(آرشیو پدیدآورنده حامد اهور)

دفتر شعر

طاقت ندارم این همه تنها ببینمت

از زبان حضرت عبدالله بن الحسن علیهما السلام خطاب به سیدالشهدا علیه السلام...

از درد تو تمام تنم تیر می کشد
وقتی کسی به روی تو شمشیر می کشد

طاقت ندارم این همه تنها ببینمت
وقتی که چلّه چلّه کمان، تیر می کشد

این بغض جان ستان که تو بی کس ترین شدی
پای مرا به بازی تقدیر می کشد

ای قاری همیشه ی قرآن آسمان
کار تو جزء جزء به تفسیر می کشد

این که ز هر طرف نفست را گرفته اند
آن کوچه را به مسلخ تصویر می کشد

برخیز ای امام نماز فرشته ها
لشکر برای قتل تو تکبیر می کشد



15 مهر 1395 3331 2

شعر کتیبه دور سرم چرخ می زند

حسی درون توست که دلگیر و مبهم است

اینجا سکوت و ناله و فریاد درهم است

شعر کتیبه دور سرم چرخ می زند

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

انگار دم گرفته کسی در وجود من

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

یک پرده ی سیاه ، که سرداده یا حسین

بر نیزه ای که خاسته تاعرش اعظم است

پرده کنار می رود و دست های ماه

یک دست ، مشک آب وَ یک دست پرچم است

یک پرده بعد ، دست ز کف داد و گفت : آب...

لب تر کند حسین ، برایش فراهم است

دارد گریز می زند از چشم روضه خوان

لب تشنه ای که دستی و مشکی از او کم است

با ناله ی بُنَیَّ ابالفضل ... فاطمه

هم ناله اش تمامی ذرّات عالم است

در امتداد پرده ، کسی گفت یا اخا!...

حالا قد حسین هم از داغ او خم است

_ _ _

سقا به دست ، کاسه ی آبی گرفت و گفت:

اول شما! که شاعر تکیه مقدم است

قلبی شکست ، پرده ی آخر وَ حال شعر...

چیزی میان شور و غزل، نوحه و دم است

ای پرده پرده پرده عزا ، می کشی مرا

ای رستخیز عام که نامت محرم است

 



15 آبان 1392 1711 0

برای مادر صحن آیینه ...

 

به نام آفریدگار

به احترام اشک مظلوم...

 

اگر نگاه تو در آسمان بهانه نمي شد

بهشت هم گذرا بود و جاودانه نمي شد

 

تو آمدي به زمين و تپيد خاك سترون

وگرنه هيچ غزلْ دانه اي جوانه نمي شد

 

بنا نبود از اول كه قبله گاه تو باشي

وگرنه كعبه ی وصل تو بي نشانه نمي شد

 

اگر تو مادر آينه هاي نور نبودي

كه صحن آينه اينقدر عاشقانه نمي شد

 

سحرْ كشيد به سر، چادر عزاي تو خورشيد

وگرنه باور تشييع تو شبانه نمي شد

 

یاعلی مدد



20 فروردین 1392 1043 0

یک تشکر و عذرخواهی...

 

به نام آفریدگار

سلام

ضمن تعزیت ایام پرواز بانوی آسمانی حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها

و تبریک سال نو به همه ی دوستان عزیز

فقط میخواستم در طلیعه ی سال نو بابت عدم پاسخگویی و بازدید وبلاگ دوستان عزیزم عذرخواهی کنم. طی پنج سال گذشته خیلی از عزیزان اظهار محبت کردند و به بنده و وبلاگ سر زدند اما بخاطر مشغله ی زیاد نشده که بازدیدشون برم و اظهار نظرشون رو پاسخ بدم.

البته گاهی هم که سعی کردم -مثل همین دفعه- به مشکلاتی مثل عدم نمایش کد و ... برخوردم.

