اشعار الهام صفالو


اسطوره‌ این داستان تا انتها مردم  / الهام صفالو

کوهند، بشکوهند... با بانگی رسا مردم 
ابرند، می‌بارند گاهی بی‌صدا مردم 

چون رود در جریان میان کوچه‌های شهر 
دریا دلند آری به رسم روستا مردم

موجند وقت جزر و مدها گرچه بی‌تابند
آرام می‌گیرند در صحن رضا مردم 

عمری به طاق آسمان‌ها اتکا دارند
گلدسته‌ای هستند در حال دعا مردم

هر یک رسولی مثل شن‌های طبس نستوه
 کوبنده‌ی بعل و هبل! دست خدا مردم 

جان می‌دهند و مشتی از این خاک را... هرگز!
باشند بیش از این اگر در تنگنا مردم

در حمله‌ی باد مخالف سدی از ایمان 
چشمان بینا در غبار فتنه‌ها مردم
 
سربازهایی شیردل با ذکر یا زهرا
فرماندهانی بی‌نشان و جان‌فدا مردم

قومی که قوت غالب هر روزشان شکر است 
با ناکسی بیگانه و دردآشنا مردم 

لبخند نامیرای بعد از چایی روضه
در قاب زیبای نجف تا کربلا، مردم 

نظم ارس، شور خزر، لالایی اروند 
با شوق می‌خوانند این تصنیف را مردم 

اینجا چراغی روشن است از اول دنیا
اسطوره‌ی این داستان تا انتها مردم 

ای پرچم خوش‌رنگ‌ می‌بیند جهان روزی 
تا قله بالا می‌روی با عشق ... با مردم

 
21 0