اشعار بهجت فروغی مقدم
سلام بر همهی عکسهای قاب شده
سلام من به شهیدان انتخاب شده
سلام بر همهی لالههای گلگونی
که جانشان سپر راه انقلاب شده
سلام گرم و صمیمانهام به آن گل سرخ
که بر مزار شهید وطن گلاب شده
سلام بر همهی چشمهای شعلهوری
که برق غیرتشان حسرت شهاب شده
چه خواستند مگر از خدایشان شب قدر؟
خوشا به حال دعاهای مستجاب شده!
38
0
آرام بمانید! که این کارِ کمی نیست!
تا قلّهٔ این دامنه بیش از قدمی نیست
بیدار بمانید! که گهوارهٔ خواب است،
آن جاده که در رهگذرش پیچ و خمی نیست
صد موج به راه افتد و صد سیل ببارد
در کشتی نوحیم اگر، هیچ غمی نیست!
سودیست شهادت که در آن نیست زیانی
راهیست ره عشق که در آن عدمی نیست!
صد شکر که از تازش طوفان حوادث
بر چهرهٔ معشوق نشان المی نیست
در بارش باران شهاب شب آشوب
صد شکر که بر ابرویت ای ماه خمی نیست
آرام بمانید، که این کار کمی نیست!
آسوده... که چون میگذرد هیچ غمی نیست!
191
0
5
لبخند سرخ باغ انار است مادرم
عاشق ترین همیشه بهار است مادرم
گرمای خانه است و همه خانواده را
عمری ست محور است و مدار است مادرم
::
همراه با تمام فراز و فرودها
در حرکتند یکسره امواج رودها
در حرکتند کوه و کوریر و فراری اند
از رخوت عدم همه ی باوجودها
شوق شروع تازه سرازیر می کند
خورشید را به سمت زمین صبح زودها
جشن تولدی ست به هر گوشه ی جهان
هر لحظه با حضور جدیدالورودها
هر سنگ ریزه ای که سر راه زندگی ست
پاگرد پله ای ست برای صعودها
269
0
5