اشعار نجمه پور ملکی


غبطه خوردم به شعر فردوسی، غبطه خوردم به شاعر مردم / نجمه پور ملکی

موج اول سریع و گسترده،
موج اول به خاطر مردم
مویه‌ی مادران مینابی، 
باز آشفته ظاهر مردم

ساعت صفر حمله دشمن،
المیادین و الجزیره نوشت
جنگ ما گرچه جنگ منطقه‌ای است، 
ربط دارد به سائر مردم

موج دوم نبرد شاهدها، 
لحظه‌ی سرنگونی هرمس
ایستاده خدای خامنه‌ای، 
در خیابان مجاور مردم

قوطی شیرخشک بی‌طرف است، 
آب شیرین کجای این هدف است
در پی هر جنایت جنگی،
شعله‌ور شد ذخائر مردم

موج سوم صدای آژیر است،
در اراضی مرگ اشغالی
می‌رسید از اصابت موشک،
شادمانی وافر مردم

 بعدِ کشتار دخترانه قرن،
بر فریب مذاکره بر جنگ
اپستینی نگاه می‌کردند، 
رهبران معاصر مردم

موج پنجم دعا و سوره فتح،
همزمان در مساجد کشور
اجتماع شبانه‌ی خودجوش،
زنده‌تر شد شعائر مردم

ما به معنای واقعی کلام، 
در غم رهبری عزاداریم
لیک جنس عزای ما زیباست، 
زینبی قلب صابر مردم 

موج هشتم به روی دشمن‌ها، 
باز کرده در جهنم را
با رجزهای حیدر کرار،
با خداوند قادر مردم

موج ده بی‌نظیر و کوبنده، 
هم شگفتانه بود و طوفنده 
بر زمین لاشه‌های جنگنده، 
مرهم قلب شاکر مردم 

موج شب‌های قدر نزدیک است، 
بیعت انقلابی ملت
مجتبی مشت خود گره کرده، 
رهبر حی و حاضر مردم

آسمان شمال بارانی، 
آسمان جنوب طوفانی
کو خبرهای قشم، ابوموسی،
نخل‌های جزائر مردم

این صدای امیرموسوی است،
این صدای علیِ شمخانی است
آفرین بر صلابت شهری،
آفرین بر عشایر مردم

موج بیستم فرار آبراهام،
مین‌گذاری تنگه هرمز
تنگسیری، شکارچی هر شب، 
سوره نصر و ناصر مردم

موج سی لحظه‌های طوفانی است، 
وعده‌ی صادق خیابانی است
خون ناو دنا به جوش آمد، 
در تمام معابر مردم

موج‌های چهلم دریا، 
بس پشیمان‌کننده می‌آید
می‌رسد قدر و نور و خرمشهر، 
از تمام بنادر مردم

موج پنجاه و پنج نوبت کیست؟ 
رمز موشک، امام خامنه‌ای است
از همان صبح شنبه پیدا نیست، 
برنگشته مسافر مردم 

موج بعدی قیامِ چندم بود؟  
شهر تهران پر از تلاطم بود
روز قدسی که روز مردم بود، 
گشته خمپاره زائر مردم

موج آخر صدای نقّالی است،
نقل شور و حماسه‌ی آرش
غبطه خوردم به شعر فردوسی، 
غبطه خوردم به شاعر مردم
 
43 1 5

آیا خدایی جای موشک در دبستان است؟ / نجمه پور ملکی

این پرسشِِ غمگین‌ترین تاریخ ایران است
آیا خدایی جای موشک در دبستان است؟

مانند اسفندی که چون پاییز دلتنگی‌ست 
تقویم دخترهای مینابی پریشان است

میلادی و شمسی چه فرقی می‌کند اینجا
از بیست و هشت فوریه هر روز باران است

نامش چه بود این جشن تکلیف زمستانی؟
این برف، برف بدرقه از زیر قرآن است

گل‌های ریز صورتی هر جا که می‌روید
چادر نماز دختران خاک ایران است

از زنگ اول چوب خط‌ها یادمان دادند
این دسته‌ی صدتاییِ نام شهیدان است

از زنگ دوم آسمان را بخش می‌کردیم
مانند ایرانی که هرمز بخشی از آن است 

از زنگ سوم هر که پای تخته می‌آمد
یعنی که پای این وطن جان دادن آسان است  

در زنگ آخر هر که از محروم‌ها هم بود
از خوب‌ها می‌شد، دلیلش بال ایمان است

کم کم مداد رنگی‌ام را جمع می‌کردم
دیدم میان دود، گنجشکی هراسان است  

یک لحظه قاب عکس رهبر بر زمین افتاد
 یک لحظه دیدم هی در و دیوار لرزان است 

عکس عموقاسم به روی دفترم می‌سوخت
اما میان شعله دیدم مرد میدان است

موشک صدای خنده‌ی ما را نمی خواهد
موشک برای بچه‌ها کابوس دوران است

در هدیه‌های آسمانی هر زمان نمرود
آتش به پا می‌کرد پایانش گلستان است

از پیکر سارا فقط یک دست پیدا شد
از آتنا کیفی که زیر خاک، پنهان است

امواج ساحل کیف و کفش پاره آوردند
هی ماهی و میگو به خاک افتاده... طوفان است

هر مادری بالای قبر دخترش می‌گفت
از خانه و از آرزوهایی که ویران است

شب‌ها صدای دختری می‌آید از آوار
بین سکوت مدرسه در حال جریان است:

خانم اجازه! آخرین تکلیف فردا چیست؟
ای دخترم، تکلیف ماندن در خیابان است

 
38 0 1