در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حمیدرضا دولتی)

دفتر شعر

گم شدم....

گم شدم ...میجویم آن حس را که پیدایم کند
تا جدا از این شلوغی های دنیایم کند
خلوتی باشد پر از آرامش و تسکین روح
ذکر (( یا محبوب )) من شاید مداوایم کند
کاش باشد فرصت همصحبتی با آینه
من در او پیدا شوم، او هم تماشایم کند
طبع شعری ...دفتری هم از پر پروانه ها
تا مگر این شعر ها در آسمان جایم کند
گهگداری همنشینی با پرستو لازم است
تا برای رفتن از دنیا مهیایم کند
گم شدم ، باید که خود را زودتر پیدا کنم
قبل از آن روزی که تنها مرگ پیدایم کند

.
یاعلی
التماس دعا.



11 تیر 1394 588 2

وحی خدا در آینه ی کوثر آمده ست

این نور کیست بین صف محشر آمده ست

نوری که قبل خلقت عالم بر آمده ست

از فرّ و شوکتش همگی غرق حیرتند

نور خداست در صفت دیگر آمده ست

او را رسول مهر بخوانم عجیب نیست

وحی خدا در آینه ی کوثر آمده ست

وقتی حدیث قدسی «لولاک» شأن اوست

در حد من که نیست بگویم : سرآمدست

در آخرت شفاعت زهرا نصیب اوست

هرکس که با توسلِ «یا حیدر» آمده ست

وقتی دلیل قهر خدا خشم فاطمه ست

یعنی که ظالمان نفس آخر آمده ست

 


 



21 فروردین 1394 806 0

از چشم تو میخوانم آهنگ سفر را

وصیت نامه حضرت زهرا(س)

.



از چشم تو میخوانم آهنگ سفر را

معنای این لبخند از غم تلخ تر را

هنگام رفتن شوق دیدار پدر را

میدانم اما باز میگویی خبر را:

امشب تورا ناچار تنها میگذرام

اما برایت خاطره جا میگذرام

این خاطره تلخ است اما عاشقانه ست

آثار عشقش بر در و دیوار خانه ست

گاهی وظیفه صبر در ظلم زمانه ست

آری همیشه عشق با غم توأمان ست

مانند آن یاسی که در شب بیقراراست

در قبر آغوش پدر چشم انتظار است

تابوت را امشب مهیای سفر کن

در غربت شب از دل کوچه گذر کن

تشییع را غمگین ترین راز سحر کن

تنها مریدان ولایت را خبر کن

حالا که دیگر سوی بابا رهسپارم

راز کفن ها را به زینب میسپارم

میداند اینک شیوه ی غم پروری را

ام أبیها بودنش را... مادری را

تاکه بسازد کربلای دیگری را

یادش بده ان خطبه های حیدری را

قرآنی و در نیمه شبها آفتابی

باید شبی چون قدر بر دلها بتابی

یافطمه بعد از تو در این سینه آه ست

سنگ صبورم سینه ی دلتنگ چاه ست

وقتی تمام شهر غرق اشتباه ست

در نیمه شبها اشک تنها تکیه گاه ست

فزت و رب الکعبه...با تو رستگارم

تا دیدن تو لحظه ها را میشمارم



اردیبهشت 93


17 اسفند 1393 770 0

تو دریایی و باید که به دریا برسی

رهگذر باش ... نمان...طاقت تکرار ندارم
بخدا طاقت تکرار غم یار ندارم
در دلم نیست همان گوشه ی دنجی که بخواهی
پیرم و حوصله ی خلوت دلدار ندارم
دل که هرثانیه امکان فروریختنش هست
پس در این خانه به جز وحشت آوار ندارم
دل من می تپد اما دل بی عشق که دل نیست
کنج این سینه ی متروکه، دل انگار ندارم
آرزوی همه یک لحظه تماشای رخ توست
فرصتش دارم و انگیزه ی دیدار ندارم
حال و روزم به بیابان ترک خورده شبیه ست
چه کنم؟ میل به باران گهربار ندارم
این بیابان که سزای دل دریایی تو نیست
من کویرم خبر از ساحل نم دار ندارم
پس تو دریایی و باید که به دریا برسی ...آه
که من از هیچ طرف راه به دلدار ندارم

 



24 مهر 1393 738 1

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست
چشم من خیره به آن منظره باشد کافیست

تو به من خیره شوی، من به تبسم هایت
خنده بر روی لبت یکسره باشد کافیست

فاصله دفتر تقدیر مرا پُر کردست
سهم من چند ورق خاطره باشد کافیست

گریه خوبست ولی فکر غرورم هستی؟
بغض دل پشت همین حنجره باشد کافیست

گفتی از فاصله ها خسته شدی درد بس است
خواستی بسته شود پنجره؟
باشد....کافیست


28 خرداد 1392 4345 25

دورباعی تقدیم به حضرت أمیر (علیه السلام)

متاسفانه یه مدت میشه که توفیق نوشتن واسه اهل بیت رو ندارم.

