اشعار محمدعلی غروی


«یاران حبیب بن مُظاهِر! دم‌تان گرم» / محمدعلی غروی

یاران حبیب بن مُظاهِر! دم‌تان گرم
ای لشکرِ جان‌بر‌کفِ ناصِر! دم‌تان گرم

انگار خیابان پُرِ «کَبْلایی» و «مَشتی» ست
کم دیده کسی اینهمه زائِر؛ دم‌تان گرم 

بقّال! سرت سبز، پرستار! دلت قرص
آهنگر و آجرپز و شاطِر! دم‌تان گرم 

از تکنولوژی‌های الهی چه بگویم؟
اسپانسر و سازنده‌ی لانچِر! دم‌تان گرم 

برنو شده کابوس جدید خلبان‌ها 
اسطوره شمایید عشایِر! دم‌تان گرم

ای حزب خدا! بودن‌تان برگ برنده ست 
-لعنت به دغل‌بازیِ پیجِر!- دم‌تان گرم 

پیچیده درین گنبد آبی چه صدایی!
ای سینه‌زن، ای شاعر و ذاکِر! دم‌تان گرم

از میمنه، پیکی به سوی میسره آمد:
«یاران حبیب بن مُظاهِر! دم‌تان گرم»
 
32 0

هی حساب موج‌ها از دست‌مان در می‌رود / محمدعلی غروی

هرچه دولت‌مردها را جدّی و رُک دیده‌ایم
قسمت کامنت‌ها را هم پر از جوک دیده‌ایم

بخشی از فرهنگ غربی‌ها به ما وارد شده 
چند صد محموله هم در پشت گمرُک دیده‌ایم 

حرف‌های «کودکِ مو زرد» خیلی رندوم است
ما فقط این چیزها را توی سُک‌سُک دیده‌ایم 

باید این حیوان دست‌آموز را شوخی گرفت
مثل وقتی‌که درون سیرک‌، یک فُک دیده‌ایم

ای بنازم؛ هوش مصنوعی چقدر اسکل شده!
گردن گردن‌کلفتان را چه نازُک دیده‌ایم!

بابت پهپاد و موشک عذرخواهی می‌کنیم 
معذرت‌های جدیدی هم تدارُک دیده‌ایم

هی حساب موج‌ها از دست‌مان در می‌رود 
کی؟ کجا این‌قدر دریادار چابُک دیده‌ایم؟

دم به دم ‌جنگنده با جنگنده روشن کرده‌ایم 
بانی این دود و دم را اوّلین پُک دیده‌ایم

تنگه را بستیم؛ جوری که دهان‌ها باز ماند
نفتکش‌ها را از آن‌پس، کم‌تحرُّک دیده‌ایم

می‌پرد برق از سر آنها و نیروگاه‌شان
کلّ بازار انرژی را درین شوک دیده‌ایم 

تازه دارد داستان یک ذرّه جدّی می‌شود 
لغزش دشمن به قعر درّه جدّی می‌شود
 
28 0

گیرم سرش افتاده، سربندش نمی‌افتد  / محمدعلی غروی


با این‌که تلخی می‌چشد، قندش نمی‌افتد
از صورت مجروح، لبخندش نمی‌افتد  

سرباز ایران پرچمش بالاست، مدتهاست
گیرم سرش افتاده، سربندش نمی‌افتد 

مَردیم و خونسردیم و می‌دانیم این اقلیم
برف از بلندای دماوندش نمی‌افتد 

هرروز و هرشب مردمش سیل خروشانند
پس قرعه‌ی طغیان به اروندش نمی‌افتد

چشمش به خورشید است و هرگز سایه‌ی وحشت
روی درختان برومندش نمی‌افتد 

با عزم راسخ آسمان را پاک خواهد کرد
تردید در قلب پدافندش نمی‌افتد 

جنگنده می‌آید ولی من پرسشی دارم:
هردفعه آیا چند فروندش نمی‌افتد؟

تکلیف شیطان بزرگ از قبل معلوم است
ایران به دام حرف و ترفندش نمی‌افتد

برعکس قومی که نمی‌بیند خدایش را
این قوم از چشم خداوندش نمی‌افتد


◾️
مادر دعایم کن که مولا یاد من باشد
روزی که مادر یاد فرزندش نمی‌افتد
 
41 0

موشک، مناره‌ای ست که پرواز می‌کند / محمدعلی غروی


وقتی به راه راست هدایت نمی‌شوی*
راهت نمی‌دهند به فردای مهدوی*

ما را همیشه می‌طلبد حضرت رضا
ما گو‌ش‌مان نبوده بدهکار پهلوی

پهپاد، در برابر بِرنو شکست خورد
گاهی بریده می‌شود اسباب دنیوی

موشک، مناره‌ای ست که پرواز می‌کند
تا یک أذان از آن سرِ سیّاره بشنوی

لایُمکن الفرار که پیک أجل رسید
سوی پناهگاه -چه بیهوده- می‌دوی!

مستضعفان به سروری خاک می‌رسند 
یک روز زیر بیرق این رهبرِ قوی


* بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
می‌خوانْد دوش درس مقامات معنوی/ حافظ
31 0

پرچم ایران‌زمین، امروز حاجت می‌دهد / محمدعلی غروی

دیدن پهپاد و موشک حس قدرت می‌دهد
دیدن ضعف خودی، ما را خجالت می‌دهد

این‌که خیلی شامه‌ی تیزی نمی‌خواهد رفیق!
برخی از رفتارها بوی خیانت می‌دهد

از نگاه مؤمنان عزت فقط مال خداست
هرکسی ایمان ندارد تن به ذلت می‌دهد 

هرکه با دشمن توافق کرده، دستش بشکند
گرچه در ظاهر به رهبر دست بیعت می‌دهد

باید این را از عراقی‌های عاشق بشنوی
پرچم ایران‌زمین، امروز حاجت می‌دهد

این‌که هردم قمپزی در بوق و کرنا می‌کنند،
دم به دم پیروزی ما را بشارت می‌دهد

ما دلیران، در خیابان حافظ امنیتیم
آن مترسک هم فراخوان خشونت می‌دهد

ابرها از حرْکت مرسوم خود افتاده‌اند
آسمان دارد برای توبه فرصت می‌دهد
44 0