(آرشیو پدیدآورنده عارفه دهقانی)

دفتر شعر

ای تیر به حرف حرمله گوش نکن

 

ای تیر، کجا چنین شتابان؟...آرام
قدری به کمان بگیر دندان...آرام
 
ای تیر به حرف حرمله گوش نکن
برگرد!...نرو تو را به قرآن!...آرام


09 آبان 1393 1981 3

ما «تیغ گناه در غلاف» آمده ایم

 

ما «تیغ گناه در غلاف» آمده ایم
از وادی عین و شین و قاف آمده ایم
 
ای مردم شهر! ما خدا را دیدیم
همراه خودش از اعتکاف آمده ایم


04 تیر 1393 106 0

من، آهوی رم کرده ی تهران، آقا

 

من، «آهوی رم کرده ی تهران» آقا
از بَس که نیامدم خراسان، آقا
 
اوضاع دلم وخیم شد...حالا
دیوانه ام ـ از شما چه پنهان ـ آقا!‏


04 تیر 1393 116 0

من ضربدرِ صفر، مساوی با او

 

ما ناظم عشق های درهم هستیم
سرلوحه ی عشق های عالم هستیم
 
(من × 0) = او
یعنی که شدید عاشق هم هستیم


04 تیر 1393 114 0

خیر وسیع


پیچیده است  عطرِ نسیمی سرخ     در لابه لای زلفِ پریشانش

بانوی خانه ای که پر از نور است    هم جسم او مطهر و هم جانش

 

بانوی خانه ،همسرِ "مظلوم" است     بانوی خانه، مادرِ "عطشان" است

بانو اگرچه مهریه اش آب است    گرچه جهان مسخّر و حیرانش

 

با دستهای مادری اش، دستاس    میچرخد و کمال می یابد...نه!

  دستاس نه! ... تمامِ جهان آری!     چرخیده با عنایتِ دستانش

 

خیرِ وسیعِ هردو جهان، زهراست      قدّیسه ای به پایه ی پیغمبر

آیاتِ دهر، محوِ کراماتش        الطاف بحر ،قطره ی احسانش

 

هرچند قدرِ عهدِ عقیقش را      نشناختند قومِ نمک نشناس

حتّی که بدترین زنِ همسایه     بر سفره ی دعا شده مهمانش

 

زهرا شنیدنیست در این عالم      ناموسِ حق،نیامده در چشمی

حالا بسنج ضربه ی سیلی را       خشمِ خدا و صاعقه بارانش

 

با اینهمه ، مقابلِ ظلم آمد          در دامنش ،حسین، قیامت کرد

میراثِ پایداری و حق خواهی       در کربلاست  اوجِ نمایانش

 

زهرا یگانه بانوی اسلام است     او مادرِ تمامِ شقایق هاست

"زهرا فقط شبیهِ خودش زهراست"        نسلِ ائمّه، آینه دارانش


پانوشت: روز شنبه"شهادت حضرت زهرا س" ،از شبکه هشت سیما ساعت7صبح شعرخوانی خواهم داشت.



21 فروردین 1392 1054 0

نوخسروانی

ساز و برگش گرچه بر باد است

گفت با خود زیر لب،پاییز:

"دردم از یارست و درمان نیز"!



پانوشت:این روزها به آرزوی خود رسیده ایم.

بالاخره ترم2 ارشد شد و ما محو استاد محمدرضا شفیعی کدکنی شدیم سر کلاس بسیار شلوغ مثنوی  "در دانشگاه تهران"

که اگر دقیقه ای دیر برسیم دانشجویانی که به عشق استاد میآیند جای مارا خواهند گرفت و ناچار بر زمین باید بنشینیم

...خدارا شکر اگر به قیصر نرسیدیم به استادش رسیدیم گرچه دیدن او هم آرزو بود



26 بهمن 1391 1753 0

عشق تو کفایت میکند...

هر دل که تویی در آن،مقدس باشد

بیچاره دلی که سرد و نارس باشد

در اوج جوانی ام به قول سعدی:

"عشق تو و خاندانتان بس باشد"*

____________

*عشق محمد بس است و آل محمد



08 بهمن 1391 1471 1

شام خرابه-غزل مثنوی

 

شبیهِ هرچه که عاشق،سَرَت جدا شده است

تمامِ هستیِ  پهناورت جدا شده است

 

غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟!

که بیت بیت ِ تو از پیکــرت جدا شده است

 

چه سرگذشتِ غریبی گذشت از سَرِ تو!

