اشعار احسان کاوه


از حنجره‌ات رو به خدا پنجره داری / احسان کاوه

تقدیم به خش صدای محسن چاوشی و صدای خوش حقیقت و انسانیت

از حنجره‌ات رو به خدا پنجره داری
چاووش، نوایی است که در حنجره داری

هم بانگ سرو‌ش‌است و هم آهنگ خروش‌است
در سینه دَری رو به دُری نادره داری

عیّار تویی اهل حیایی، نه هیاهو
معیارِ تمیزِ سره از ناسره داری

آوازه ظلم است و صدایت خش خشم است
از بغض، به فریادِ بلندت گره داری

آزاده تویی، مرد وطن‌دوست، نه تن‌دوست
فریاد تفرعن‌فکنی یکسره داری

 گفتی: غمی از هیچ ابر قدرتکی نیست
مردِ وطن و مردمی و جوهره داری

بیدادگری در سرِ ناساز زمانه‌است
مرغ سحری، ناله ازین زنجره ‌داری 

مطرب! بده آواز، که جان‌ها بنوازد
این دستِ درستی‌است که بر دایره داری

این حنجره، این باغ صدا*، باغ بهشت‌است
از حنجره‌ات رو به خدا پنجره داری


* قیصر امین‌پور: این حنجره این باغ صدا را نفروشید
 
26 0

ما رستمِ بعد هفت خوانیم / احسان کاوه

ما ابر، نه، رعد بی امانیم
از فرط حماسه در فغانیم

ما شیرِ همیشه در کمینیم
ما تیرِ رهیده از کمانیم

ما رستمِ در مصاف دیویم
ما رستمِ بعد هفت خوانیم

با ما نپرید ای کلاغان!
سیمرغ بلند آشیانیم

از صحنه روزگار محوید
ما سروقدان‌ جاودانیم

هنگام ظهور نصر و فتح است
ما ملت صاحب الزمانیم

آقای شهید یادمان داد 
تا سوره فتح را بخوانیم

با خون دل، آن دلیلِ دل‌دار
آموخت به ما که می‌توانیم

ای وارث سید شهیدان!
مختار تویی و ما کیانیم

شهنامه به آخرش رسیده
ما تازه شروع داستانیم
42 0 5

​​​​​​​ای عید! بیا و جمعه دیگر باش / احسان کاوه

ای ماه! بیا و آفتابی‌تر باش
ای جمعه! بیا و جمعه آخر باش

ما منتظر حلول ماه از قدسیم
ای عید! بیا و جمعه دیگر باش
17 0

چه کرده‌است روحِ امینِ تو با این شیاطین / احسان کاوه

رسیدی به والاترین قلّه، ای مرغ آمین!
شهیدِ شرف! نوش جان تو این شهد شیرین

رسیدی به آغوشِ بازِ امام شهیدان
امامِ شهید! ای حسینی! ‌خمینی خونین!