در مورد پیامهای خصوصی هم همینطور. بعضی از دوستان شاعر و ذاکر پیام و شماره تماس و... میگذارند و احتمالا منتظر پاسخ هم هستند که بازهم باید عرض کنم که پیامهای خصوصی هم به طریق اولی به سرنوشت پیامهای عمومی دچار خواهند شد و بازهم بابت ندیدن و نخواندن و پیگیری نکردن این پیامها هم عذرخواهی میکنم. البته به همه ی این نوشته ها اینم اضافه میکنم که وبلاگ بنده چندان بازدیدی نداره اما نظر همین تعداد کم هم برام بسیار محترم هست و امیدوارم پاسخ ندادن بنده موجب رنجششون نشده باشه.

یاعلی مدد

 



13 فروردین 1392 1168 0

براي دختر آفتاب ...

به نام آفريدگار آب ، بابا ، بنفشه ، لاله ي سرخ آب بابا ، كبوتر ‌بسته آب باباي من مسافر من آب بابا و دختر خسته - آب بابا ستاره شب سرما آب بابا ، بهانه ، بي تابي آب ، بابا ي رفته پيش خدا آب با آسمان مهتابي - مي كشم روي خاكهاي غريب عكس بابا و يك درخت و گل عكس يك آفتاب و يك دريا عكس يك رودخانه و يك پُل - مي كشم روي خاك با انگشت عكس آن روزهاي شيرين را عكسهاي بزرگ وكوچك از من و لبخند مادر و بابا - مي كشم روي اسب عكس عمو مي كشم عكس قاسم و اكبر همه را دور هم خوش و خوشحال من و خنده ، سكينه و اصغر - با دوتا تكه سنگ و قدري چوب مي كشم خيمه گاه بابا را اين طرف دشت ، دشت لب تشنه مي كشم آن طرف تَرش دريا - مي كشم جنگ ، مي كشم دشمن مي كشم خون جاري تازه مي كشم آتش و تن و دامن كعب ني ، يادگاري تازه - مي كشم لاله اي كه مي ميرد باغباني كه گل به باغش نيست مي كشم شعله ،‌شعله ، ديگر هيچ هيچ چيزي به غير آتش نيست - مي كشم كاروان و كوچ سپاه مي كشم ناقه اي به گِل مانده دختري را كه نيمه شب ، تنها جا ز يك جمع متّصل مانده - مي كشم عكس دختري بي هوش روي دامان عمه ، غرق درد عكس يك قافله زن و بچّه ... دور تادور ، لشكر نامرد - مي كشم شهر ، مي كشم آذين مي كشم مطربان شامي را عكس مهمان نوازي كوفي مي كشم ، عكس بي مرامي را - عكس يك سَر كه شد به نيزه بلند عكس يك خطبه خوان بي مانند عكس يك آفتاب گرد آلود بر لب عمه ، آخرين لبخند - مي كشم يك خرابه ،يك عمه مي كشم دختري كه تنها شد هر چه مي خواستم كشيدم من خوب شد توي دفترم جا شد - عكس اسباب بازي تازه كاسه ي لب پر ودوتكه ، چوب با همين ظرف و خاك و قدري سنگ مي پزم يك غذاي خيلي خوب - عكس يك دختر سه ساله و يك كاسه ي لب پر شكسته يآب مي پزم آش ، پشت پا بابا تا ببينم تو را دوباره به خواب - آه افسوس باز هم یک پا خط خطی کرد آرزوهایم باز دستی بجای نمره ی بیست دست بُرد و کشید موهایم - بازهم خاطرات تلخ من شد لگد مال تازیانه به دست مثل بغضی که درگلویم بود باز یک استخوان تازه شکست 1386


