(آرشیو پدیدآورنده سیدمحمد بابامیری)

دفتر شعر

این زمستان نیز سر می آید و...

این زمستان نیز سر می آید و...
باز فصلی خوبتر می آیدو...

صد شکوفه با نماهنگ نسیم
از دل هر شاخه درمی آیدو...

آسمان یکباره ابری می شود
باز باران بی خبر می آیدو...

زیر باران شعرهای عاشقی
خوبتر از آب درمی آیدو...

نم نمک روح مرا تر می کند
لحظه لحظه بیشتر می آیدو...

کارهایی اینچنین زیبا فقط
از خدای عشق برمی آیدو...

باید از او دم زنم تا زنده ام
ناگهان وقت سفر می آیدو...


25 اسفند 1392 1931 0

بي‌شك تمام اين وقايع ريشه دارد...

 

سر مي‌كشد از حنجري آتش­ گرفته

غم­ ناله‌هاي خواهري آتش­ گرفته

اين­جا كبوتربچه‌ها را يك كبوتر

پيچيده در بال و پري آتش­ گرفته

فرياد عصمت شعله مي‌گيرد دمادم

از تارو پود معجري آتش‌گرفته

بشتاب زينب! در ميان شعله‌ها باز

دامان طفل ديگري آتش گرفته

آن­ سوي فرياد عطش صد حنجره درد

در لاي‌لاي مادري آتش گرفته

از داغ اين آلاله‌هاي غرقه در خون

هر گوشه چشمان تري آتش گرفته

قرآن تلاوت مي‌كند فرزند قرآن

از روي نيزه با سري آتش‌گرفته

پيش نگاه خسته­ ی پروانه، شمعي

افتاده بر خاكستري آتش‌گرفته

بي‌شك تمام اين وقايع ريشه دارد

دراتفاقات دري آتش‌گرفته



23 آبان 1392 2243 1

ناگهان وقت سفر می آید و...

این زمستان نیز سر می آید و...
باز فصلی خوبتر می آید و...

صد شکوفه با نماهنگ نسیم
از دل هر شاخه درمی آید و...

آسمان یکباره ابری می شود
باز باران بی خبر می آید و...

زیر باران، شعرهای عاشقی
خوبتر از آب درمی آید و...

نم نمک روح مرا تر می کند
لحظه لحظه بیشتر می آید و...

کارهایی اینچنین زیبا فقط
از خدای عشق برمی آید و...

باید از او دم زنم تا زنده ام
ناگهان وقت سفر می آید و...


28 اسفند 1391 2239 0

گل سپید همیشه بهار! می آیی ...

گل سپید همیشه بهار! می آیی
برای رونق این لاله زار می آیی

هنوز نبض دلم این سؤال را دارد
که با شروع کدامین بهار می آیی؟

به پاس این همه آلاله هم شده بی شک
به شهر مردم چشم انتظار می آیی

سپیده سر زده ای آفتاب من پس کی
به چشم روشنی این دیار می آیی؟

اگر چه سخت ز تو دور مانده ایم اما
دلم خوش است که با ما کنار می آیی

و در سپیده ی یک جمعه سراسر نور
به اذن حضرت پروردگار می آیی

شکوه رزم علی را ندیده ام اما
شنیده ام که تو با ذوالفقار می آیی ...


02 بهمن 1391 2186 0