اشعار افسانه غیاثوند


شهادت تو از این هم ادامه‌دارتر است / افسانه غیاثوند

 
به قهرمان سربلند وطن "حسین محمدی"

دو ابرِ گرمِ دمادم که تا همیشه تر است
نگاه اوست که اینجا هنوز هم به در است

از آن چه بر سر آن قامت رشید آمد
نه مادرت، که وطن نیز آه نوحه‌گر است

چه مومنانه در این خاک ماند پاهایت
و دست‌هات که یک جفت بال شعله‌ور است

پیامِ خیره به تصویر ماندنت این بود:
که آنچه از تو به جا مانده بر زمین، جگر است

خدا به خیر کند حال و روز دشمن را
تو  ناگزیر رهاوردت از حماسه، سر است؛

سری که بر سر حرفش هنوز پابرجاست
که انتقام نهالی بلند برگ و بر است

بمان که مادر پیر تو چشم‌های ترش
به آنچه از تو بر این تخت ماند دیده‌ور است

ولی چه می‌دانیم آرزوی او شاید
گذشتن از تو -همین برگ‌و‌‌بار مختصر- است

شهید می‌شوی و زنده می‌شوی و شهید...
شهادت تو از این هم ادامه‌دارتر است
 
11 0

رایان برایش مرگ کوچک بود / افسانه غیاثوند

تقدیم به شهیدان کوچکِ جنگ:

رایان بمیرم من برای مرگ کوچک بود
تنها دوماهش بود، قد یک عروسک بود

رایان که حتی خاک بازی هم برایش زود...
رایان که رویایش فقط یک بادبادک بود

از زندگی سهمش نه بازی بود و نه شادی
از زندگی سهمش فقط آوار و موشک بود

یک مشت خاک از دار دنیا بر سرت دشمن!
یک مشت خاک ...از بس شهید قصه کوچک بود

با این همه خونش گواه روشن ما شد
وقتی سراسر این وطن در کوره ی شک بود

کوچک نبینی قهرمان داستانت را
او که برایش مرگ کوچک بود...کودک بود
 
15 0