27 آبان 1391 1399 1

به نام آفريدگار آب ، بابا ، بنفشه ، لاله ي سرخ آب بابا ، كبوتر ‌بسته آب باباي من مسافر من آب بابا و دختر خسته - آب بابا ستاره شب سرما آب بابا ، بهانه ، بي تابي آب ، بابا ي رفته پيش خدا آب با آسمان مهتابي - مي كشم روي خاكهاي غريب عكس بابا و يك درخت و گل عكس يك آفتاب و يك دريا عكس يك رودخانه و يك پُل - مي كشم روي خاك با انگشت عكس آن روزهاي شيرين را عكسهاي بزرگ وكوچك از من و لبخند مادر و بابا - مي كشم روي اسب عكس عمو مي كشم عكس قاسم و اكبر همه را دور هم خوش و خوشحال من و خنده ، سكينه و اصغر - با دوتا تكه سنگ و قدري چوب مي كشم خيمه گاه بابا را اين طرف دشت ، دشت لب تشنه مي كشم آن طرف تَرش دريا - مي كشم جنگ ، مي كشم دشمن مي كشم خون جاري تازه مي كشم آتش و تن و دامن كعب ني ، يادگاري تازه - مي كشم لاله اي كه مي ميرد باغباني كه گل به باغش نيست مي كشم شعله ،‌شعله ، ديگر هيچ هيچ چيزي به غير آتش نيست - مي كشم كاروان و كوچ سپاه مي كشم ناقه اي به گِل مانده دختري را كه نيمه شب ، تنها جا ز يك جمع متّصل مانده - مي كشم عكس دختري بي هوش روي دامان عمه ، غرق درد عكس يك قافله زن و بچّه ... دور تادور ، لشكر نامرد - مي كشم شهر ، مي كشم آذين مي كشم مطربان شامي را عكس مهمان نوازي كوفي مي كشم ، عكس بي مرامي را - عكس يك سَر كه شد به نيزه بلند عكس يك خطبه خوان بي مانند عكس يك آفتاب گرد آلود بر لب عمه ، آخرين لبخند - مي كشم يك خرابه ،يك عمه مي كشم دختري كه تنها شد هر چه مي خواستم كشيدم من خوب شد توي دفترم جا شد - عكس اسباب بازي تازه كاسه ي لب پر ودوتكه ، چوب با همين ظرف و خاك و قدري سنگ مي پزم يك غذاي خيلي خوب - عكس يك دختر سه ساله و يك كاسه ي لب پر شكسته يآب مي پزم آش ، پشت پا بابا تا ببينم تو را دوباره به خواب - آه افسوس باز هم یک پا خط خطی کرد آرزوهایم باز دستی بجای نمره ی بیست دست بُرد و کشید موهایم - بازهم خاطرات تلخ من شد لگد مال تازیانه به دست مثل بغضی که درگلویم بود باز یک استخوان تازه شکست 1386


27 آبان 1391 1094 0

لبيك يا حسين

بسم رب الحسين

دنيا هواي خطبه هاي آتشين دارد

تا پيكر دنياي مردم درد دين دارد

 

ره مي گشايد دشت دشت و كوه كوه انگار

طوفان غرّان پهنه اي بي سرزمين دارد

 

فرياد طوفانْ مردها از آسمان جاريست

اين سرزمين، خاكي ابوذر آفرين دارد

 

ياد آر از شمعي كه در اثناي طوفان مُرد

زنده است مردي كه به مرگ خود يقين دارد

 

همت اگر باشد هميشه جاي خالي هست

تا كربلا در امتدادش نقطه چين دارد

 

صبح ظفر در امتداد شام خواهد رُست

اين باغ خسته غنچه ها در آستين دارد

 

فرزندهاي شهر من بي باك تر باشيد

اين شهر پابرجاست تا ام البنين دارد

 

آري ستيغ كوه را هرگز نخواهد ديد

وامانده اي كه ديده اي نزديك بين دارد

 

هرچند شرق و غرب عالم زير بال ماست

پرواز اما شوق بالاتر از اين دارد

 

مي تابد آن خورشيد شرقي جمعه اي نزديك

آن روز امروز من و تو آفرين دارد



04 شهریور 1391 1670 1

به نام آفريدگار

http://www.fatemiyon.ir/images/stories01/MAROOF/momeni.jpg

سالگرد اميرحسين مومني عزيز برايم چندين تلنگر جديد داشت. اينكه والده مهربانم بدون اينكه بداند به مجلس او دعوت شده بود و اينكه دوستي بعد از يكسال پيامي براي شعر پارسال كه برايش گريسته بودم گذاشت (بازهم بدون اينكه بداند). همه اينها يعني خيلي مانده تا او را بشناسم. با حاج مهدي سلحشور عزيز يادش ميكرديم كه ناخودآگاه گفتم اميرحسين مثل آنهايي كه آرام و پابرهنه از حاشيه ي خاكي جاده راه ميسپرند و كاري به بوق و داد و دود ماشينها ندارند آرام رفت و رسيد.