رسیدی به زیباترین نقطه زندگانی
به آن پله آخرِ برتر از این مضامین

دمیدی به جان‌های ما مردگان، سوره فتح
نمی گنجد‌ اوصاف عرفان تو در دواوین

تو ای آبروی بنی‌آدم‌! ای عزم انسان!
چه کرده‌است روحِ امینِ تو با این شیاطین

نوید فروپاشی کوه صهیون رسیده‌است
جز این نیست تاوان و تسکین این داغ سنگین

ندا می رسد زود، در ظهرِ یک عصر نزدیک
نماز عشا کربلا، صبح فردا فلسطین
28 0

تازه اول محرم است / احسان کاوه

نگاه می‌کنم

از کنار پنجره به آسمان

هیاتی به‌پاست

چشم کهکشان پر از ستاره‌هاست

جای ماه خالی است

چای هم که دم کشید

اشک روی دفتر سیاه من قلم کشید

شور عشق دم گرفت

حاصل تمام عمر

این دم است

تازه اول محرم است

224 0

پیداست سرنوشت پلیدی به‌روشنی / احسان کاوه

در قلب ماست پرتو نوری نهفتنی
چون ذره‌ایم و بر اثر زخمه‌ها غنی

آتشفشانِ داغ و دماوند زاده‌ایم
از ما دمیده دامنه‌ی لاله‌دامنی

ما مردمانِ پشت‌به‌پشت اژدر افکنیم
گیتی ندیده پشت دلیران به دشمنی

تا برقِ ذوالفقار علی سایه افکند
بی‌چاره‌‌اید و دست به‌کار سرافکنی

این بار سایه بر سرتان، طور دیگری است:
آوارهای هیمنه‌ی کوه آهنی

مرگ از همیشه نزد شما ناگزیرتر
تیغ است در مقابلتان طوق گردنی

ما کوه هیبتیم و شرف روبه‌رویتان
روزی که پیش روی شما نیست روزنی

اکنون دو مرتبه به‌سزای ستمگری
بی‌چاره‌اید و چرخ، مهیای هم‌زنی

زین پس جهان به چشم شما چون جهنمی‌است
پیداست سرنوشت پلیدی به‌روشنی

باید مزاج دهر تَبَه را به آب داد
این‌است فکر و رای حکیم بَرَهمنی*

می‌گفت کودکی که: سلیمانیم پدر!
وای از دمی که دست بگیرم فلاخنی



*حافظ فرموده: 
مزاجِ دَهر، تَبَه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی؟
200 2 4.14

یک روز می رسد غزلی، قال و قیل را... / احسان کاوه

یاد آورید معجزه رود نیل را
ما گردنیم خنجر خواب خلیل را

پس سنگِ در فلاخن داوود می شویم
تا بشکنیم شوکت اصحاب فیل را

تابوت دو مثلث جالوت می کنیم
با خط سرخ، وسعت این مستطیل را

وقت سفر رسیده به زن ها خبر دهید 
تا زین کنند مرکب مردان ایل را

این بانگ نینواست که از گوشه حجاز
سمت عراق می کشد ابن السبیل را

آوازی از تراز مزامیر می رسد
سر می دهد روایت عصری اصیل را

می آید آن زمان که زمین زیر و رو شود
یک روز می رسد غزلی، قال و قیل را ...

آن روز چشم و گوش فلک باز می شود
تا بشنویم زمزمه جبرییل را

از دوردست عطر عزیزی رسیده است
آب آورید و مصحف و رخت رحیل را

775 0 5

این روزهای آخر اسفند بهتر است / احسان کاوه

حالات خنده ات همه تلخند بهتر است
چون چای تلخ بی شکر و قند بهتر است

شیرین تر است اخم تو از خنده های خلق
از لطف خلق، قهر خداوند بهتر است..

چون راست گفته چشم تو مردم گسسته اند
با چشم مست، ابروی پیوند بهتر است

پیوسته در نگاه تو یک آن دیگر است
تکرار نامکرر این قند بهتر است

در چهره ی تو صورت شادی گرفته غم
این گونه با کرشمه و لبخند بهتر است

عشاق داغ دیده و معشوق جنگجوی
این عده جنگ و صلح بخوانند بهتر است

تحویل سال، لحظه ی پایان سعی هاست
این روزهای آخر اسفند بهتر است..

 

791 0 4.64

وحی بدون حرف! / احسان کاوه

تسبیح-دانه های دعای فرشته‌ها!
رختِ سپید بخت درختان!
تأویل رمز ‌و راز حروف مقطعه!
شأن نزول آیه‌ی رحمت!
وحی بدون حرف!
عالی‌جناب برف!
از هر طرف بتاز
                   باز،
 زمین زیر پای توست
با حکم صلح کل
در قلب کودکان،
                   در عمق جان پیر و جوان جا گرفته ای
فرمان-روا تویی
با پرچم سفید
                 جهان را گرفته ای

466 0 4.31

من به انتخاب، رای می دهم / احسان کاوه

پرچمت بلند
خاک سرخ!
سرزمین سبز!
موی و روی تو سپید باد
میهن مهین مهربان من!
انتخاب من تویی، وطن!

گرچه از عبور گهگدار گله ی گراز
خسته ای
از هجوم دار و دسته ی ملخ
از ش-کاف ها و گاف-ها و یا-و-ها،
از ف-صاد های ح-ف-نون و غ-ر و الخ
شرحه شرحه ای، ولی؛
پاره تنم!
ریشه مقاوم کهن!
انتخاب من تویی وطن!

تویی که وارث کمان آرشی
جلوه نجابت سیاوشی
جمع آب و خاک و باد و آتشی
مهد مردمان مرد سرزمین من!
مادرم! شیرزن!
تا همیشه
انتخاب من تویی وطن!

معنی دقیق سرزمین!
آب و خاک بهترین!
من به قله های قاف تو
به سروهای سربلند
به رودهای سر به زیر
به تک تک ستاره های این مسیر
من به توده های ناگزیر
رای می دهم؛
بین این همه سوال بی جواب
من به انتخاب،
رای می دهم

ما درخت باوریم
وارثان قول قیصریم:
"ریشه های ما به آب،
شاخه های ما به آفتاب می رسد"
من به ریشه های سرخ
من به شاخه های سبز
من به اعتبار روشن سپیده دم
به ائتلاف آب و آفتاب
رای می دهم
 
1325 0 4.67