چگونه تاخت که سرتا سرت جدا شده است؟!

 

کبوتران حرم، بال و پر نمی خواهند

که از حریمِ تو  بال و پرت  جدا شده است

 

فدای قامت انگشتِ تو  که رفت از دست

به این بهانه که انگشترت جدا شده است

 

طلوع کرده سَرَت...کاروان به دنبالش

میانِ راه ولی دخترت جدا شده است

.

.

.

که نیست در تنِ او جان،که بی امان بدَوَد

چگونه از پیِ این سَر،دوان دوان بدود؟

 

نشسته داغِ تو بر قلبِ پاره پاره ی او

شده کبود دراین آسمان ستاره ی او

 

نِشسته بود که ناگه کسی رسید از راه

که تازیانه بدستش گرفته و ناگاه

 

به ضرب میزند آن را به پهلویش که بیا

کِشیده است کمان دار،گیسویش که بیا!

 

دوباره خاطره ی کوچه تازه شد در دشت

 خمیده قامت و بی جان به کاروان برگشت

 

.

.

.

رسیده اند به شام و خرابه منزلشان

سَری به دامن و سِرّی نهفته در دلشان

 

وصالِ دختر  و بابا رسیده است امشب

به غیرِ اشک،چه کَس حل نموده مشکلشان؟

 

*"نماز شامِ غریبان..."که گفته اند،اینجاست!

وضو ،ز خونِ سَر و قبله بود مایلشان

 

**میانِ عاشق و معشوق،جانِ دختر بود

که ذرّه ذرّه به پایان رسید حائلشان

 

***هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست

در این سکوت که پیچید دورِ محملشان

.

.

.

وزیده است صدایی...شبیهِ لالایی ست

بغل گرفته پدر را ! عجیب باباییست

 

به روی پای کبودش،نشسته خوابیده

شبیهِ مادرِ پهلو شکسته خوابیده

 

خرابه ساکت و آرام،اشک میریزد

شکسته بغض و سرانجام اشک میریزد

 

رسیده است سحرگاه ِ شستنِ بدنش

رسیده است سحر...یا شبِ کبودِ تنش؟!

 

خمیده تر شده زینب در این سحر انگار

خرابه از غمِ او شد خرابتر انگار

_____________________________

*اشاره به بیت حافظ:نماز شام غریبان چو گریه آغازم...به مویه های غریبانه گریه پردازم

**اشاره به بیت حافظ:میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست...تو خو حجاب خودی حافظ از میان برخیز

***اشاره به بیت حافظ:هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست...نه هرکه سر بتراشد قلندری داند



28 آبان 1391 2307 2

اشهدُ اَنَّ دوستت دارم



 
مشتی از ابر را جدا کردی        ریخت از دستهای تو، باران

رودی از چشمهات جاری شد        سبزه رویید در طراوت آن
 
ای که از توست هرچه شیدایی             شور شیرین ...جنون لیلایی
آینه دار طلعتت شده است            هرچه زیبایی است در دو جهان
 
دست، در حلقه ی اجابت توست             چشم، امّیدوار رؤیتِ توست
"دل ،سراپرده ی محبت توست"        در رگِ هرسه،عشق در جریان
 
أشهدُ أنِّ دوستت دارم                 نامِ تو درد  هست و درمان هم
ذکرِ تجدیدِ عشق: یا سبّوح        مرهمِ هرچه درد: یا سبحان
 
ای که شب،آفتاب میپاشی          در وضویم گلاب میپاشی
جانمازم گرفته عطرِ تورا             چادرم منتظر لب ایوان...
 
نغمه ی سُهره ها اگرچه غنی...           چَه چَهِ بلبلان اگرچه بلند...
مطمئنّم که از لبِ تو شکفت           روی گلدسته ها  صدای اذان


24 آبان 1391 1450 0

دست در زلف ضریح

امشب سر و کارم به شما افتاده ست

دل،معتکفِ مسجدِ گوهرشاد است

بر سَر زده است عمری از عشقِ شما،

دستی که به زلفِ پنجره فولاد است



06 مهر 1391 2137 0

قطار،منتظر اما...

 

 

نمای گنبدی افتاده در دو چشم ترم

"تویی برابرِ من یا خیال در نظرم؟"

 

اگر که راه نمیدادی اَم ، بعید نبود

که در غمِ تو بریزد تمامِ بال و پرم

 

چه خوب میشود اینجا بمانم و نروم!

