(آرشیو پدیدآورنده جلیل صفربیگی)

دفتر شعر

مانند همیشه شام،باران داریم

در زد کسی، انگار که مهمان داریم
در سفره گرسنگی فراوان داریم
 
امروز پدر ابرِ زیادی آورد
مانند همیشه شام باران داریم


14 اردیبهشت 1396 1455 0

صندوقچه ی جواهرات مادر...

یک عمر پس انداز پدر تردید است
چیزی که نیندوخته ایم امید است

صندوقچه ی جواهرات مادر
جفتی صدف پرآب مروارید است



22 تیر 1395 805 0

ما گاو نداریم ولی زاییده...

هرروز از این مسیر برمی گردم
از رفتن ناگزیر برمی گردم

تو شام بخور، بخواب، تنهایی جان!
من مثل همیشه دیر برمی گردم

::

 

سیب است؟ هلوست؟ نه... شبیه لیموست

ای کاش که خورده بودم آن را با پوست

این ابر... گرسنه نیستم، باور کن!
مثل قزل آلاست، نه! مثل میگوست

::

من قلّک خویش را شکستم که پدر...

در کوچه به شوق آن نشستم که پدر...

امروز سی و دو سال از آن روز گذشت
در حسرت آن دوچرخه هستم که پدر...

::

طفلک پسرم، باز مجابش کردم

بی شام، به زور قصّه خوابش کردم

ناگاه کبوتری به خوابش آمد
ناچار گرفتم و کبابش کردم

::

بدجور به هم ریخته و ترسیده
مادر که دوباره خواب شومی دیده

از بهت و سکوت پدرم می ترسم
ما گاو نداریم، ولی زاییده

 

::

بغض آمده و بسته گلوی ما را
در ما خفه کرده های وهوی ما را

یک چیز به درد خور در این خانه نبود
دزد آمد و برد آبروی ما را

::

در سینه اگرچه شعله می افروزد

صدشکر چراغ خانه مان می سوزد

کوهی ست بزرگ مادرم در خانه
دارد شب و روز ابر به هم می دوزد



17 اردیبهشت 1395 1365 0

در سینه ی ما یزید چادر زده است

ما را نه مگر عشق تلنگر زده است
با شعله ی روشنی که در حُر زده است
 
در تاخت و تاز شمر و ابن سعدیم
در سینه ی ما یزید چادر زده است


02 آبان 1394 1019 0

سقای حرم، سید و سالار آمد

فردا همه گویند سپهدار آمد
سقای حرم، سید و سالار آمد
 
در دشت خروش و ولوله می افتد
گویند اباالفضل علمدار آمد


01 آبان 1394 1596 4

آری پدرم مورچه ی کارگر است


مانند همیشه چشم هایم به در است
بر سفره ی ما جگر نه خون جگر است

ته مانده ی سفره ی شما را آورد
آری پدرم مورچه ی کارگر است



11 شهریور 1394 1620 0

فردا روز ولادت باران است

فردا اکبر مؤذن میدان است
فردا روز ولادت باران است
 
فردا سر شمر می رود بر نیزه
فردا جشن رهایی انسان است


21 آبان 1393 1455 0

تیری به گلوی حرمله خواهد خورد

فردا دریای خون به پا خواهد شد
هر جای جهان کرب و بلا خواهد شد
 
تیری به گلوی حرمله خواهد خورد
سر از تن شمر هم جدا خواهد شد


18 آبان 1393 1111 0

از منبر دستان پدر بالا رفت

توفان شد و موج و از دل صحرا رفت
رود کوچک به یاری دریا رفت
 
می خواست که خطبه ای بخواند با خون
از منبر دستان پدر بالا رفت


09 آبان 1393 1115 0

تو حُر نشدی، مگر چه کردی با خود؟

عشق آمد و یک لحظه سفر در تو نکرد
یک پلک به هم زدن، اثر در تو نکرد
 
تو حُر نشدی، مگر چه کردی با خود؟
فریاد حسین هم اثر در تو نکرد


01 آبان 1393 1364 0

زخمی که روایتگر دردی باشد...

شاید بتوان راه بیانش را بست
یا این که رگ خون روانش را بست
زخمی که روایتگر دردی باشد
با چسب نمی توان دهانش را بست
 



15 آذر 1392 1785 2

امروز سی و دو سال از آن روز گذشت

من قلک خویش را شکستم که پدر...
در کوچه به شوق آن نشستم که پدر...
امروز سی و دو سال از آن روز گذشت
در حسرت آن دوچرخه هستم که پدر...



05 شهریور 1392 1464 0

هر بوسه دعای مستجابی است به لب

آمد رمضان و التهابی است به لب
هر لحظه مرا حسرت آبی است به لب

با شوق لب تو ربّنا می خوانم
هر بوسه دعای مستجابی است به لب


04 مرداد 1392 1280 0

تنهایی من به رنگ تنهایی توست

گوش دل من به زنگ تنهایی توست
عمری است همیشه تنگ تنهایی توست
هر آدمی انگار به رنگی تنهاست
تنهایی من به رنگ تنهایی توست



05 تیر 1392 2117 1

یک سوء تفاهم است بین من و تو

نه سیب و نه گندم است بین من و تو
بین من و تو گم است بین من و تو
این عشق که دیگران از او می گویند
یک سوء تفاهم است بین من و تو



16 خرداد 1392 1307 0

هر روز کشیده ام عذابی دیگر

عمری است به دنبال جوابی دیگر
هر روز کشیده ام عذابی دیگر
هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده ام به خوابی دیگر!



09 آبان 1391 1754 1

قربان سری که درد کردن بلد است...

چندی است دلم به کوچه ی عقل زده است
دیوانه چه داند که چه خوب و چه بد است؟
عشق تو به غیر دردسر نیست ولی
قربان سری که درد کردن بلد است...



30 مهر 1391 2566 2

یک عمر پس انداز پدر تردید است

یک عمر پس انداز پدر تردید است
چیزی که نیندوخته ایم امید است
صندوقچه ی جواهرات مادر
جفتی صدف پر آب مروارید است



25 مهر 1391 1731 1

قفلی است که مرگ می گشاید آن را...

یک روز مگر کسی بیاید آن را...
نه! فکر نمی کنم نباید آن را...
این زندگی آهنی زنگ زده
قفلی است که مرگ می گشاید آن را...



25 مهر 1391 1330 0

دنبال تو هر چه هست راه افتاده

هم رود خراب و مست راه افتاده
هم کوه عصا به دست راه افتاده
یک لحظه گذشتی از کنار دنیا
دنبال تو هر چه هست راه افتاده
 


16 مهر 1391 9 0
صفحه 1 از 8ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  بعدی   انتها