(آرشیو پدیدآورنده مجید تال)

دفتر شعر

 یکی برای علی ماند و آن یکی همه بود

از آنچه در دو جهان هست، بیشتر دارد
فقط خداست که از کار او خبر دارد

 یکی برای علی ماند و آن یکی همه بود
اگر چه لشکر دشمن چهل نفر دارد

عقیق سرخ از آتش نداشت واهمه ای
کسی که کٌفوِ علی می شود، جگر دارد

کمر به یاری تنهایی علی بسته
میان کوچه اگر دست بر کمر دارد

سر علی به سلامت، چه باک از این سردرد؟ 
محبّت ولی الله درد سر دارد! 

 کسی که شهر سر سفره ی قنوتش بود
چگونه دست به نفرین قوم بردارد؟!
 
صدا زد: (( اشهد أنّ علی ولی الله))
ولی دریغ که این شهر گوش کر دارد

 زمان خوردن حقّ علی و اولادش
سقیفه است و احادیث معتبر دارد

سقیفه مکتب شیطانی خلافت بود
سیاستی که برایش علی ضرر دارد

کنیز بیت علی خاک را طلا می کرد
سقیفه را بنگر، فکر سیم و زر دارد

اگر چه باغ فدک نعمت فراوان داشت
ولی ولایت او بیشتر ثمر دارد
 
گرفت راه زنی را به کوچه راهزنی
در آن محلّه که بسیار رهگذر دارد

 بگو به دشمن مولا مرام ما این نیست
زمان جنگ بیاید اگر هنر دارد
 
کشید و برد، زد و رفت، من نمی دانم
حسن دقیق تر از ماجرا خبر دارد

بگو به شعله چه وقت دخیل بستن بود؟
هنوز چادر او کار با بشر دارد

بگو به میخ که این کعبه را خراب نکن
 غلاف کاش از این کار دست بر دارد

دهان تیغ دودم را عجیب می بندد
وصیّتی که علی از پیامبر دارد

فدای محسن شش ماهه اش که زد فریاد
سپر ندارد اگر مادرم، پسر دارد! 

به شعله سوخت پر و بال مادر، امّا نه
حسین هست، حسن هست، بال و پر دارد

اگر خمیده علی از نماز آیات است
در آسمان غمش هاله بر قمر دارد

شبانه گشت به دست ستاره ها تشییع
که ماه الفت دیرینه با سحر دارد

میان شعله دعایش ظهور مهدی بود
که آه سوختگان بیشتر اثر دارد 
 


27 بهمن 1396 150 0

زینب اسیر نیست دو عالم اسیر اوست

 


با دست بسته است ولی دست بسته نیست
زینب سرش شکسته ولی سرشکسته نیست

هرچند سربه زیر... ولی سرفراز بود
زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست

زینب اسیر نیست دو عالم اسیر اوست
او را اسیر قافله خواندن خجسته نیست

رنج سفر، خطر، غم بازار، چشم شوم
داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست

حتی اگر به صورت او سنگ می خورد
هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست

 

 

 



03 اردیبهشت 1395 3881 3

شعر وارد شده از باب جواد است امروز

می‌نویسم سر خط نام خداوند رضا
شعر! امروز بپرداز به لبخند رضا

آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟
از تو در آل نبی با برکت‌تر چه کسی ست؟

آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد
«عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد»

آسمان! از سر خورشید تو خواب افتاده؟
یا که از چهره‌ی این طفل نقاب افتاده؟

آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت
روزی شعر مرا حضرت معصومه نوشت

عدد سائل این خانه زیاد است امروز
شعر وارد شده از باب جواد است امروز

باز با لطف رضا کار من آسان شده است
کاظمین دلم امروز خراسان شده است

دوست دارم که بگردم حرم مولا را
بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را

بنویسید که تقویم بهاری بشود
روز او روز پسر نامگذاری بشود

خالق از دفتر توحید جناس آورده
جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟

شک ندارم که از این حیله‌ی ابترمانده
رو سپیدی‌ست که بر چهره‌ی کوثر مانده

به رضا طعنه زدن جای تأسف دارد
گر چه یعقوب شده، مژده‌ی یوسف دارد

این جوان کیست که معنای قیامت شده است
سند محکم اثبات امامت شده است

گندمی باشد اگر رخ نمکش بیشتر است
با پیمبر صفت مشترکش بیشتر است

این جوان کیست که سیمای پیمبر دارد
بنویسید رضا هم علی اکبر دارد

اهل‌بیت آینه‌ی بی‌مَثَل قرآنند
این جوان کیست که از خطبه‌ی او حیرانند؟

نسل در نسل، شما مایه‌ی ایمان منید
من نفس می‌کشم از اینکه شما جان منید...