نمیدونم چرا ولی دعاکنید.

 دورباعی قدیمی تقدیم به مولایم علی (علیه السلام)

.......

از هیبت تو کعبه ترک خورده ...علی

صد چاک به دامان فلک خورده ...علی

پس حکمت سنگ بودن او اینست

با سنگ ولایتت محک خورده ..علی

............

امشب دل کعبه گوهری تک دارد

چون کعبه خودش قبله ی منفک دارد

او((سنگ نشانیست که ره گم نشود))

انگار به قبله بودنش شک دارد



02 خرداد 1392 662 12

درک ظهورش کاش باشد قسمت دنیای من

روشن تر از آیینه ی فرداست باورهای من
چیزی شبیه معجزه رخ داده در رویای من

در ذهن، تصویری شبیه یک قیامت نقش بست
ناگاه زیبا شد جهان در عمق باورهای من

آینده را باید بسازم با نگاه انتظار
ای کاش رویایی شود با نام او فردای من

او خواهد آمد...جمعه ها در انتظار شادی اند
یک روز روشن می کند تقویم را مولای من

بعد از ظهورش آرزو ها سهم باور می شوند
درک ظهورش کاش باشد قسمتِ دنیای من

لحظه شماری می کنم تا وقت دیدارش شود
سمت حقیقت می رود تقویم این رویای من



((الهم عجل لولیک الفرج))


22 بهمن 1391 857 4

آسمان علقمه مهتاب ست...

کاروانی کهکشانی غرق نور
در بیابان سمت باران می رود
ابرهای تیره را پس می زند
با چراغ عشق و ایمان می رود

می رود تا عشق را معنا کند
دشت را با خون خود دریا کند
عزم حج کرده است تا در کربلا
قبله ی شش گوشه ای برپا کند

نور می بخشد علی بر آسمان
با نگاهش دُبّ اکبر روشن است
کهکشان راه شیری آمده
آسمان با نور اصغر روشن است

در فرات افتاده عکس ماه عشق
آسمان علقمه مهتابی است
آب را با عکس خون پیوند زد
چون که رنگ عاشقی سرخابی است

در دلش خورشید می سوزد ولی
خاک اینجا بوی باران می دهد
قطره قطره آب می شد آفتاب
قطره قطره بوی قرآن می دهد

تکه تکه کهکشان آیینه شد
تکّه هایش انعکاس نور داشت
کربلا پایان راه او نبود
پس قدم در راه تازه می گذاشت


25 آذر 1391 676 2

پرستو/ تقدیم به شهدای هسته ای

خواب دیدم که پرستو شده ای در باغی
خواب دیدم تک و تنها به سفر خواهی رفت
با سراسیمگی از خواب پریدم اما
یادم آمد که به اعماق سحر خواهی رفت

یادم آمد قلمت بال عروجت شده بود
دیدمت کنج بهشتی کمی آرام شدم
لرزه افتاده از این خواب به جانم اما
وقتی از عشق نوشتی  کمی آرام شدم

عاقبت باید از این مرز هیاهو رد شد
گام ها در طپش ثانیه ها حیرانند
پس دراین واهمه تعبیر نکن خوابم را
خواب ها هم غمِ این حادثه را می دانند

آسمان فرش قدم های تو خواهد شد تا
بال پرواز قلم را به ثریا ببری
بغضِ دلواپسِ آیینه  ترک خواهد خورد
وقتی آشوب دلت را به تماشا ببری

صبر کن...چند قدم مانده به آغاز سحر
آسمان چشم به راهِ قدمت می ماند
سیرِ پرواز تو سمت ملکوت است ولی
یادگاری به زمین از قلمت می ماند

چه توان کرد که تقدیر پرستو سفراست
آخرین راهِ گریز از غم دل پروازاست
کوچ کردی که به یاران شهیدت برسی
تا بگویی که درِ باغ شهادت باز است



19 آذر 1391 1427 4

طبع باران..تقدیم به حضرت باقر(ع)

((طبع باران))

 

باران غریبی میکند در پشت پلکم

باید ببارد تا دلم آرام گیرد

شاعر قلم در دست میگیرد که شاید

از طبعِ باران قطره ای الهام گیرد

 

