اشعار بشری صاحبی


مردم! خوش آمدید به میدان انقلاب… / بشری صاحبی

شب‌های پرستاره و‌ تابان انقلاب
برگی‌ست از حماسه‌ی دوران انقلاب

هر کوچه معبری شده، هر خانه سنگری‌ست
تهران شده‌ست یک‌سره گردان انقلاب

با پرچم سه‌رنگ به میدان رسیده‌اید
مردم! خوش آمدید به میدان انقلاب…

لبریز جانفشانی و همراهی شماست
تاریخ باشکوه و درخشان انقلاب

رهبر سپرده دست شما سرنوشت را
جان‌ بر کفید… جان شما، جان انقلاب

ای دختران که پای وطن ایستاده‌اید!
ای دختران گوش به فرمان انقلاب!

ای رود‌های در جریان سوی قله‌ها!
ای سروهای سبز گلستان انقلاب!

با دست مشت کرده به پیکار آمدید…
گردآفریدهای رجزخوان* انقلاب!

ما در پناه دختر موسی‌ بن جعفریم
ماییم دختران خیابان انقلاب…

فرعون! آن عذاب الهی رسیده‌ است…
ما مردمیم سیل خروشان انقلاب… 

طوفان مشت‌های گره‌ کرده را ببین!
لبیک‌ ماست این به فراخوان انقلاب

ما زیر سایه‌ی علمش قد کشیده‌ایم
جان می‌دهیم بر سر پیمان انقلاب

جان می‌دهیم تک‌تک ما پای این وطن
پر رهرو است راه شهیدان انقلاب


پ.ن:
 *برخیز و دخترانه ترین رزم را ببین
گردآفرید‌های رجزخوان رسیده‌اند
(فائزه امجدیان)
 
10 0

علی معادل عدل است آن عدالت دلخواه / بشری صاحبی

فراتر است، از ادراک ما حقیقت ذاتش
کسی که آینۀ ذات کبریاست صفاتش

کسی که وحی به شوق کتابتش شده نازل
که خط کوفی او بوده زینت کلماتش

کسی که خطبۀ غرّاست واژه واژه سکوتش
کسی که حجت بحث ولایت است زکاتش

کسی که شیفتۀ نامه‌های اوست بلاغت
کسی که چشمۀ جوشان حکمت است دواتش

علی‌ست او که زمین مفتخر شده‌ به حضورش
علی‌ست او که زمان معتبر شده به حیاتش

علی‌ست معنی حیّ علی الصلاة من و تو
علی کسی‌ست که میزان سنجش است صلاتش

هرآنچه اشک به دامان چاه ریخت شبانه
بدل به درّ نجف شد یکایک قطراتش

علی معادل عدل است آن عدالت دلخواه
بگو به دهر که تنها علی‌ست راه نجاتش

588 1 4

به روي چهره مي گيرند ابر آستين ها را ... / بشری صاحبی

 

 

ببين در مشرق نيزه طلوع مه جبين ها را...

و بشنو نغمه ي قرآن مقطوع الوتين ها را...

ببار اي آسمان كه دختران آفتاب از حجب

به روي چهره مي گيرند ابر آستين ها را

نميخواهد بتابد بر زمين خورشيداز آن هنگام

كه ديدي بر تن صحرا، تن ِ تنهاترين ها را

دل سنگ كنار جاده از غم آب شد تا خواست

ببوسد زخم هاي پاي آن محمل نشين ها را...

اگرچه داغ تلخي ديده اي اما به لب داري

همان شيريني شكرا لرب العالمين ها را...

چه نقش يا حسيني بر عقيق قلب تو حك كرد!

خدا از اعتبار انداخت بازار نگين ها را

تو هم مثل حسينت آيه ي إنا فتحنايي...

كه عشقت فتح كرده قلب ها و سرزمين ها را...

به آتش مي زند پروانه ي شمع دمشق تو

كه با خون خودش پاسخ دهد هل من معين ها را...

به من يك جرعه از صبرت بنوشان و دعا كن تا

بيايم پابه پاي ماتم تو اربعين ها را

 

1707 0 4.57