(آرشیو پدیدآورنده سید محمد مهدی شفیعی)

دفتر شعر

اسیر داستان تلخ خود بودم که جا ماندم

به همدرس شهیدم، مدافع حرم اهل بیت علیهم السلام؛ شیخ مصطفی خلیلی

همیشه سود این بازار را دیوانه ها بردند
و بار حسرتش را عاقبت فرزانه ها بردند

به دیدن یا شنیدن اکتفا کردند هشیاران
از آن سکری که مستان از می و میخانه ها بردند

حریصان گرم جمع توشه از این خوشه ها بودند
کبوترها به قدر حاجت خود دانه ها بردند

همه ماندند دورادور سرگرم تماشایش
همه ماندند و حظ شعله را پروانه ها بردند

اسیر داستان تلخ خود بودم که جا ماندم
تو را تا آن سوی شیرینی افسانه ها بردند

تمام شهر باران بود، باران بود، باران بود
تو را بر شانه ها، بر شانه ها، بر شانه ها بردند
 


12 بهمن 1396 96 0

روشن ترین دلیل همین اشک جاری است

بر فرض از دلیل و از اثبات بگذریم
قرآن تویی چگونه از آیات بگذریم؟

روشن ترین دلیل همین اشک جاری است
گیرم که از متون و عبارات بگذریم

ما را نبود تاب تماشا، عجیب نیست
از صفحه های مقتل اگر مات بگذریم

تفصیل بند بند مصیبت نمیکنیم
انگشترت... ، ز شرح اشارات بگذریم

یک خط برای روضه ی گودال کافی است:
زینب چه دید وقت ملاقات؟ بگذریم

ما تیغ غیرتیم که از هرچه بگذریم
از انتقام خون تو هیهات بگذریم


30 شهریور 1396 227 0

از مسند اشراف بالاتر حصیری ست


در گوشه ای از خلوتم سجاده پهن است
در گوشه ی دیگر بساط باده پهن است

یک سو کتاب شعر و یک سو دفتر شعر
یک مشت مضمون روی میزی ساده پهن است

همواره در این خانه ی پر رفت و آمد
یک سفره برکت، حاضر و اماده پهن است

گفتی اتاقم تنگ و تاریک است آری
تا بی کران اما برایم جاده پهن است

از مسند اشراف بالاتر حصیری ست
که زیر پای مردم آزاده پهن است

وقت اذان شد، گفتگو کافی ست برخیز
هم مهر تربت هست هم سجاده پهن است

 


14 تیر 1396 275 0

مرز ما عشق است هرجا اوست آنجا خاک ماست

کوه باشی سیل یا باران... چه فرقی می‌کند

سرو باشی باد یا توفان.... چه فرقی می‌کند

مرزها سهم زمینند و تو سهم آسمان

آسمان شام با ایران چه فرقی می‌کند

قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیم

حصر الزهرا و آبادان چه فرقی می‌کند

مرز ما عشق است هرجا اوست آنجا خاک ماست

سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌کند


10 تیر 1395 1475 0

بچه های جنوب، خاکی و سر به زیر بار آمده اند.

بسم الله

 

بدون مقدمه:

 

بگذار که تا عمق دل و جان برسد

هر روز به این شهر، دو چندان برسد

اما باید سریع فکری بشود

این گرد و غبار اگر به تهران برسد...

 

۵/۴/۹۱


بدون شرح:











.
.
.
.
.
.
.
.







07 تیر 1391 1681 0

سربازهای دنباله دار



بسم الله




سربازها صف می کشند امروز

                            هر گوشه از دنیا

                                    در جنگ با شب _با سپاه شب_

                                                          هر روز طولانی تر از دیروز

    

   دنیا کماکان از تو می گوید

               هر روز از این گهواره ها انگار

                                              سربازهایی تازه می روید....


 91/3/14                              


پ.ن: مدتی نبودم. کامنتهای دوستان، دعوتها، محبت ها و... بی جواب ماند. انشاالله ببخشند و انشاالله بتوانم جبران کنم.





15 خرداد 1391 1418 0

از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!


بعد نوشت: این روزها نیستم. از همه دوستانی که لطف کرده اند و دعوت کرده اند و دعوتشان بی پاسخ مانده عذر میخواهم و امیدوارم به پای بی توجهی ننویسند.

انشاالله به همین زودی ها برخواهم گشت.



بسم رب الشهدا



پیشکش به

همه شهدای جهاد علمی

و به یاد شهید مصطفی احمدی روشن

و برای این خاک و انقلابی که با خون آنها تضمین شده است



سهم تو از بهار اگر غم شود چه باک؟!

چشمت اگر که چشمه ی شبنم شود چه باک؟!

ای خاک! ریشه های تو با خون عجین شده ست

سهم ات اگر که خون دمادم شود چه باک؟!

از تو هزار سیل خروشان گذشته است

حالا اگر که بارش نم نم شود چه باک؟!

دست تبر رسید و درختی بریده شد

از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!

با مستی شراب نه، با تلخی اش خوشیم

پیمانه ها تمام اگر سم شود چه باک؟!

