در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده على مردانى)

دفتر شعر

تقدیم به حضرت صدیقه ی کبری(س)

دخترم! هربار رو به من تبسّم می کنی
آفتابی، گوشه ی چشمی به گندم می کنی


بوی نانت باز می پیچد میان کوچه ها
ذکر می گوییّ و با باران ترنم می کنی


قاب چشمان حسن شد قامتت وقت نماز
کوه را با ایستادن های خود گم می کنی


گفته ای:الجار ثم الدار، تا آواز صبح
هر دعایی خوانده ای در حق مردم می کنی


ناخدای کشتی ام! پهلو گرفتی، درخفا
چشم دریای علی را پرتلاطم می کنی


خانه ات، درها، همه دیوارها فهمیده اند
بر سر دستاس احساس تالم می کنی


دست بر دیوار می گیری، برای لحظه ای
گریه های دخترانت را تجسم می کنی


آب وقتی نیست هنگام وضویت در حیاط
گرد از چادر که می گیری تیمم می کنی


روی دوش حیدر آرامیده ای؛ تا پیش من
قبل از او پر می کشی آری...تقدم می کنی


21 اسفند 1394 1853 2

ازآن می گویند

گلدان ها با تو گرم صحبت بودند
دلتنگی من پاشنه ی در را کند

لبخند زدی به روی من ماه بلند!
انگار اذان به گوش قلبم گفتند...


05 آذر 1394 1013 0

خون-حنا

برق از دو چشمِ مشرق و مغرب پریده است
دنیا به آخرین لحظاتش رسیده است

ای آسمان بگو به ملایک که در زمین
فرزندِ عشق شورِ دگر آفریده است

در حیرتند لشکریان این سوار کیست؟
اینکه جهان نظیرِ رخش را ندیده است

اذن از حسین دارد و جانش به رویِ دست
"هَل من مبارزش" همه را سر بریده است

در قد و قامتش به ابوالفضل رفته است
عینِ پیمبر است، به جدش کشیده است

دلشوره ها امانِ دلش را بریده اند
از خیمه ها صدایِ پدر را شنیده است

مثل حناست خون به سرِ اسبِ چابکش
افسوس سویِ لشکرِ دشمن دویده است

"مادر فدایِ آن بدنِ تکه تکه ات"
این حرفِ مادری است که قدش خمیده است

دیگر رمق برایِ نوشتن نمانده است
از چشم هایِ سرخِ غزل خون چکیده است


29 مهر 1394 1973 11

هوا پس است پس از تو

هوا پس است پس از تو،
مدام طوفان است
خدای من چه تقاصی؟ کدام تاوان است؟


تو آب هستی اگر خوابِ آب می بینم،
کویر در خطر انتقام باران است


غزل که شان نزولش تویی دل انگیز است
وگرنه بر لب مردم غزل فراوان است


نماز باغچه هارا اقامه خواهی کرد
بایست! قبله تو هستی، امام: گلدان است


چگونه معجزه ات را دروغ می بینند؟
تو یک نگاه عمیقت تمام قرآن است


مشخص است که بی تو دچار کابوسم
و خواب تشنگی ام تا سحر پریشان است


04 مهر 1394 864 5

همین دیروز-جمعه-خاکِ گلدان را عوض کردم

همین دیروز-جمعه-خاکِ گلدان را عوض کردم

و نرگس کاشتم...گل های بی جان را عوض کردم

 

شبیه مادرم، جارو زدم...این بار قلبم را

دوباره چایِ سردِ تلخِ فنجان را عوض کردم

 

به گلدان ها سپردم با بهاری تازه می آیی

و در تقویم خود جای زمستان را عوض کردم

 

اگر باران ببارد سبز خواهم شد یقین دارم

که من پیراهن زردِ بیابان را عوض کردم

 

تو در هر استخاره سوره یِ انا فتحنایی

به امیدت نشانِ لایِ قرآن را عوض کردم



29 اردیبهشت 1394 1706 5

آدم چقدر با تو دچار مضیقه هاست

حسی که بین ماست به سنّ عتیقه هاست

تیرِ جنون همیشه به سمتِ شقیقه هاست

 

با دیدن تو عقل به قلبم هبوط کرد

آدم چقدر با تو دچار مضیقه هاست

 

هر لحظه ام تجمعِ یک عمر دوری است

صحّت ندارد اینکه زمان در دقیقه هاست

 

چون روز زاده می شود از برقِ چشمهات

شب رنگِ گیسوانِ تو در موج لیقه هاست

 

من چشم های خوب تو را برگزیده ام

"این" فرقِ انتخابِ من و بی سلیقه هاست



19 اسفند 1393 744 1

در ظلمتِ کوفه نور برخاسته است

در ظلمت کوفه نور برخاسته است
با پرچم لن تبور برخاسته است

درحین نماز شب طلوعش سرخ است
خورشید که از تنور برخاسته است


06 آبان 1393 712 6

خدا به خیر کند

خدا به خیر کند
اسمت را گل های باغچه
سینه به سینه می آورند
گلبرگ به گلبرگ
به فرزندانشان یاد می دهند

خدا به خیر کند
رفتنت را
چه دلشوره ها که نخواهد گرفت
مادرت...
لحظه ای آب را
پشت سرت می ریزد،
دلش را هم لای قرآنت می گذارد

خدا به خیر کند
کدام تیر به سینه ات رحم نخواهد کرد؟
لحظه ای که
بدنت را رها کرده ای روی دست خدا
و به فکر پرنده ای هستی
که در قفسه ی سینه ات رشد کرده است
پرنده ای که پرواز کردنش را
تازه می فهمد

خدا به خیر کند
کدام آغوش
تو را مهمان خواهد کرد
لحظه ای که
نفس هایت به شماره می افتد،
کدام تابوت
جای خالیِ روحت را حس خواهد کرد؟
و چه قسمتی از این خاک ها
یادگارت خواهد شد

خدا به خیر کند
کدام کوچه
اسمت را یدک خواهد کشید؟
کدام خیابان؟
کدام میدان؟
با اسم تو
مردم را به خانه هایشان خواهد رساند

خدا به خیر کند
کدام عکس
لبخندت را به دوش خواهد کشید
و باچهره ی معصومت
از روی طاقچه
به دخترت لبخند خواهد زد...؟


04 مهر 1393 801 4

دوباره دیر کردی از دهان افتاد چایی ها

دوباره دیر کردی از دهان افتاد چایی ها
حسابم با کتابم جور شد با این جدایی ها

دوباره خواب رفته ساعت دلتنگی ات شاید
خودت جا مانده ای در ایستگاه بی وفایی ها

گره پشت گره در فکر موهایت فرو رفتم
چه طولانی است گیسویِ شبِ عقده گشایی ها

امیدی نیست باشی در خیالاتی که گاهی هست
همیشه کار دستم داده این واقع گرایی ها

غروب از شیشه می آید به سمت شاخه های رُز
شبی هستم که می مانم به شوق روشنایی ها



20 شهریور 1393 4593 12

عروسک

دختر دوید...حیف...عروسک گلوله خورد

بعد از پدر به سینه ی قلّک گلوله خورد


آیینه ریخت...پنجره افتاد از نفس

محکم به تُنگ ماهی کوچک گلوله خورد


گلدان پرید رویِ زمین تکّه تکّه شد 

یک لحظه بعد سایه یِ کودک گلوله خورد


از بخت بد خبر به کلاغان رسیده بود

با این خبر به قلبِ مترسک گلوله خورد


در چشم های عاشق مادر امید مُرد

دختر دوید...مثلِ عروسک گلوله خورد



06 اردیبهشت 1393 662 11

پلنگ بودن به من نیامده است...

شب های چهاردهمِ ماه

قبل از کامل شدنت

                        خوابم می برد


پلنگ بودن به من نیامده است

باید همان شبی که عاشقت شدم

منقرض می شدم...



23 فروردین 1393 443 8