اميرجان شرمنده ي تو و همه مهربانيهايت هستم. به احترامت و بخاطر بغضم كه حالا يكساله شده با شرمندگي بازهمان شعر پارسال را دوباره ميگريم و مينويسم. ميداني كه التماس دعاهايم را همه جا خرج نميكنم اما جدا التماس دعا...

توضيح: احتمالا من آخرين از بچه هاي شاعر بودم كه آخرين بار با او گريستم و آخرين شعري كه آخرين بار برايم خواند و گريست براي حضرت ام كلثوم عليهاسلام بود.


برای امیری که حسین امیرش بود ...

(برای امیرحسین مومنی که امسال میلاد سقای کربلا را ندید.)


پینه های عمیق پیشانیت

حسرت سجده را نشان میداد

و نفوذ نگاه معصومت

ریشه قلب را تکان میداد

 

صاف و بی ادعا و شیرین بود

خنده های لبان ذاکر تو

چقدر سخت باورم شده که

بوده آن روز، روز آخر تو

 

آخرین روز شعرهای بلند

شعری از دختر علی خواندی

آنقدر اشک پا پی ات شد تا

وسط راه بیتها ماندی

 

بغض کردیم و روضه ای کوچک

راه افتاد بین شعر ترت

ام کلثوم گوئیا می خواست

باشد آن روضه توشه ی سفرت

 

کاغذ شعر تا شد و گفتم:

باغ شعرت همیشه باد آباد!

توشه برداشتی چه زود، امیر!

تازه باغ تو داشت گل میداد

 

شب میلاد حضرت عباس

یاد آن نوحه های شیرینم

باز مشکست و آب و روضه و... من

یاد آن گریه های دیرینم

 

رفتی و جای نوحه ها خالیست

بین لبخندهای کوتاهت

حسرتی در دلم نشانده امیر!

شعرخوانی گاه و بیگاهت

 

رفتی و حسرت نبودن تو

میفشارد گلوی شعرم را

اول عید شعر میشنوم

نفس خسته ی محرّم را

 

یاعلی مدد


19 تیر 1391 1481 0

بعد ديگر كسي چه مي داند ...

به نام آفريدگار

ميلاد محبوب دلها مبارك

بايد اول دچار باشي بعد.

خسته از روزگار باشي بعد.


مثل فانوسهاي چشم به راه

تا سحر بيقرار باشي بعد.


دل به درياي آسمان بزني

با زمين هم ندار باشي بعد.


هرم خورشيد را به جان بخري

تا كمي سايه سار باشي بعد.


همه دنيا هم از تو برگشتند

باز چشم انتظار باشي بعد.


مثل آيينه اي در آيينه

در خودت بيشمار باشي بعد.


شك نكن گل به بار مي آيد

تو اگر با بهار باشي بعد ...


بعد ديگر كسي چه مي داند

بايد آن روزگار باشي بعد.


ياعلي مدد



14 تیر 1391 1162 0

براي آقاي سجده ها...

 

به نام آفريدگار

 

چشمان منتظر خورشید، با خنده های تو می خندد

آه ای تبسم روحانی، هستی به پای تو می خندد

 

با واژه های گل و لبخند، دارد لب پدرت پیوند

باران بوسه که می گیرد، بابا برای تو می خندد

 

بانوی شهر خدا حالا، در بر گرفته مسیحش را

دستان منتظر باران، با ربنای تو می خندد

 

می آیی از گل و فروردین، از نص واقعه ای شیرین

آری صحیفه ی هفت اقلیم، با هر دعای تو می خندد

 