شهری که گوشه گوشه ی آن مجلس عزاست

یکسر اگر که خیمه ی ماتم شود چه باک؟!

تقویم عشق، دم به دم اش وقت روضه است

هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟!


23 دی ماه 1390




به این لینک ها هم سری بزنید:


در سایت شهرستان ادب

علی محمد مودب

سید حبیب نظاری

میلاد عرفان پور

محمد رضا وحیدزاده

رضا شیبانی اصل

مهرداد قصری فر

جواد شیخ الاسلامی

سید علی لواسانی

حامد حجتی

حسن صنوبری

حسین سنگری

سید علیرضا شفیعی

زهرا بشری موحد

عارفه دهقانی

طرحی از وهب رامزی





24 دی 1390 1022 0

دریا کشید از عطش سرخ رود دست...


بسم الله


به قمر بنی هاشم(ع) :

 

افتاده بود در تب کشف و شهود دست

وقتی که برد در نفس گرم رود دست

 

با دست پر اگرچه به ساحل رسید رود

دریا کشید از عطش سرخ رود دست

 

دریا گرفته بود مسیر حرم ولی

افتاد پیش برق نگاه عمود دست

 

پیچید در سکوت بیابان اذان آب

بر خاک سر گذاشت به رسم سجود دست

 

آنجا تمامِ قامت دریا به سجده رفت

افسوس تکیه گاه سجودش نبود دست

 

باران گرفته بود که آرام میکشید

بر روی ماه، حضرت یاس کبود، دست


آذر 1389

پ.ن 1 : فرصت چندانی برای دعوت دوستان در دست نبود. امیداورم که عذرم را بپذیرید.

چشم به راه نقد و نظرتان خواهم بود.


پ.ن 2 : این روزها را شلوغ تر از پیش می گذرانم.



12 آذر 1390 1007 0

هنگام تطهیر است و باید دل به دریا زد....


سلام

پیش نوشت 1: مدتی نبوده ام (اول به دلیل سفر و بعد هم سایر مشغله های روزانه که...). از همه دوستانی که محبتشان بی پاسخ مانده عذرخواهی میکنم.

پیش نوشت 2: این غزل مورد نقد دوستان عزیزی قرار گرفت اما هنوز فرصت و حالی برای اصلاح پیش نیامده و حالا هم دلم نمی آید دیرتر از این بشود اینجا گذاشتنش.



به خاکپای حضرت ثامن الحجج(ع) :


با بادها آرام و نامحسوس می آید

بوی خوشی از سمت و سوی طوس می آید

هنگام تطهیر است و باید دل به دریا زد

مرداب تا آغوش اقیانوس می آید

خورشید در دست از حریمت باز می گردد

آنکه به پابوس تو با فانوس می آید

تیر و کمان از دست هر صیاد می افتد

تا بچه آهویی به سوی طوس می آید

خورشید، سر در پیرهن، از سمت «پایین پا»

هر شب سلامی می دهد، پابوس می آید

تسبیح در دست از دل «صحن عتیق» ات ماه

هر صبح با «یا نور و یا قدوس» می آید

این زاغکی که شد دخیل پنجره فولاد

نقاره بردارید که طاووس می آید

دل کندن از دامان تو سخت است و زائر، باز

از شهر تو با اشک و با افسوس می آید...









14 مهر 1390 953 0

همصدا با بچه های سرزمین خون و زیتون


بسم الله القاصم الجبارین


به بچه های سرزمین خون و زیتون:


این گونه ها که ماتم دیرین کشیده اند

سرخ از شراره های کدامین کشیده اند؟!


این کودکان که گشته زمستان نصیبشان

قد در بهار خاک فلسطین کشیده اند


در دفتر سپیده خطِ خون نوشته اند

خط بر سیاه مشق دروغین کشیده اند


فرعون های شومِ پیمبر نقاب را

از تخت های شب زده پایین کشیده اند


با سنگ های خویش، ابابیل های شهر

از زیر پای ابرهه ها زین کشیده اند


تا این درخت کهنه ی زیتون ثمر دهد

دور تمام باغچه پرچین کشیده اند


این شاعران کوچک از عشق شعله ور

آرایه را به بند مضامین کشیده اند



سید محمد مهدی شفیعی

پاییز 1389




پ.ن (25/6/90) : یکی دو هفته ای سفر خواهم بود.





05 شهریور 1390 1246 0

فرهنگ سازی


جمعه، حدود ساعت 5 بعد از ظهر....

... با یک کت و شلوار مرتب و اتو کشیده پشت میزش نشسته و با اعتماد به نفس کامل توضیح میدهد:

(( روزانه سی هزار بسته ی افطار در مترو و معابر عمومی توزیع خواهیم کرد.

در پارک ها ایستگاه های تفریحی و آموزشی برای کودکان خواهیم داشت.

در فرهنگ سراها.......

در خیابانها و میدانهای اصلی شهر........

و....

و....

.

.

.

و ضمنا یک سری برنامه های ویژه ی محله ای هم خواهیم داشت که شامل اجرای نمایش و..... با توجه به ویژگی های هر محله خواهد بود .