شبیهِ اینهمه آهو که هست دور و برم

 

نگاهِ بدرقه ی گنبدت،مقابلم است

دعای آبیِ گلدسته هاست پشتِ سَرم

 

بهانه ای بده همچون شکنجِ زلفِ خودت

که لا اقل  عقب اُفتد شکنجه ی  سفرم! 

 

قطار،منتظر...اما خودم کجا ماندم؟!

به بخش گمشدگانِ حَرَم بیا بِبَرَم!


*پانوشت:۲هفته ای نیست که از شما و حرمتان جدا مشوم.جدایی سخت است به خدا...


15 شهریور 1391 1547 0

قطار،منتظر اما...

 

 

نمای گنبدی افتاده در دو چشم ترم

"تویی برابرِ من یا خیال در نظرم؟"

 

اگر که راه نمیدادی اَم ، بعید نبود

که در غمِ تو بریزد تمامِ بال و پرم

 

چه خوب میشود اینجا بمانم و نروم!

شبیهِ اینهمه آهو که هست دور و برم

 

نگاهِ بدرقه ی گنبدت،مقابلم است

دعای آبیِ گلدسته هاست پشتِ سَرم

 

بهانه ای بده همچون شکنجِ زلفِ خودت

که لا اقل  عقب اُفتد شکنجه ی  سفرم! 

 

قطار،منتظر...اما خودم کجا ماندم؟!

به بخش گمشدگانِ حَرَم بیا بِبَرَم!


*پانوشت:۲هفته ای نیست که از شما و حرمتان جدا مشوم.جدایی سخت است به خدا...


15 شهریور 1391 1111 0

پدر شهید

 

بر سفره ی سالار شهیدی امشب

تاج سرِ مسعود و سعیدی امشب

ای زائر هشتمین امام! اینگونه

در جمع فرشته ها رسیدی امشب

 

پانوشت۱:پدر شهید مسعود عبدائی به پسرانش پیوست.به"مسعود و سعید".هنوز یک هفته نبود که از سفر مشهد برمیگشت.سفری که ما نیز همسفرانش بودیم

او پدر همه ی ما بود...حتی پدرِ ِمادرم!

این رباعی را به ایشان تقدیم کردم و اشک دخترانش  را...

پانوشت۲:مصاحبه خبرگزاری فارس با حمیدرضا نوری را در اینجا بخوانید



08 شهریور 1391 1392 1

قرص کامل گنبد

عمریست چون گنبد تو

من قرصِ کامل ندیدم

هِی خیره خیره به گنبد...

"انگار خوشگل ندیدم!"

 

گویی دو بالِ کبوتر

چون دستهایی سپید است

چون دست موسی که تابید

یک معجزه...یک پدیده ست

 

چشمانِ آیینه کاری

خیره به زلفِ ضریح است

تا بوسه میگیری از آن

از عطر گل میشوی مست

 

ابروی سقف گوهرشاد

تیری رها کرده امشب

من شاد از بوسه ی تیر...

"بوسه چه ها کرده امشب!"

.

.

.

آهو به آهو دویدم

صحن و سرایِ دلم را

پیچیده شد در همه جا

ذکرِ"اسیرم کن آقا!"


پانوشت۱:نقد "آخر شخص مفرد" را در خبرگزاری فارس،در اینجا بخوانید

پانوشت۲:گفتگو با عارفه دهقانی در خبرگزاری فارس را در اینجا بخوانید

پانوشت پانوشتها:البته در هردو  برخی اشکالات تایپی وجود دارد خصوصا در اشعار



03 شهریور 1391 1242 0

ای زمین!

"مین"هایت را جای دیگری به لرزه دربیاور

با لرزه هایت"جان" آذربایجان را نخواهی گرفت

یک ملت

یک شکوه

همچون"کوه" پشت سر آذربایجان ایستاده است

 

آه ای روستاهای سبز

که در شب قدر"قدر " یافتید!

صبر شما

در زیر آوارها قد کشیده است!

