در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسین ابراهیمی)

دفتر شعر

نقاب (غزل)

نقاب
با توبه های لحظه ای و گاهگاه مان 
آیینه ها کدر شده از اشتباه مان

پیمان شکسته ایم که پیمانه دست ماست
محراب خلوتیست برای گناه مان

تا نفس نابرادری اش را نشان دهد 
خنجر شکفته از در و دیوار چاه مان

من در قنوت چهره خود را گرفته ام
دست دعاست چاره روی سیاه مان

ما در نماز خویش به سجده نمی رویم
تا جام باده است به زیر کلاه مان



13 شهریور 1394 631 3

غزل.نامه تقدیر

تاگلی در راه بودم رهگذارم گریه کرد

حال من دید و برای روزگارم گریه کرد

 

تا که برسجاده ام افتادم وگریان شدم

درمیان سجده ها رکعت شمارم گریه کرد

 

نامه تقدیرمن را داد دستم بعد از ان

رفت و در یک گوشه ای  پروردگارم گریه کرد

 

هیچ کس حتی گلی پزمرده تقدیمم نکرد 

برسرقبرم فقط سنگ مزارم گریه کرد

 

انکه یک عمر است سنگم میزند امروز نیست

هرکسی بد بود با من  پای دارم گریه کرد

۰۰۰۰

سهم من از دست رفت و شد نصیب دیگری

 پیش او می خندد انکه در کنارم گریه کرد



10 شهریور 1393 582 0

غزل . آن کوه صبور است که بی حوصله باشد

فاصله
از دورترین فاصله ها هم گله باشد
آن کوه صبور است که بی حوصله باشد

سقا که دلش را به دل آب زد و رفت
 دریا که به رودی زده دل، مسئله باشد

انگشتر و پیراهن تو رفته به غارت
چشمان کسی پشت سر قافله باشد

بسته است سر زلف تو دستان یتیمان
آزاد همان دست که در سلسه باشد

ای کاش نبینی که پس از قصه‌ی گودال
بر جسم بدون کفن‌ات هلهله باشد  

سنگ است خریدار تو در کوچه و بازار
 سنگ عاقبت پر زدن چلچله باشد

 

 

 

 



18 آذر 1392 539 4

غزل.تن بی سر

برخاک مانده است تن بی سرت هنوز
آتش گرفته باقی خاکسترت هنوز

با رفتن تو چشم به گودال مانده است
چشم انتظار آمدنت خواهرت هنوز

سیراب می شود لب مشکش ولی چرا؟
لب تشنه مانده ساقی آب آورت هنوز

دزدیده باد پیرهنت را در آن میان
یک جفت گوشواره و انگشترت هنوز...

آن خنجری که بوسه زده بر گلوی تو
زانوی غم بغل زده بر پیکرت هنوز



11 آذر 1392 547 3

رباعی ترکیبی برای خاطرهای دلتنگ

دلم یکهو یاد محرم کرد ....
با این دعای عرفه  و روز عید قربان....

 

****

لالایی تلخ روزگارم آه است
دستان من از دیدن تو کوتاه است
گهواره من دگر خداحافظ تو
دستان پدر شبیه قربانگاه است

 

****



27 مهر 1392 558 2

رباعی جنگ علیه جنگ

یک رباعی به مناسبت هفته دفاع مقدس

 

 

 

هرچند که روز تیره ، سر می‌گردد
یک روز شب سیه سحر می‌گردد
سی سال گذشت بعد بابا ، مادر!
گفتی که نرفته جنگ بر می‌گردد؟



19 شهریور 1392 813 4

پهنه شیران - غزل

اشکی نمی ریزد کسی باران نمی گیرد
در سال خشکی یک نفر هم جان نمی گیرد

وقتی که مجنون سوی صحرا رفت با من گفت:
«شبهای چشم منتظر پایان نمی گیرد؟»

هرکس گرفتار شغال و گرگ و زنجیر است
 دیگر نشان از پهنه شیران نمی گیرد

درگورتنهایی مرا تنهاگذار، ای مرگ!
 دیگر مسافرخانه ها مهمان نمی گیرد

شمشیر با شمشیر می جنگد و من با یار
این انتقام خون زخونخواران نمی گیرد

این درد بی درمان ما درمان نمی خواهد
چون درد بی درمان ما درمان نمی گیرد



05 شهریور 1392 452 4

لشکر چکمه های خونین(برای قدس)