این بخشی(!!!) از برنامه های فرهنگی شهرداری تهران در ایام ماه مبارک رمضان خواهد بود!  ))


هنوز حرفهایش تمام نشده که تلویزیون را خاموش میکنم و شنیدن را نیمه کاره رها میکنم.

+

به گمانم همین دو سه شب پیش بود که آخرین فرهنگ سازیها و تشویق های رسانه ملی را برای استقبال از طرح خروج از پایتخت می شنیدم!


از ما گفتن بود :

پایتخت نشین های عزیز!

کمربندهای خود را محکم ببندید، صندلی های خود را به حالت اولیه برگردانید و آرامش خود را کاملا حفظ کنید؛ و مطمئن باشید که (لااقل) این طرف ها که ما هستیم خبری نیست!



و این هم دو دوبیتی از من، که یکیشان را دیروز وحید از پشت تریبون مجریگری اش برای دعوتم به شعرخوانی در جشنواره خواند: 



دوباره چاه کندن کردی آغاز؟!

بکش بالا دوباره نفت یا گاز

حلالت باد تهران! هرچه دارم

فدای تو، ارادتمند: اهواز !!!



نرفته از سرم یادت عزیزم

فدای حجم و ابعادت عزیزم

بریز اصلا تمام نفت ما را

به پای برج میلادت عزیزم!


سید محمد مهدی شفیعی

پاییز 1389





08 مرداد 1390 839 0

اولین نیمایی


سلام

1- امتحانات به خوبی و خوشی تمام شد.

2- برای تابستان هم درس گرفته ام و از شنبه کلاسهام شروع میشه.

3- اولین نیمایی(واره)ام :



زندگی بدون تو

                     هفت خوان بی سر و تَهی ست


مرده ها به این عبور دل نبسته اند؛

مردها ولی دو دسته اند:

                                    عده ای از آن گذشته اند

                                                                      عده ای از آن گذشته اند.






08 تیر 1390 849 0

Lie, it is but a lie that history is telling anew


پیوست (90/2/30) : ششمین جشنواره شعر خوزستان برگزار شد.

لینک خبر در ایسنا:

http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=13252




دوست عزیزم سید سجاد موسوی زحمت کشیده است و رباعیهایی که به آیات القرمزی تقدیم کرده بودم را به انگلیسی برگردانده است.

حاصل تلاش ایشان را همینجا بخوانید:



             Poems For Ayat Al-Ghermezi by Mohammad Mahdi Shafiei 

To my sister, Ayat 


Never can the autumn understand this garden 

Nor ever a hundred endless forests can 

Alas! Alas! Like the crying of the ocean 

Your smile can never the world understand 



From your lips is apparent the spring’s bitter 

And from the gory words you do utter 

Drop by drop jihad verses 1 they are, look 

Drizzling they are from your gash on my book 



Plotted together, the Well 2 they took away 

This undefended Joseph they took away 

At night, asleep the tiger did stay 

                A pack of wolves, the moon they took away 3



Unallowed an elegy in its book it has written 

Carries on its shoulder a body like a burden 

Alive you are, in me is flowing the voice of you 

Lie, it is but a lie that history is telling anew 




[1] “Verses” is the equivalent of the word “ayat” in Arabic which is the plural form of ayah—a verse in the Quran. Jihad verses refer to those verses in the Quran which encourage Muslims to fight/kill  for the sake of Allah


[2] Refers to the well into which Joseph was thrown


[3] According to legend, when the moon is full, the tigers would go to the highest point of where they live; Jumping to grab the moon, they fall and die. The tiger here, as the poet himself says, symbolizes a lover




پی نوشت 1:  از سید سجاد عزیز متشکرم.

پی نوشت 2: متنی را که ایشان به دستم رسانده است عینا (بدون هیچ تغییری) اینجا گذاشته ام.

پی نوشت 3: چون این مطلب پیوستی است به مطلب قبل، نظرات این مطلب را غیر فعال کرده ام؛ کماکان نظرات دوستان را از بخش نظرات مطلب قبل دنبال میکنم.





28 اردیبهشت 1390 1209 0

تاریخ دروغ تازه ای آورده ست!


بسم الله




به خواهرم آیات :


1

این باغچه را خزان نخواهد فهمید

صد جنگل بیکران نخواهد فهمید

افسوس که مثل گریه ی اقیانوس

لبخند تو را جهان نخواهد فهمید!



2

اندوه بهار از دهنت می ریزد

از شیوه ی سرخ سخنت می ریزد

آیات جهاد است که قطره قطره

بر دفترم از زخم تنت می ریزد!



3

همدست شدند و چاه را دزدیدند

این یوسف بی پناه را دزدیدند

شب بود و به خواب رفت این بار پلنگ

یک قافله گرگ ماه را دزدیدند!



4

مرثیه ی بی اجازه ای آورده ست

بر دوش خودش جنازه ای آورده ست

تو زنده ای و صدات در من جاریست

تاریخ دروغ تازه ای آورده ست...!




پیوست: به این آدرس ها هم سری بزنید:


1-  وبلاگ  آیات القرمزی

2- برگزاری شب شعر  آیات سرخ






20 اردیبهشت 1390 988 0