(آرشیو پدیدآورنده اکرم هاشمی)

دفتر شعر

تمام طرح پر از رنگ‌های روشن بود

و آن کسی که به قالیچه خفت زد، زن بود
تمام طرح پر از رنگ‌های روشن بود

تمام طرح پر از رنگ‌های روشن... نه!
چراغ سنگر فرمانده بود، روشن بود

نگاه کرد به نقشه، به دار یک نخ بست
گذاشت دست بر آن خط که مرز دشمن بود

گره کنار گره چید و نقش یک گل بافت
و نقشه، چیدن سربازهای میهن بود

و بافت بر سر هم هی ردیف رج‌ها را
درون خاک خودی، وقت صف کشیدن بود

و خورد بر سر گلبوته ضربه‌ی دفتین
نه! آنچه خورد زمین بمب بمب‌افکن بود

و در زمینه‌ی خاکی مدام گل می‌بافت
وطن وجب به وجب میزبان یک تن بود

گذاشت قیچی خود را، برید نخ ها را
که خط سرخ بر آن خاک خون گردن بود 

تمام شد قالی، پای دار خوابش برد
غزل روایتی از پایداری زن بود
 


27 فروردین 1397 91 0

میان دامن خود چرخ می‌زند سارا

نشست روی زمین، پهن کرد دریا را
کشید پارچه را، متر کرد پهنا را

درست از وسط آب، قایقی رد شد 
شبیه قیچی مادر، شکافت دریا را

صدای تَق‌تَ‌تَ‌تَق... تیر بود می‌بارید
صدای تِق‌تِ‌تِ‌تِق... دوخت چتر خرما را

کنار قایق بابا که خورد خمپاره
بلند کرد و تکان داد خُرده نخ‌ها را

فرو که رفت در انگشت مادرم سوزن 
کسی دقیق نشانه گرفت بابا را 

وَ آب از کف قایق سریع بالا رفت
و تند مادر هی کوک زد همان‌جا را

بریده شد نخ و از توی قاب بابا دید
میان دامن خود چرخ می‌زند سارا


20 آذر 1396 389 0