 

خون ما

کمترین چیزیست

که در کنار انبان نان و خرما

برایتان میفرستیم

نکند قلبی نتپد

و غزلی

حسن مقطع نداشته باشد

 



25 مرداد 1391 807 0

از شوق، دهانِ ابرها آب افتاد

طوفان بودیم، ساحلی رام شدیم
ما را خواندیّ و صاحبِ نام شدیم
چون زلف تو، آشفته و  درهم بودیم
در سایه ی ابروانت آرام شدیم

در شادی و غم، صدایِ ما را  داری
بی واسطه، ردِّ پای ما را داری
گفتیم که بی هوایت آواره شویم!
گفتی همه جا هوای ما را داری

غم های زمانه ام که بی حَد باشد،
یا آب و هوای دل من بد باشد،
در تَق تَقِ این قطار ، حَل خواهد شد
وقتی حرکت به سمتِ مشهد باشد!

تا عکسِ دلارای تو در قاب افتاد
در قلبِ ستاره ها تب و تاب افتاد
از مهرِ تو، چشمِ آسمان روشن شد
از شوق، دهانِ ابرها آب افتاد

و رباعی آخر تقدیم به حضرت علی اصغر ع:

ای تیر کجا چنین شتابان؟...آرام
قدری به کمان بگیر دندان...آرام
ای تیر! به حرف حرمله گوش نکن
برگرد...نرو تورا به قرآن...آرام


16 مرداد 1391 1161 0

رباعی های خوانده شده در بیت رهبری در حضور مقام معظم رهبری

رباعی های خوانده شده ی عارفه دهقانی در بیت رهبری در حضور مقام معظم رهبری


طوفان بودیم,ساحلی رام شدیم

ما را خواندیّ و صاحبِ نام شدیم

چون زلف تو ،آشفته و  درهم بودیم

در سایه ی ابروانت آرام شدیم

***

در شادی و غم،صدایِ ما را  داری

بی واسطه،ردِّ پای ما را داری

گفتیم که بی هوایت آواره شویم!

گفتی همه جا هوای ما را داری

***

غم های زمانه ام که بی حَد باشد،

یا آب و هوای دل من بد باشد،

در تَق تَقِ این قطار ، حَل خواهد شد

وقتی حرکت به سمتِ مشهد باشد!

***
تا عکسِ دلارای تو در قاب افتاد

در قلبِ ستاره ها تب و تاب افتاد

از مهرِ تو، چشمِ آسمان روشن شد

از شوق،دهانِ ابرها آب افتاد

***
و رباعی آخر تقدیم به حضرت علی اصغر ع:


ای تیر کجا چنین شتابان؟...آرام

قدری به کمان بگیر دندان...آرام

ای تیر! به حرف حرمله گوش نکن

برگرد...نرو تورا به قرآن...آرام



15 مرداد 1391 1902 0

کریم آل طه

نور رمضان

 

از حُسنِ نبی،در دو جهان،محشری آمد

آغاز گرِ فوت و فنِ دلبری آمد

 

ماهِ رمضان،عطر امامِ حسن آورد

با آمدنش،رایحه ی قمصری آمد

 

همچون پدر و مادرِ خود،یکسره نور است

قرصِ قمرِ "فاطمی" و "حیدری" آمد

 

عالم،همه "ماتِ" "رخِ" زیبای حسن شد

در "عرصه" ی "آن"،یوسف زیباتری آمد

 

بخشید همه ملکِ سلیمانیِ خود را

در دستِ کریمش اگر انگشتری آمد

 

یک مست میان فقرا آمده امشب

در را بگشا! ساقیِ بی ساغری آمد!


پانوشت1:عید مبارک

پانوشت 2:فردا شب آرزوهاست.دومین دیدار من با مقام معظم رهبری در جمع شاعران بیت رهبری.نایب الزیاره هستم

 



14 مرداد 1391 698 0

میان دو مار


داغ ها یمان کم نبود

اما ضربه ی نهایی زده شد

خاکستر شدیم



زندگی میانِ دو مار

میان آمریکا و انگلیس

میان بودا و یهود ها

میان اسرائیل و قوم قابیل...

 

غربت سخت است

اما شهادت شیرین...

اگر از نسل یحیی نیستند

  چرا بریده بریده میشوند

و همچنان تمام قامت ایستاده اند



آه ای برمه

ترمه های خونت را

بالا برده ایم

سمت آسمان

تا مظلومیت اسلام را علم کنیم

وظلم حقوق بشر را

که اشرف مخلوقات را حیوان میدانند!



09 مرداد 1391 1017 0

چندی است دلش پُر است تا برگردی

چندی است دلش پُر است تا برگردی
از دستِ تو دلخور است تا برگردی
این توبه ی عاشقانه، این سجده ی سهو
یک راهِ میان بُر است تا برگردی


08 مرداد 1391 1107 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها