(آرشیو پدیدآورنده احمد عزیزی)

دفتر شعر

تو به خاک و خون کشیدی تیغ را 

... ای سفیر نسترن در قرن خاک
ای صدای لاله در عصر مغاک
 
ای زمان محکوم محرومیتت 
ای زمین تاوان مظلومیتت
 
خاک آدم تا ابد گلگون توست 
از خدا تا خاک رد خون توست
 
زخم دیدی تا زمین غلغل کند 
تیغ خوردی تا شقایق گل کند
 
تو به خاک و خون کشیدی تیغ را 
با رگان خود بریدی تیغ را...
 
ماند جای سینه‌ات بر تیرها 
تا ابد زخم تو بر شمشیرها
 
ای مچ زنجیر را وا کرده تو 
تیغ را تا حشر رسوا کرده تو...
 
ای غروب عصر شوم قصرها 
ای بلای خواب بخت‌النصرها
 
ای نگین زخم بر انگشت تو 
نشتر تاریخ زیر مشت تو
 
زخم تو تقویم طغیان است و بس 
ماتم تو سوگ انسان است و بس
 
در رگ تاریخ جز سیل تو نیست 
هرکه خونین نیست از خیل تو نیست
 
ای که می‌گردد به گردت هر بهار 
در طوافت عشق هفتاد و دو بار...
 
ما همه پیغمبر خون توایم 
زائران زخم گلگون توایم
 
یا حسین، این عصر، عصر عسرت است 
قرن غیبت، قرن غبن و غربت است...

یا حسین اینجا درخت و دانه نیست 
یک طنین، یک باد، یک پروانه نیست
 
ما شهود نور را گم کرده‌ایم 
ما به تاریکی تصادم کرده‌ایم
 
نیست این جا ابر، شبنم، رود، آب 
نیست این جا ردپای آفتاب
 
عصر پخش روح شیطان در شب است 
عصر نفی نور و محو مذهب است
 
ما به دامان تو هجرت می‌کنیم 
بار دیگر با تو بیعت می‌کنیم...
 


26 مهر 1396 388 0

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

باید از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق یاس، مشکی پوش بود

یاس ما را رو به پاکی می برد
رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح، پرپر می شود
راهی شبهای دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیّـت است
یاس استنشاق معصومیّـت است

یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا: گل یاس کبود

گریه کن زیرا که دُخت آفتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین

نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید، خاک
........................................
یاس بوی مهربانی می‌دهد
عطر دوران جوانی می‌دهد

یاسها یادآور پروانه‌اند
یاسها پیغمبران خانه‌اند

یاس ما را رو به پاكی می‌برد
رو به عشقی اشتراكی می‌برد

یاس در هر جا نوید آشتی‌ است
یاس دامان سپید آشتی‌ است

در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس
بر لبان ما كه می‌خندید؟ یاس

یاس یك شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یك سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می‌شود
راهی شبهای دیگر می‌شود

یاس مثل عطر پاك نیت است
یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‌ها رو كرده‌اند
یاس را پیغمبران بوییده‌اند

یاس بوی حوض كوثر می‌دهد
عطر اخلاق پیمبر می‌دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه‌های اشكش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می‌چكانید اشك حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یك چشمه الماس است و بس

اشك می‌ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا: گل یاس كبود

گریه کن آری چون ابر چمن
بر كبود یاس و سرخ و نسترن

گریه كن حیدر كه مقصد مشكل است
این جدایی از محمد مشكل است

گریه كن زیرا كه دخت آفتاب
بی‌خبر باید بخوابد در تراب

گریه كن زیرا كه گلها دیده‌اند
یاسهای مهربان كوچیده‌اند

گریه كن زیرا كه شبنم فانی است
هر گلی در معرض ویرانی است

ما سر خود را اسیری می‌بریم
ما جوانی را به پیری می‌بریم

زیر گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان

زخم آن گل در تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد

ای بهار گریه‌بار ناامید
ای گل مأیوس من یاس سپید




16 اسفند 1395 7866 0

سالها همسایه ام خورشید بود

امشب ای زیباترین رویای من
گل کن از سر شاخه لالای من

در سراب خواب من سبزینه نیست
خسته شد تصویرم و آیینه نیست

بسکه تنها سوخت در تب شعر من
سکته خواهد کرد امشب شعر من

آخر ای شب من شبیه بیشه ام
رحم کن نیلوفر بی ریشه ام

گوشوار حسرتم، گوشم بده
آه سرگردانم، آغوشم بده

زادگاه من درخت بید بود
سالها همسایه ام خورشید بود

شاپرک بودم مرا پرواز برد
هر پرم را یک نسیم ناز برد

مادر من دختر مهتاب بود
من به دنیا امدم او خواب بود

داستانها دوستانم بوده اند
قصه ها ورد زبانم بوده اند

مثل همسالان شبنم زاد خود
پر کشیدم من هم از میلاد خود

چشم وا کردم زمانم رفته بود
قایق رنگین کمانم رفته بود

پوپک من از نیستان ها گذشت
کهکشانم از بیابان ها گذشت

اینک ای شب من گیاهی خسته ام
در تب آیینه آهی خسته ام


17 شهریور 1391 1990 1