(آرشیو پدیدآورنده زهرا سادات هاشمی)

دفتر شعر

بدون بوسه از این بیت ها نمی گذرم

من از نجابت گل های لاله ، ساده ترم
شبیه پاکی لبخند مادرم، پدرم

پدر که آمده از کربلا و سوغاتیش
حریر چادری ساده ایست روی سرم_

هبوط کرد شبی که فرشته باران بود
و من که خیس عروجم که غرق بال و پرم

چقدر خاطره تعریف می کند مادر
چه نرم دست مرا می گرفت توی حرم

پدر که شانه به شانه...قدم...قدم.. آرام
و السلام علیکم ...و چشم های ترم

که میخکوب به درگاه چوبی خورشید
بدون بوسه از این بیت ها نمی گذرم

ولی چه ساده گذشتم چه ساده تن دادم
به ابرهای سیاه و حسود دور و برم

چقدر دور شدم از نجابت مادر
چقدر دور شدم از اصالت پدرم

کسی نمانده که دستی بگیرد از دستم
پلی نمانده که نشکسته است پشت سرم

ولی نخواه دلم را از این حرم بانو
به هر محل بکشم مثل آبرو ببرم



21 تیر 1396 5957 8

طوفان! به حال خود بگذار این اجاق را

 

سی سال گریه کرده ام آن ظهر داغ را

چشمم سرود وسعت ان اتفاق را

تنهایی ام صحیفه صحیفه ورق زده ست

یعقوب وار قصه ی اشک و فراق را

هر شب عبور قافله ای باز می کند

در من مسیر تازه ی شام و عراق را

بگذار تا ز خاک سجودم برآورم

هفتاد و دو صنوبر آن کوچه باغ را

بگذار لب به لب شوم از جام تشنگی

در من بریز باده ی لبریز داغ را

در آب و خاک... آتش من گر گرفته است

طوفان! به حال خود بگذار این اجاق را

حج مرا ببین و فرزدق شو و بخوان

شاعر! بخوان و گریه کن آن اتفاق را

 



21 مهر 1395 1923 0

برو، حاجی شدی و عید قربانت مبارک باد...

تقدیم به قاری شهید، حاج محسن حاجی حسنی کارگر


بخوان و گوش شیطان کر، بخوان و چشم شیطان کور
بخوان قاری، بخوان و چشم بد از چشم هایت دور

برو در آسمان خوش باش، چشمان زمین شور است
برو، آبی تر از فیروزه های شهر نیشابور!
 
برو جای تو این جا نیست این خفاش ها کورند
نمی فهمند معنای تو را، پا تا سرت از نور!

رهایی سهم گنجشک است و دنیا سهم کرکس ها
که با خود می کشند این لاشه ها را از قفس تا گور

بخوان قاری بخوان، این صوت داوود است می آید
چه حزنی دارد این آهنگ و سوزی در دل این شور...

تو می خوانی همه پیغمبران را در منا انگار
تو ابراهیم در آتش، تو موسایی میان طور
 
برو، حاجی شدی و عید قربانت مبارک باد
که اینک حجکم مقبول، آری سعیکم مشکور

 



07 مهر 1394 1127 0

آنسوتر از دیوار غم هایم دری دارم


آنسوتر از دیوار غم هایم دری دارم
یک من من زیبای از من بهتری دارم
در نیمه ای ابلیس وار و مست می خندم
از من مپرهیزید نیم دیگری دارم
با درد خود در آسمان شعر می رقصم
مدیون این دردم اگر بال و پری دارم
من دختری از شرق از آیین خورشیدم
من زیر چادر سرزمین مادری دارم
پیراهنی آبی تر از اروند پوشیدم
گل های قمصر را میان روسری دارم
آرامش شیراز در من شعر می گوید
هرچند یک دریا خروش بندری دارم
نشکست فرهادی غرور بیستونم را
با این شکوهم کوهی از ویرانگری دارم
من دختر چوپان و با این سادگی هایم
در شعر خود صحرا به صحرا مشتری دارم
دیگر غزلبانو شدم پشت سرم حالا
یک شهر میگویند قصد دلبری دارم!


04 اسفند 1392 1165 2