پسرم خواب را بهانه مکن، پسرم خواب برتو هست حرام
صبح بیدار باشت اکنون است تا نباشی زغفلت ات آرام

گله گرگ‌های خو‌ن‌خوار از انگلستان رسیده است پسر
بوی پیراهنی که خونین است، سمت کنعان رسیده است پسر

پسرم کشور تو کشور صلح، پسرم کشور تو زیتون است
قصه چاه و نابرادرها، این که غزه همیشه در خون است

لشکر سنگ‌های کوچک تو، لشکر سنگ‌های سجیل است
گرچه قابیل‌ها زیاد شدند، لشکر انتقام هابیل است

یادگاری خواهرت تنها استخوان‌ پاره‌های مانده به‌جا
عکس لبخند مانده در آوار، عکس لبخند مانده در حیفا

پسرم دشمن تو مردن نیست، لشکر چکمه‌های خونین است
چکمه‌های که خواهرت را کشت، غاصب نغمه‌های خونین است
مست از باده‌های خونین‌ات یا که از خونِ قتلِ راملا
با حقوق بشر تورا کشتند، مرگ بر انگلیس وآمریکا

بال‌هایت شکسته است اما تا همیشه به فکر پروازی
گرچه دستان کوچکی‌داری کشورت را دوباره می‌سازی
***
آن درختان سرخ زیتون که روی آوار خانه‌ام سبز است
یک نماد است اینکه می‌گوید: پرچم سرخ کشورم سبز است

گله گرگ‌های ناآرام بوی خون را شنیده است از دور
بی سبب نیست اینکه خود را به پشت خانه کشیده است از دور





10 مرداد 1392 450 2

"ش.م.ر"

هر‌شب از اتاق خانه
صدای گرگ‌هایی می‌آید
که از گلوی تو زوزه می‌کشند.

مهمانان چشم و پهلو
مهمانان دست و بازو
ترکش‌هایی‌اند که جاخوش کرده اند
گوشه حجم تن تو
خودم، دیده‌ام که با آنها حرف می‌زنی
که بیست‌و چندسال است
که بیست‌و چند مهمان ناخوانده
نشسته اند سرسفره تو...

بندهای پوتینت را محکم بستی
تا جهان خانه‌ات را نگیرد
حالا تمام جهان تو
روی تخت، گوشه اتاق اتفاق می افتد
که هرروز روی آن درد متولد می‌شود
درد که محصول"واکنش‌های شیمیایی" است.
"ش.م.ر" شمری بود
که روی سینه‌ات نشست
نف...
نفست...
تا...
به حالا...
تنگ می‌زند...

آفتاب از مشرق تخت‌ات شروع می‌کند به طواف...
از پنجره سرک می‌کشد به جهان خلاصه‌ات.
چندروز است هوای کپسول اکسیژن
کمی تا قسمتی ابریست
دیر یا زود قرار است باران ببارد.



 

 

این شعر به بهانه جشنواره شعر انقلاب سروده شده است. منتظر نقد و نظرات شما هستیم.!!!!!



02 مرداد 1392 409 5

جام زهر - غزل

گویا که دشمن‌اند تمام غلام‌ها
وقتی که از ریاست تمام سلام‌ها
 
ساقی که دشمن است و خیانت کند به ما
گاهی شراب و زهر بریزد به جام‌ها
 
از خواب خود برای برادر نگو که بعد 
یوسف! به چاه می‌کشدت این مقام‌ها

وقتی که گشت چرخ جهان برخلاف‌ ما
آتش گرفت، خرمن ما جای خام ها

معشوق خون‌خوار سری هم به ما زده
خون می‌چکد زگوشه این پشت بام‌ها

گاهی که گرچه خواستی امّا نمی‌شود
زیرا رسوخ کرده به جانت حرام‌ها

این‌بار تاج شاه به‌روی سرگداست
آری عوض شدست تمامی نام‌ها

 



01 مرداد 1392 741 6

عاشقانه ای کوتاه برای مادر

مادرم مرد، ...
         مرا بخاک بسپارید


30 تیر 1392 314 1

یک رباعی برای ماه رمضان

در جمع نشسته ایم و تنها هستیم
ما قطره جامانده زدریا هستیم
این روزه حرام است به ما وقتی که
هر لحظه سر سفره غم ها هستیم


26 تیر 1392 363 4

فبله مایل به تو - غزل

آن شیخ های شهر که درگیر ظاهرند
از ظاهر تو راه به باطن نمی برند

آنان که دست برده به پیراهن تواند
با گرگ های قصه یوسف برادرند

در آب های برکه میان شبی سیاه
دیوانگان کور به دنبال گوهرند

کافی است ادعای مسلمانی و ریا
وقت است تا به چشم تو ایمان بیاورند

من در طواف زلف تو سردرگم و هنوز
مردان این دیار به زلفت مسافرند



23 تیر 1392 361 1

شعری کوتاه به زبان عربی ساده

جمع تو که مفرد مونث غائبی
          با من که مفرد مذکر حاضرم 
                    نه در زمان گذشته وجود داشت...
                                 نه در حال و نه در آینده...


26 خرداد 1392 5419 6

دو رباعی به پاس داشت شهدا و جانبازان ...

دو رباعی به پاس داشت شهدا و جانبازان ...

یک جیغ بلند در صدایت مانده
یک لحضه هنوز تا سعادت مانده
در چشم تو ترکشی که جاخوش کرده
مهمان همیشه در ضیافت مانده

 

چشمان تو در درون سنگر جاماند
دستان تو در درون معبر جاماند
خمپاره تو را به نفع خود قسمت کرد
سهم من پیچاره و مادر جاماند

تقدیم به تمامی شهیدانی که از جان خود گذشتند تا امروز ایران سرفراز داشته باشیم.

خوش حال می شوم پذیرای نقد و نظرات تان باشم.



26 خرداد 1392 892 4

کمین گاه و دام ها / غزل

آورد در میان رفیقان یار را
پرورد گل به پیرهن خویش خار را

دیگر نیاز نیست کمین گاه و دام ها
این بار می کُشند به تیری شکار را
 
بر باد می دهد سرسبزت زبان سرخ
بر دوش خویش می کشد حلاج، دار را

با جامه ای سفید بیامد به پیشواز
امّا به بند کرد زمستان بهار را

عمری گذشت و هیچ نداسته ام که من
پرورده ام به آستین خویش، مار را


22 خرداد 1392 319 3

سکه های زر - غزل

چشمی نیافرید تماشا کند تورا
امّا خدا نخواست معماکند تورا

یوسف اگر نبود دلم قعر چاه بود
یوسف ندیده ای که زلیخا کند تورا
 
معنای سکه های زر اینبار هم بد است
مار در آستین و یهودا کند تورا
 
در چشم خود دوقطره زخون دلم بریز
تا اشک های سرخ تو زیبا کند تورا

از نانجیبی تو دل من شکسته است
دستم نمک نداشت که گیرا کند تورا؟

 

 

 

 

 



21 خرداد 1392 322 7

بهار سوخته

پیله‌ام سوخته در باد و غبارم را نیست
آنچه در ذهن‌خود از یاد تو دارم را نیست

نیمه شب، گله‌ی گرگی به تبارم زد و رفت
مانده‌ام غرق بیابان و تبارم را نیست

می‌روم از سر کوهی به سر کوه دگر
من به دنبال شکاری و شکارم را نیست

نوش دارو نرسیدست به سهراب هنوز
دوستانم خبر آورده، سوارم را نیست

ترس دارم ز رفیقان و رقیبان در شهر
شب فرا می‌رسد از راه و نگارم را نیست

دست بر زلف تو در اوج و فرودت بودم
گوشه‌ام اوج ندارد، چو سه‌تارم را نیست

ریل‌ها مانده به‌جا و چمدانی در دست
هیچ‌کس منتظرم نیست، قطارم را نیست

دود اسفند من از بعد زمستانم گفت
منم آن سال نکویی که بهارم را نیست
 



18 خرداد 1392 259 5