آخر شعر من از قلب هدف می‌گذرد
کاظمین تو هم از راه نجف می‌گذرد

تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست
چون که بی‌نام علی ماه رجب کامل نیست

یا علی یا اسدالله عنان دست تو است
جلوه کن باز یدالله جهان دست تو است



28 فروردین 1395 1943 0

ما را ببر بهشت تو ای خواهر بهشت

دست مرا گرفت و به دست قلم گذاشت
حسی که باز پای مرا در حرم گذاشت
حسی که اشکوار به چشمم قدم گذاشت
تا ((اشفعی لنا))به لبم دم به دم گذاشت

پس از کنار هجره ی پروین که رد شدم...
بی اختیار شعر سرودن بلد شدم

در این حرم که آمده ام پا به پای عشق
عاشق شدن دعای من است و دعای عشق
ما دست خالی آمده ایم ای خدای عشق
اذن دخول مان بده محض رضای عشق

تا چشم کار می کند اینجا کرامت است
اینجا شفیعه هست پس این جا قیامت است

ما اشک می شویم که باران مان کنی
ما درد می شویم که درمان مان کنی
ما را غریب و بی کس و بی خانمان کنی
تا شب نشین صحن شبستان مان کنی

یادش بخیر ماه مبارک‌ بهار تو
سی جزء عشق خوانده شده در کنار تو

خوش روییت نبود چنین رو نمی زدیم
نورت نبود با دل شب مو نمی زدیم
صحنت نبود دست به جارو نمی زدیم
بالا اگر نبودی  زانو نمی زدیم

ما با حضور لطف تو حاجت نداشتیم
ما بی حضور لطف تو بهجت نداشتیم

بال فرشته است و قدم های مردم است
در حوض صحن آینه اش آسمان گم است
دیگر نگرد مادرمان در همین قم است
((اینجا که آب هست چه جای تیمم است؟))

گفتند باز می شود از قم در بهشت
ما را ببر بهشت تو  ای خواهر بهشت

آهو شدیم در دل صیادمان ببر
پروازمان بده به گهر شادمان ببر
یک لحظه سمت پنجره فولادمان ببر
در هشت هشت لحظه ی میلادمان ببر

مشهد به پاست در سرمان شور عشق تو
پس مال ماست کوچه ی سرشور عشق تو



15 شهریور 1392 2384 3

به خدا زود می روم... نزنید

از صفای ضریح دم نزنید
حرفی از بیرق و علم نزنید

گریه های بلند ممنوع است
روضه كه هیچ سینه هم نزنید

كربلا رفته ها كنار بقیع
حرفی از صحن و از حرم نزنید

زائری خسته ام نگهبانان
به خدا زود می روم نزنید

زائری داد زد كه نا مردان
تازیانه به مادرم نزنید

*
غربت ما بدون خاتمه است
مادر ما همیشه فاطمه است
*

كاش درهای صحن وا بشود
شوق در سینه ها به پا بشود

كاش با دست حضرت مهدی
این حرم نیز با صفا بشود

كاش با نغمه حسین حسین
این حرم مثل كربلا بشود

در كنار مزار ام بنین
طرحی ازعلقمه بنا بشود

پس بسازیم پنجره فولاد
عقده هامان تمام وا بشود

چارتا گنبد طلایی رنگ
چارتا مشهد الرضا بشود

*
این بقیعی كه این چنین خاكی است
رشك پروانه های افلاكی است
*

در هوایش ستاره می سوزد
سینه با هر نظاره می سوزد

هشت شوال آسمان لرزید
دید صحن و مناره می سوزد

بارگاه بقیع ویران شد
دل بی راه و چاره می سوزد

این حرم مثل چادر زهراست
كه در اینجا دوباره می سوزد

این حرم مثل خیمه ی زینب
كه در اوج شراره می سوزد

سالها بعد قدری آن سو تر
چند قرآن پاره می سوزد


04 شهریور 1391 2494 0

مادر!

در سال یک شب است

که قدری شبیه توست...



17 مرداد 1391 2450 0