پس مینویسد عشق را با اشک هایش

این گریه او را میکشاند تا مدینه

پر میزند با شعر خود تا اوج غربت

ناگاه بغضی مینشیند کنج سینه

 

آرام و تنها...کنج قبرستانِ تاریک

با ذکر باقر(ع) کربلا احساس میشد

شلاق...سیلی...آبله...تشنه...سه ساله

حتی قلم در واژه ها حسّاس میشد

 

 

آقای من..با علم خود اعجاز کن باز

حرفی بزن از رازهای آسمانی

تفسیر کن قرآنِ بر بالای نی را

روضه بخوان از یاس های ارغوانی

 

از حلقه ی رنگین کمانِ چشم هایت

تیری رها کن چشم ها را خیره تر کن

نیرنگ دشمن...سکّه های کفر قیصر

با علم خود آن حیله ها را بی اثر کن

 

وقتی سلامی از نبی(ص) آورد جابر

در خاطراتش ناگهان ادغام میشد

هرچند نابینا ولی حس کرد اورا

بوی رسول الله(ص)استشمام میشد

 

تو گفته بودی در منا روضه بخوانند

تاکربلا در کربلاپنهان نماند

پس عشق را تفسیر کردی با عروجت

تا شیعه در تکلیف خود حیران نماند

 

 

یکبار دیگر روضه میخوانیم آنجا

در ساعتی که مرد باران باز گردد

پس وعده ی ما روز باران...شهر خورشید

وقتی قیام مرد دین آغاز گردد




06 آبان 1391 701 6

رباعی

تاریکی،ماه را هوایی کرده ست

در ظلمت شب رجزسرایی کرده ست

انگار ز یاد برده این نورش را

از دامن خورشید گدایی کرده ست

......

پروانه ی دل کنار شمعی قرمز....

از هیبتِ شمع آفتابی عاجز...

خورشید پر از غرور بیجا شده است

پروانه به دور او نگردد هرگز

......

امشب  که تمام واژه هایم جمعند

پروانه و گل در انتظار شمعند

مهتاب و سکوت شعرها میخوانند

باران و تگرگ و آسمان در سمعند

.....

وقتی غمِ خویش را به قلبم میکاشت

بر صخره ی دل پرچم غم را افراشت

کی گفته که سنگ دل ندارد ..آری

دیدم دل سنگ هم ترک برمیداشت




26 مهر 1391 654 1

غزلی قدیمی

((آیه ی قرآن من است.....))

بارِ غمت بر دلِ من،هجرِ تو در جانِ من است

من تک و تنها نشوم،یادِ تو مهمانِ من است

من به خرابات روم در پِیِ دیدارِ رُخت

آن رخِ مه پاره ی تو، دشمنِ ایمانِ من است

تا به کجا پل زده ای ، با مژه ی شوخ و شَرَت؟؟

آن پلِ پرفتنه و شر، وصله ی مژگانِ من است

واژه ی هر لحظه ی من،غربتِ چشمان تَر است

وسعتِ اشعارِ دلم،صحبتِ جانانِ من است

باده بده تا ز غمت،غصه ی عالم نخورم

ساقیِ من مرهمِ بر، غصه ی دورانِ من است

داد ز بیداد کشم،نامِ تو فریاد کشم

شکوه ی بی حاصلِ من،جمله ی هذیان من است

فتنه ی سربسته که در عالم احساس بپاست

این دلِ من داند و بس، قدرتِ طوفان من است

شب که به معراج رسم،نازلِ وحی است دلم

شعرِپر از غصه ی من،آیه ی قرآنِ من است



13 مهر 1391 500 2

چند رباعی

برای دلاوران دفاع مقدس

...

من خانه به دوشم خبر از باد بگو



از کوچ پرستو شب میعاد بگو



تا همسفر قافله پرواز کنم..



از حادثه های شب مرصاد بگو



.....

برای زینت شهر قم حضرت معصومه(س)



بانو دل من کنج حرم جا مانده ست



در ناب ترین گوشه ی دنیا مانده ست



یا فاطمه - اشفعی لنا فی الجنه



چون در دل من حسرت امضا مانده ست



....

برای  مزدوران شیطان



در کنج خیال باطلی گُم هستند



اینها همگی غرق توهّم هستند



آن توله سگانِ هارِ اسراییلند



دنبال تکان دادن یک دُم هستند



....

تقدیم به رسول مهربانی ها



هرچند مسلمان بدی هستم من



با این همه باز احمدی هستم من



چون تیغ به چشم دشمنان خواهم رفت



چون خارِ گل محمدی هستم من..


08 مهر 1391 603 6

ظهورکن

خاطره های عشق را در دل خود مرور کن



لحظه به لحظه از غمِ حادثه ها عبور کن



کوچه و درب و آتش و...سوز و شراره های دل



فکرِ شراره های آن کوچه ی سوت و کور کن



خاطره های تشنگی پر شده در کویر دل



دفتر خاطرات را با   نفست نمور کن



واژه به واژه در غزل از سر و نیزه ها بگو



سیصد و سیزده غزل هدیه به شهرِ نور کن



((حیله ی عمرو عاص ها پرشده در فضای شهر))*1



فتنه ی آخرالزمان از سر کعبه دور کن



درد بقیع را بگو، داغ مدینه تازه کن



شعله ی انتقام را منتظر حضور کن



پس نه به خاطر دلم،بلکه برای مادرت



بلکه برای غربتِ تربتِ او ظهور کن



((اللهم عجل لولیک الفرج))

.

((لطفا نقد کنید))


05 مهر 1391 477 1

تقدیم به حضرت صادق(ع)

مانند کبوتری رها کنج بقیع



خو کرده دلم به گوشه ی دنج بقیع



در شام شهادتِ رییس مذهب



یک گنج، اضافه گشته بر گنج بقیع



............



شاگرد بدِ حضرت صادق(ع) هستم



شرمنده ی مکتب  حقایق هستم



حتی اگر از قبر شما دور شوم



من باز همان عاشق سابق هستم



........



بی شمع و چراغست ولی نورانی



خشکیده تر از خاک ولی بارانی



با عشق تو این قاعده برعکس شود



از جمع نقیضین چرا حیرانی

...



www.meraaji.blogfa.com


25 شهریور 1391 577 1

نگاهم میکنی شاید بگویم عاشقت هستم...

من از تردید میگویم،تو از انکار میخوانی


در این سردرگمی از رفتنت انگار میخوانی


اگر راضی به رفتن گشته ای این اشک ها پس چیست؟


وداع آخرینت را چرا غمبار میخوانی


فقط زل میزنی بر من که دیگر آخرین روزست


نه از دلبستگی هامان نه از دیدار میخوانی


دلم را سخت لرزاندی ولی پس لرزه ها باقیست


من از دل گفته ام اما تو از آوار میخوانی


زبانم لکنتی دیرینه دارد در بیان عشق


تو این شرم و حیایم  را چه بی مقدار میخوانی


نگاهم میکنی شاید بگویم عاشقت هستم


ولی دیرست دیگر از سفر اینبار((میخوانم))

........

وبلاگ ازتبار یاس

www.meraaji.blogfa.com



08 شهریور 1391 568 2

باظهور او به استقبال تو خواهیم آمد...

لحظه های عاشقانه رو به پایانست کم کم

آخرین افطارِ  قلبم   باز شد با آب  زمزم

قطره های واپسین را سر کشیدم عاشقانه

تا بماند عطر و بوی عشق در اعماق قلبم

بازهم دلتنگ خواهم شد برایت ...ماه باران

تا بریزد روی گلها   قطره های ناز شبنم

انتظارت را دوباره  میکشم تا بازگردی

تا گناهم را بشوری مثل یک باران نم نم

***

با ظهور او به  استقبال   تو خواهیم  آمد

سال دیگر جمعه ها پر میشود از بوی همدم


شب عید فطر

((لیاول)


06 شهریور 1391 395 1

نام تو را خط زده ام ...

قافیه ی شعر مرا واژه ی تکرار نکن
سر به هوا بودی و این را دگر انکار نکن

در غزلم گم شده ای، کنج دلم جای تو نیست
روی دلم  غصه ی بیهوده تلنبار نکن

راحت و آسوده برو، نام تو را خط زده ام
مثل همیشه گله از جوهرِ خودکار نکن

قسمتِ تو رفتن از این شهرِ پرآشوبِ دلست
زود ز قلبم برو و خواهش و اصرار نکن

سفره ی هنگامِ سحر پرشده از سوزِ جگر
حدّاقل وقتِ اذان خونِ دل افطار نکن

صحنه ی رفتار دلت، پرده به پرده هنرست
این هنرِ مکر و ریا پیش کس اقرار نکن

چهره ی زیبای مرا چشمِ ترت دید، ندید
تا به قیامت طلب از لحظه ی دیدار نکن

از دلِ معراج برو تا غزلم تازه شود
این غزل شادِ مرا باز عزادار نکن


31 خرداد 1391 426 5