ای پیر وصل مناجاتی، ای آنکه قبله ی حاجاتی

در هر فراز مناجاتت، گویی خدای تو می خندد

 

ای روح سجده، دل محراب، در حسرت قدمت بی تاب

آری نسیم اجابت در، زلف رهای تو می خندد

 

هرچند اهل زمین بودم، هرچند خاک نشین بودم

هربار گریه شدم دیدم، دست عطای تو می خندد

 

یکبار دیگر از این کوچه، مثل نسیم گذر کردی

در صحن سینه ی مشتاقم، عطر عبای تو می خندد

 

این شعر هجرت من بوده، از مروه ای نفس آلوده

در چشمهای زلال بيت، دارد صفای تو می خندد

 

ياعلي بن الحسين عليه السلام مدد



03 تیر 1391 1215 0

شعر هیات شاعر هیات ...

 

به نام آفریدگار

یادداشتی از حقیر بر دفتر شعر "قبله مایل به تو" اثر طبع برادرم سیدحمیدرضا برقعی

را اینجا اینجا بخوانید.

یاعلی مدد



07 خرداد 1391 1090 0

اما تویی تلاوت سرهای سوخته

از چشمه های خشك و شررهای سوخته
تا آه سرد و اشك سحرهای سوخته
 
از شمس های سر به نی آسمان نشین ...
تا دست و بال خُرد قمرهای سوخته
 
از حرف سخت مثل فراقت فراری ام ...
اما تویی تلاوت سرهای سوخته
 
دارد نشان سبز امید ظهور تو ...
پس كوچه های غربت و درهای سوخته
 
همت كن ای نُهم پسر اسمه شفاء ...!
دریاب حال فطرس و پرهای سوخته
 
نُه سم چشیده منتظر پادزهر تو
آرامش شرار جگرهای سوخته
 
برگرد از صلیب مسیح نجات بخش!
بر نبش قبر نحس پدرهای سوخته
 
برگرد تا فراق و غزل های انتظار
گردند شاه بیت خبرهای سوخته


07 اردیبهشت 1391 973 0

اي مادر هرچه كهكشان شيري!

اقصاي تورا كجا مكان ها بلدند
كي دقت محض را گمان ها بلدند
اي مادر هرچه كهكشان شيري!
راهي هستي كه آسمان ها بلدند


07 اردیبهشت 1391 1166 0

كمي قلم ...

به نام آفريدگار

بهمن سربلندي مبارك

چندي پيش به خواست يكي از دوستان همدل  - پس از مدتها - به احترام سيدمحمدجواد شرافت عزيز و كتاب محترمش نقدي براي يكي از نشريات مكتوب كردم كه نميدانم چاپ شد يا نه. چندنفري از مهربانان شاعر كه خبر شده بودند گرفتند و خواندند و چندنفري هم خواسته بودند كه بخوانند.

حالا برادرم حسن بياتاني _ البته با نظر مهربانانه و برادرانه اش -  آنرا به يكي از سايتها سپرده تا نمايش دهد.

دوستان اهل دقتم بخوانند و آنچه در آينه ي دل مي بينند بگويند.

جلو جلو بخاطر مزاج تند بعضي پاراگرافها از محضر اهل ذوق و دقت عذرخواهم.

و صد البته ممنون

http://ayateghamzeh.ir/Default.aspx?tabid=91&articleType=ArticleView&articleId=267

ياعلي مدد



23 بهمن 1390 1121 0

اين راه پايان ندارد ...

به نام آفريدگار درد

كاش ميتوانستم بنويسم.كمتر اينطور مينويسم اما آخرين پست برادرم حامد محقق بغض كهنه ام را هزار باره تركاند.

از خودم پرسيدم: "ميتواني جاي اين مرد باشي؟"

كاش ميشد بغض را نوشت...

يا علييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي مدد!



20 بهمن 1390 814 0

الا قبله ی عالم ...

به نام آفریدگار

برای امامم امام حسن المجتی علیه السلام

قابل توجه دوستانی که سراغ می گیرند. در شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم بحرطویلی در کتاب پای بوس 3 چاپ شده که کار مشترک بنده و برادرم مجتبی روشن روان است.

