

ز داغ صاحب خود مُرد، ورنه نيزه و تير
براي کشتن اسبي نجيب کافي نيست

من از جفاي اهاليِّ کوفه فهميدم
براي کشتن مردان، رقيب کافي نيست

لُهوفِ سيد و ترکیب بندِ محتشم و...
براي روضه ي شَيبُ الخَضيب کافي نيست

----------

پ.ن:

حضرت زینب (س): پدرم فدای آن کسی باد که روز دوشنبه خیمه اش را غارت نمودند.

(منبع: لهوف سید ابن طاووس)



23 بهمن 1391 793 8

آرزو بر جوانان عیب نیست!

"بسمه تعالی"

بگشای در که علم فراوانم آرزوست    
بنمای رُخ که درس دو چندانم آرزوست

این جاست مهد دانش و علم و سخنوری
بی علمی است دردم و درمانم آرزوست

از شهر و از دیار خودم دور گشته ام
یک خواب گاه بابت اِسکانم آرزوست

مامانیَم! چه کار کنم؟! نیست طاقتم
یک بار دیگه دیدن مامانم آرزوست!

در صِیف احتیاج به سرما دهنده ای است
گرما دهنده ای به زمستانم آرزوست

مشکین لعاب گشت رخ از نور آفتاب
از گرد و خاک ملولم و بارانم آرزوست

بهر امور مالی و بهر کتاب ها
پول زیاد تا بُن دندانم آرزوست

این امتحان چه سخت بُوَد، آن کوییز هم
من امتحان ساده و آسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود درس ساده ای
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست!

از فرط مشکلات سخن را عوض کنم
کشک است علم و جزوه ی یارانم آرزوست!

من مایکل اسکوفیلدم و درس است فاکس ریور
هر لحظه ای فرار از زندانم آرزوست!

گویند خالی است نمکدان شعر من
اندک نمک برای نمکدانم آرزوست

در آخرین کلام دعا می کنم؛ خدا!
فخر و کمال و عزت ایرانم آرزوست


16 بهمن 1391 2689 7

صبح جمعه

“بسمه تعالي”

سلام اي صاحب هر صبح جمعه
دلم تنگت شود در صبح جمعه

بيا وقت سحر با هم بخوانيم
دعاي ندبه مادر صبح جمعه

به سان ابر رد شد هفته ي پيش
شده يک بار ديگر صبح جمعه

کدامين شب بُوَد بهتر؟ شب قدر
کدامين صبح بهتر؟ صبح جمعه

کدامين روز مولايم مي آيد؟
شياطين گوششان کر؛ صبح جمعه

ألا اي مرد باراني نگه کن
به چشماني که شد تر صبح جمعه

أنا المهدي بگو در پيش کعبه
بگو الله أکبر صبح جمعه

غمينم ليک مي دانم، يقيناً
که مي آيي تو آخر صبح جمعه

----------

پ.ن: اینم از اولین شعر بنده در آیات غمزه. بنده رو از نظراتتون دریغ نکنید.



13 بهمن 1391 1150 6