اشعار مسعود یوسف پور
به بهانه دست گره کردۀ رهبر شهیدم...
دست؛ رازیست برملا نشده
مثل آئینهای که ها نشده
دست از پنج تن نشان دارد
مشت او نزد خلق وا نشده
دست تا بیعت علی نرود
حق تعالی از او رضا نشده
ننگ و نفرین به هر که ظهر غدیر
دست در دست مرتضی نشده
پای حَجاج سر نهد آنکه
دستبوسِ امیر ما نشده
از یدالله انبیا گفتند
حق مطلب هنوز ادا نشده
خاک ما زنده از شهیدان است
روی آب این بنا، بنا نشده
دست ما مردمِ ابالفضلی
با اماننامه آشنا نشده
دستی از دهر در وفای به عهد
چون علمدار کربلا نشده
دست او را برید دشمن و دید
دستش از پرچمش جدا نشده
گفتم از دست، خوب گوش کند
هر که آگه ز ماجرا نشده
رهبری داشتیم؛ میگویند
مشتش از اقتدار وا نشده
رهبری داشتیم، از قرآن
دست مجروح او رها نشده
ید بیضا سیاههایست عیان
نامۀ تا هنوز تانشده
بنویسید آن ولیِ خدا
همرهِ هیچ کدخدا نشده
بنویسید آن کلیمِ نبرد
لحظهای دست بر عصا نشده
دستِ او میزند صدا اکنون
هیچ بانگی چنین رسا نشده
رفت و افسوس میخورم با خون
دست ما دوستان حنا نشده
23
0
چه مانده؟ پلک تر و جامۀ سیاه از ما
و ما که بعد شما زیستیم...آه از ما
کجاست مدفن پاک شما؟ چه باید گفت؟
اگر نسیم بپرسد به اشتباه از ما
امام قافله! نزدیک قلهها بودیم...
نمیشدید جدا کاش بین راه از ما
چنان به داغ شما گرم انتقام شدیم
که مرگ میطلبد دشمنِ تباه از ما
چنان شرار دل افکندهایم بر عالم
که بی خدا به خدا میبرد پناه از ما
به حق آن سفرِ جمکرانِ آخرتان
همان که ساخته چشم انتظارِ ماه از ما:
دعا کنید که آمادۀ ظهور شویم
که برندارد امام زمان نگاه از ما!
25
0
مینویسم کوه، با تاکیدِ صدچندان بخوان
مینویسم شیر، شیرِ شرزۀ میدان بخوان
هیچکس با چشم آیا خطبه خوانی کرده است؟
خطبۀ این مرد را با لهجۀ طوفان بخوان
فکر میکردند پنهان میشود در معرکه
ذوالفقارِ مرتضی را باز در جولان بخوان
گفته بودند او نمیآید! خیالی خام بود
پیر ما از راه آمد، گفت: ای ایران بخوان
سجدۀ شکری گزار ای دل به پاس این قیام
انتم الاعلَون را تکرار کن، قرآن بخوان
379
1
5
جهان باید بداند صبر ما اندازهای دارد
که بازی با دم شیران شرزه، بازهای دارد
کجا کوتاه میآیند و کی تسلیم میگردند
که ایران شیرمردانِ بلند آوازهای دارد
دهان درهست سهمِ خاکِ خواب آلودۀ دشمن
به هرسویی نظر کردم سرِ خمیازهای دارد
کی از خط و نشان بادهای هرزه میترسیم
نشد بسته کتابی کز شرف شیرازهای دارد
حسین بن علی را از ولی بشناس، این یعنی
که شهرِ معرفت در نزد ما دروازهای دارد
غم او کهنگی را برنمیتابد، ولی امسال
محرم با شهیدان رنگ و بوی تازهای دارد
377
0
5
رسیده وقتِ عزایش، کدام آتش بس؟
بریده باد صدایش، کدام آتش بس؟
مباد آنکه مجال تنفسش بدهیم
رمق نمانده برایش، کدام آتشبس؟
یکی دو گام دگر خیمهایست، نزدیکیم
به قطع کردن پایش، کدام آتش بس؟
یکی دو گام دگر خیمۀ معاویهایست
که نیست باد سرایش، کدام آتش بس؟
مخور فریب، نه لبنان نه سوریهست اینجا
نگاه کن به بهایش، کدام آتش بس؟
مگر نگفت به ما: نه، به صلح تحمیلی؟
هم او _که جان به فدایش_ کدام آتش بس؟
در این میانه هواخواه غرب را باید
نشاند بر سرجایش، کدام آتش بس؟
همین شبی که دم از صلح زد، ترور هم کرد!
هنوز مانده سزایش، کدام آتش بس؟
246
0
این عکس غزه نیست! تلاویو است
دست خدا رقم زده فردا را
این عکس غزه نیست، تلاویو است
کوبیدهایم خانۀ اعدا را
این عکس غزه نیست، تلاویو است
بیچاره کردهایم یهودا را
ماییم ما عصای کلیم الله
آن که شکافت پهنۀ دریا را
ماییم آن تبر که خلیل آورد
تا بشکند تمامی بتها را
ما ذوالفقار دست یداللهیم
کردهاست انتخاب، علی ما را
ما نعرهایم و بانگ رسا، غم نیست
گر بستهاند پلکِ تماشا را
ما داغدار غزه و لبنانیم
داغی که سوخت سینۀ سینا را
ما آه کودکان فلسطینیم
آتش زدیم بندر حیفا را
بازیچه کرده موشک ما اینک
سنگینترین فلاخن دنیا را
این وعدۀ خداست که پیروزیم
خواندیم آیه آیه فتحنا را
150
1
ما همانیم که در فتنه به دستور امیر
شتر ما نه سواری به کسی داد، نه شیر
سنگ اندازیِ این قوم مُذَبذَب آئین
بذر پاشیدنِ باد است در آغوش کویر
گاه سبزینه لجن، گاهی خونابه بنفش
نه شما رنگ شناسید، نه ما رنگ پذیر
دادِ آزادی تان از قفسِ نفس رواست
ای شمایان که اسیرید! اسیرید! اسیر
فقر این دردِ جهانگیر به جنگ آمده است
فتنه آنجاست که خون میچکد از دستِ وزیر
صبر کن ای قلم! ای زخمی مضراب ستم
که صبور است و بصیر است علمدارِ مسیر
پرچمی روز دهم سوخت...امان از فتنه
مینویسم ششم دی، تو بخوان هجده تیر
512
1
5
دوری تو را بهانه کردن خوب است
شِکوِه ز غم زمانه کردن خوب است
از دیده به جای اشک، خون میگریم
یلداست... انار دانه کردن خوب است
382
0
4