(بحرطویلی که خیلی از دوستان با آن خاطره دارند به امید آنکه در خاطر آسمان هم مانده باشد...)

الا قبله عالم

تمام کس وکارم

الا نور دل حضرت خاتم

الا توبه ی آدم

الا سید نوح ونبی و عیسی ومریم

الا ای صفرت موجب سُکنای محرم

الا حضرت دلبر که دلم را تو ربودی

الا حضرت ساقی که مرامست نمودی

جهان خیمه لطفست وتو بر خیمه عمودی

تو آن حضرت لطف و کَرَم و رافت و جودی

که بر خیل گدایان در ت راه گشودی

از آن روز

از آن حالت مرموز

که با آن دل پر سوز

که تنها

میان غم دنیا

دل خسته ی من بود و تو بودی

به روی دلم آغوش گشودی

شد از فیض تو غوغا

زچشمان تو دیدم

فتحاًلک فتحاًو مبینا

به نام تو گشودم لب ودیدم که چه ها شد

چه شوری به دل زار به پا شد

 نوایی

صدایی

زحلقوم خدایی

مرا سوی خودش خواند

دلم ماند

تپشدار

شده مست ز شوق نگه یار

چه حالیست ورا لحظه ی دیدار

به روی تو گشودم دل ودیدم که چه ها شد

ز یک نیم نگاه نمکینت

در میکده واشد

همه درد ، همه غم

زشوق نگه یار دوا شد

زلطفت دل حسرت زده ام عرش خدا شد

صفا شد

زسودای دوعالم

دل مست رها شد

همه صلح وصفا شد

دلم نوحه گر خون خدا شد

زمین مست

زمان مست

خم باده دمان مست

به حلقه ی همه مستان

جهان مست

دل از شوق حضورت بشراز دست

از آن باده چشیدم

دگر جام می و باده ومیخانه ندیدم

به تن جامه ی صد وصله دریدم

هزار عربده از عشق کشیدم

که از خویش

به یُمن نمی از باده ی دصل تو رهیدم

از آنروز

که عشقت

که شوقت

که نامت

شده ورد شب وروز ِغلامت

از آن لحظه شدم کفتر بامت

خرابم ببین دیده ی پر آبم

نشستم سر راهت

که شاید گذرت افتد از این راه و دهم مست سلامت

دهی خنده کنان باز جوابم

حسن دار وندار منی ای قبله ی عالم

زشوقت نرود چشم به خوابی

که شاید

ببینم رخ ماه تو به خوابم

حسن دار وندار منی ای شاه دو عالم

ز توبر پاست محرم

الا توبه آدم

الا نور دل حضرت خاتم

به ملک دل من جز تو شهی نیست

مهی نیست

رهی نیست

کریما

عظیما

رحیما

بزن خنجر خونریز

بریز از دل من خون

نما دشت زخون دل این غمزده هامون 

به خون گر بکُشد شاه غلامی

به پایش گنهی نیست

زشوق تو طربناک

بخوانم

براین درگه پر فیض بمانم

حسن دارو ندار منی ای قبله ی عالم


سال 85

یاحسن بن علی مدد



01 بهمن 1390 972 0

من و تو ...

به نام آفریدگار

بنام اربعین ...

این سوز نهان واشک جاری     تا هست بهانه ی تو ومن

این قصه سر دراز دارد     نجوای شبانه ی تو ومن

در گاه به گاهی نگاهت    آهی هوس گلوی من بود

هر گاه که ماه نقل مهتاب   می ریخت به شانه ی تو ومن

از عشق ،هر آنچه گفته دنیا   احساس مرا نگفته دنیا

مجنون می شد اگر که لیلا     می دید زمانه ی تو و من

من با نگه تو عشقبازی      تو بر سر نیزه سر فرازی

 این است مقدر من و تو   این است نشانه ی تو و من

حالا که قرار شد بماند     در بادیه قلب مهربانت

بگذار که پیک حق بخواند    در عرش ترانه ی تو ومن

من پای سرت عذاب دیدم    توهین دیدم ،شراب دیدم

چون کوه ولی ستبر بنگر   همسطح ،کرانه ی تو ومن

این قصه سر دراز دارد    نجوای شبانه ی من وتو

این سوز نهان و اشک جاری   تا هست بهانه ی تو ومن 

بهار88

یاعلی مدد



24 دی 1390 785 0

گرگهای گرسنه پشت حصار ...

