در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علی کتانی)

دفتر شعر

زهرا

همان دربی که زهرا را بغلطاند   
ز بهر توبه از رفتن علی را بازگرداند


08 فروردین 1392 610 1

تضاد

تضاد

هیکل آفرینش است

وسعادت 

شناخت این تضاد



20 اسفند 1391 551 0

معراج نگفتن

عشق خمیدومعشوق معناگرفت

شورتپیدوشرربه خاک افتاد

روزآزادشدوشب بی قرار

آه رسم پنهانی داشت

وسینه معرکه اسرار شد

کاروانی ازدلیل می آید

وگروهی تردیدمی کاشتند

معراج نگفتن بود

وتاریخ تارگرفته

ازسردی بی وفایی یخ بسته بود

راه طولانی است

وافتادگان بسیار

کسانی ازدورپیدا

وناکسان به کسان خیره

حرفی شنیده نمی شود

وغربت غم به همه پشت کرده است

اینجاهمه سیلی خورده اند

وشمشیرهاکندشده است

یک جمعیت برکناره عشق

خواسته یاناخواسته درسکوت

ویک بنیه آب زلال تشنه تشنگان

آرزوحسرت می خورد

وخاک محراب می شود

تیغ به تیغ می خورد

وشکوه ،کاذب می شود

ولوله ای در غبارافتاده

ونماز به نماز ایستاده

کفرشرطبندگی شده است

وایمان خریدنی.

گذرکنیدوخجالت به سربندید.

نصیحت به خواب رفته است

وگوش وز وز می کند

هرچه بسته شدمی خروشد

وآفت خود می شود

آری 

هرچه کردندناجنس بود

اماجنس می نمود

گذشتیم

وبه تمام این نگاه لب خشکیده بستیم

هرگوشه ای صدای کشیدن می آمد

وزنجیرهازجراسارت می کشیدند

ومن نمی گویم

دردکوفته شد

ونفس خودراباخت.

صبرراخطاب زنید

محرمان دراحرامند

ونامحرمان درحریم حرم خون می نوشند

صحرای غریبیست

مات این اندیشه ام

وحیرت ازتظاهرهای ازپس آن

خشکیدگونه های توحید

وترکیدلبان گرم دلسوزی

خاک بلاتربت شد

واشک آبروپیداکرد



 



19 اسفند 1391 594 1

هستی - نیستی


قصد افرینش چیست؟
نیستی ، محال است هستی پذیرد
وهستی هم محال است نیستی پذیرد
اماهستی
به رنگ عدم درامده است
تاهستی
قابل تحمل گردد
وعده ای بسیارکم
رنگ نمی گیرند


17 اسفند 1391 731 0

باورهای توخالی


می نویسم به بای بلای بسم الله
وهرکه گفت مبتلا شد
عشق فصل گرم تپیدن است
وخدامیزبان باورهای توخالی
سردسرداست ورنگم بخارکرده است
وخورشیدتماشامی کند.
یادش بخیر کوچه درازآرزوها
هرروزکهنه را نو می ساختند
وکوچه بود که بود،خرابش نمی کردند
خوردم زمین وزمین مراگرفت
شکافت مرا
ومرارویاند


13 اسفند 1391 636 0