دفتر مجازی شعر

 

ای نفست شهریار، شهر مرا یار شو

شاعر: حافظ ایمانی

04 دی 1391 | 4373 | 0
ای نفست شهریار، شهر مرا یار شو
سلسله را ختم کن، سید و سالار شو

قونیه در قونیه مست شده صوفی ام
رقص مرا سر بده،  وارد بازار شو

رقص مرا سر بده، دف بزن و زر بکوب
بانیِ رقصم تویی، باعث پرگار شو

نعره بزن خویش را با منِ منصور خود
باب بلا بسته نیست، بر در و بردار شو

کشته ی معذور، نه، زنده در این گور، نه
موسی مجبور، نه، عیسیِ ایثار شو

نیش به نوش آمده، تیغ به جوش آمده
خون به خروش آمده، دست به دستار شو

آینه بی روم تر، زنگی زنگار شو
توبه به تو توبه کرد، منکر انکار شو

سینه ی سینین من، ساکن تسکین من
سوره ی یاسین من، سوسن بسیار شو

شمسه ی جادو تویی، پیچه ی گیسو تویی
جعد سر مو تویی، طرّه ی طرّار شو

رودکیِ رودِ من، بربطیِ عودِ من
بلبل داوودِ من، هدهد عطار شو

باز ابوذر ولی...یاسر و یا سَر ولی...
مالک اشتر ولی...حیدر کرّار شو

«سلسله ی موی دوست، حلقه ی دام بلاست»
ای که در این حلقه ای، سخت گرفتار شو

صبح شد و ظهر شد، ظهر شد و عصر شد
عصر شد و شب رسید، لحظه ی دیدار شو

حافظ ایمانی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.6 با 10 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.