 

به نام آفریدگار

برشی از یک چهارپاره نسبتا قدیمی که آرزو میکردم دیگه بدرد نخوره اما ...

گرگهای گرسنه پشت حصار

پنجه ی مرگ روی خاک کِشند

پوزه های هنوز خون آلود

زوزه ی حمله هلاک کشند ...


یاعلی مدد



12 دی 1390 825 0

شراب شهود ...

به نام آفریدگار

سلام من به محرم ...

(غزلی قدیمی)

پر از شراب شهودم قصیده می خوا هم

غزل غزل دل در خون تپیده می خوا هم

 

من از قبیله ی کوران زده سوا شده ام

برای دیدن خورشید ، دیده می خواهم

 

به نهصد ونود ونه جهاد محتاجم

هزار سر به ره یار چیده می خواهم

 

هزار و یک شب اگر عمر باشدم تا وصل

هزار پیرهن از غم دریده می خواهم

 

به حرف ماست اگر عکس هر چه عاشق را

کنار عکس شهیدان کشیده می خواهم

 

چو سر ز پیکر ارباب آسمان بردند

سر تمام خلائق بریده می خواهم

 

چو گشت طعمه ی گرگان بی حیا بدنش

مدار نُه فلک از هم دریده می خواهم

***

بخوان به رسم وفا اسم نوکرانت را

دلی به اوج نگاهت پریده می خواهم

 

یاحسین بن علی مدد



06 آذر 1390 688 0

سومین سوگواره سراسری شعر هیات و زیبایی شناسی مداحی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با استعانت از خداوند متعال و با عنایات حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء ، با توجه به برگزاری دو دوره سوگواره سراسری شعر هیات و زیبایی شناسی مداحی، سومین سوگواره سراسری شعر هیات و زیبایی شناسی مداحی در دوبخش شعر و مقاله برگزار می گردد.

 

فراخوان شعر:

با موضوع مناسبتهای محرم و صفر

بخش ویژه:

غزل انتظار، بیداری اسلامی

 

محدودیتی در تعداد و قالب آثار ارسالی وجود ندارد.

(آثار ارسالی در قطع A4 و بصورت یکرو و با قلم لوتوس 12 تایپ شده باشند)

 

 

فراخوان مقاله در باب زیبایی شناسی مداحی:

موضوعات پیشنهادی:

-          رسالت مداحی یا کسوت مداحی؟

-          ملزومات، بایدها و نبایدهای مداحی

-          جلوه های هنر و فرهنگ اسلامی در مداحی

-          مداحی دیروز، مداحی امروز

-          مداحی خنثی و مداحی ولایتمدار

 

(چکیده مقالات حداکثر در یک صفحه A4 و با قلم لوتوس 12 ارسال گردد.)

 

مهلت ارسال آثار(اشعار و چکیده مقالات):  اول آبان ماه 1390

(با عنایت به حجم آثار ارسالی، این مهلت به هیچ عنوان قابل تمدید نمیباشد.)

 

نحوه ارسال آثار:

ارسال آثار از طرق زیر امکانپذیر است:

1-     درج پیام خصوصی در وبلاگ nasimesepide.blogfa.com

2-     ایمیل payboos@yahoo.com

3-     صندوق پستی: همدان - 65155-1369

4-     دورنگار:   0811-2518708

نوشتن نام و نام خانوادگی، نشانی و شماره تماس الزامی است.

 

اختتامیه سوگواره:  همدان  26 و 27 آبان ماه 1390

 

انجمن شعراء آیینی استان همدان

محفل مداحان اهلبیت علیهم السلام همدان



23 شهریور 1390 836 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها