اشعار مجتبی حاذق


این زوزه‌ها صدای شجاعت نیست  / مجتبی حاذق

جنگنده های وحشی طغیانگر
 پهپادهای هرزه‌ی هرجایی
  ترسیده‌اند 
 این زوزه‌ها صدای شجاعت نیست 
 این بمب‌های گیج
ولگردهای مست بلاتکلیف
معلوم نیست روی کدامین سقف
آوار می‌شوند
معلوم نیست زیر همین آوار
چندین و چند کودک خوابیده
بیدار می‌شوند
این گرگ‌ها
حرف حساب را که نمی‌فهمند 
هرکس شبیه ما
با گرگ‌ها مواجهه خواهد داشت
باید زبان زور بلد باشد
باید جواب مشت، لگد باشد
ما را ببین
این لشکر همیشه مهیا برای مرگ
دل کنده از ظواهر دنیا
جمعیت همیشه پریشان که سال‌هاست
از خود گذشته‌است
این ملتی که بنده‌ی الله‌اکبر است
کوچکترین حماسه‌‌ی آن
در معرکه، برای خدا دادن سر است 
حالا برابرش
صف بسته است لشکر فرعون
بر ناوهایشان 
چون پیروان سامری و گاوهایشان 
مانند قوم نوح
مانند قوم عاد و ثمود
نابود می‌شوند
روزی که هیچ جای تأسف نیست
این وعده‌ی خداست 
در وعده‌ی خدا که تخلف نیست 
پس ای برادران
در این نبرد
پیش از سلاح و تیر و پدافند داشتن
ما را بس است 
ایمان به وعده‌های خداوند داشتن
44 0

با همین صدا شهید می‌شوند / مجتبی حاذق

با صدای نسبتا مهیب
خواب کوچه می‌پرد
قلب خانه تند می‌زند
از شکستِ بغضِ شیشه‌ها
بر زمینِ خانه مین گذاری است
رنگ همسرم پریده است
بچه‌ها به من نگاه می‌کنند
من به بچه ها نگاه می‌کنم
فکر می کنم
سال‌هاست
بچه‌های غزه با همین صدای نسبتا مهیب
خواب می‌روند
با همین صدا بزرگ می‌شوند
با همین صدا شهید می‌شوند
موج فکرهای سهمگین
ناگهان مرا درون خویش غرق می‌کنند
فکر می‌کنم
راستی 
بچه‌های من چقدر با
بچه‌های غزه فرق می‌کنند؟!
 
26 0

من زنده‌ام‌، امضا؛ ارادتمند؛ کوچک‌خان / مجتبی حاذق

در های و هوی باد و در آرامش باران
ریشه دواندم از گذشته تا همین الان

از گیسوی آشفته‌ام برگی نمی‌ریزد
از پیکر من شاخه‌ای نشکسته در طوفان

بر شانه‌های خسته‌ام گنجشک‌ها خوابند
من کیستم؟ نیمی درختم، نیمه‌ای انسان

حاشا اگر در گوشه‌ای آرام بنشینم
فرقی ندارد کنج خانه، گوشۀ زندان

در سایه‌ام همسایه‌ها آرام می‌گیرند
آرام می‌گیرند از تبریز تا تهران

آن‌ها که می‌گفتند می‌مانند، برگشتند
«تنها» به پایان می‌رسد این راه بی‌پایان

راه پس و پیش مرا بن‌بست می‌بینند
این سو به دریا می‌رسم آن سو به کوهستان

جمع تبرها، اَرّه‌ها، اَرّابه‌ها جمع است
این سال‌خورده سرو تنها مانده در میدان

آتش گرفته نیمی از من در تنور نان
آتش گرفته نیمی از من بر سر قلیان

من؛ جنگلی از سروهای چکمه پوشیده
من زنده‌ام‌، امضا؛ ارادتمند؛ کوچک‌خان
 

1018 1 3.9