مقالات و یادداشت ها

فرم گرايي؛ مرتبه ي والاي هنر شاعري

27 اردیبهشت 1391 | 3085 | 1

اشاره
این نوشته -که به زحمت آن را  «مقاله» می توان نامید- گزیده ی بحث «فرم گرایی» است از فرهنگ نامه ی «شگردهای بیانی در شعر». امید است همکاران محترم عیوب صاحب این قلم را متذکر شده، راه تحقیق و نگارش در این باره را بر او هموار کنند.

همه ی هنرمندان و هنردوستان بر این باورند که ذات هنر با تکرار و روزمرّگی سازگاری ندارد و برای تعالی اثر و ماندگاری در ساحت هنر واقعی، لازم است صاحب اثر هنری به جای غور در شرایط موجود به شرایطی متفاوت و نو بیندیشد و با این هدف به احتمالات (فضاهای کشف نشده) توجه و سعی در تغییر فرم و بافت اثر داشته باشد.
توضیح مهم این که، وظیفه ی هنرمند (شاعر) تغییر در مبانی و مسائل اصلی هنر (شعر) نیست؛ بلکه باید با تکیه بر این مبانی ، شکل و فرم های موجود را تغییر دهد و طرحی نو دراندازد.
شاعر می تواند با تکیه بر این اصل مهم، بافت و صورت شعر را دگرگون کند و به گونه هایی تازه در موسیقی و زبان دست یابد.
بنا بر نظر برخی منتقدان، «فرم» والاترین ارزش را به شعر می بخشد.1
تنها کسانی می توانند به ساحت والای این هنر برسند و اثر را از روزمرگی مصون بدارند که بافت و ساخت را شناخته، اصول هنجارگریزی و رسیدن به فراهنجار را بخوبی به کار بندند.

آنچه در این مختصر بدان می پردازیم جست وجوی تلاش شاعران دیروز و امروز است در این مهم؛ پیش تر یادآور می شویم تجربه ی فرم گرایی شاعران در بسياري از موارد، ناموفق بوده است و راز عقیم ماندن این جریان را در بی خبری شاعران از اصول نوگرایی و یا دست کم گرفتن این مهم باید دانست.
آنچه امروزه در برخی اشعار  به بهانه ی نوگرایی مطرح و ارائه می شود صرفاً هنجارگریزی ناشیانه ای ست برای رسیدن به سبک شخصی با هدف تمایز از دیگر شاعران!
لازم به تاکید است هدف غایی در نوگرایی رسیدن به فرم، یعنی انسجامی تازه است با ایجاد توازن در اجزای یک اثر.2
اگر در این راه، شاعر به وحدت و انسجام نیندیشد و به شکستن هنجارها بسنده کند، فرم ارائه شده ی او به کمال واقعی نرسیده است؛ این جاست که مخاطب او به جای انسجام، ردپای ابتذال را در شعر شاعر می یابد.
پس از این مقدمه به ذکر نمونه هایی در ذیل می پردازیم از هنجارشکنی ها و فرم های تازه ی شعری که در دو بخش مجزا می توان آن را برشمرد:
الف) هنجارشکنی در فرم موسیقایی و تغییر در قالب های شعری
ب) هنجارشکنی در فرم زبانی و رسیدن به هنجارهای تازه ی زبانی
*
الف) تغییر در فرم موسیقایی
1. تغییر قالب بر اساس تغییر کمیت افاعیل که منجر به ابداع قالب های تازه می شود؛ مثل قالب نیمایی( نو)
2. تغییر قالب بر اساس حذف افاعیل که منجر به ابداع قالب سپید شد.
3. تغییر قالب بر اساس تغییر جایگاه قافیه که منجر به ابداع قالب هایی تازه چون: دوبیتی پیوسته، یا چارپاره و ... شد.
4. تغییر قالب بر اساس کمیت مصراع ها که منجر به ابداع قالبی تازه چون مسمط  شد.

ب) تغییر در فرم زبانی
گفتیم  فرم، بافتی تازه است از زبان یا موسیقی که بر اثر عدول از هنجار در شعر نمود می یابد؛ در این بخش به نمونه هایی از فراهنجار اشاره می کنیم که به ایجاد فرمی تازه منجر شده است.

► در شعر كهن
با آن که توجه به سنت های ادبی بارزترین ویژگی شاعران پیشین است بااین وجود، نمونه های بسیاری از نوگرایی و رسیدن به فراهنجار در زبان شعر شاعران پیشین وجود دارد؛ در این مختصر به نمونه هایی اشاره می کنیم3

1. قلب:
شکر دهنا غمی نداریم
می را دنی مغانه درکش
قلب بعض: لختی خوشم و لختی تلخ
قلب کل: راز/ زار/ فیض/مهمان قلب من است

2. تشطیر: تقسیم بیت به 4بخش هریک با سجعی جداگانه
شمشاد چالاکش نگر روی عرقناکش نگر
رنگ قامت ریخته  از آتش آب انگیخته

3. ترصیع و تجنیس:
صفای صفوت رویت  صفات  گلستان دارد
هوای  جنت   کویت  حیات   جاودان دارد

بیمارم و کار زار و تو درمانی
بیم آرم و کارزار و تو در مانی

چون از او گشتی همه چیز از تو گشت
چون از او گشتی همه چیز از تو گشت


نه یاری مدامم میاور به من
نیاری مدامم میاور به من
یار نیستی مدام پیش من میا اگر به وزن من می نیاوری آن را برای من میاور


4. تکرار به حشو
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
می شنیدم که سحرگاه همی راند سخن
کای ز زلفت صصصبحم چو شاشام تاریک
وی ز چهرت شاشامم صصصبح روشن..!
تتریاکی ام و بی ششهد للبت
صصصبر و تاتاتابم ررفته ز تتن
طفل گفتا: ممن را تتو تقلید مکن
گگگم شو ز برم ای کککم تر ز ززن
می می خواهی ممشتی به ککلت بزنم
که بیفتد ممغزت میمیان  ددهن
پیر گفتا: ووالله ممعلوم است این
که که زادم من بیچاره ز مادر الکن
ههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون
گگنگ و لالالالم به خخلاق زمن
طفل گفتا: خخدا را صصدبار ششکر
که  ببرستم به جهان از مملال و ممحن
مممن هم گگگنگم مممثل تتتو
تتتتو هم گگگنگی مممثل مممن


5. عکس
آن کس که تو را فروخت یارب چه خرید؟
وآن کس که تو را خرید یارب چه فروخت؟

نمونه ای دیگر که از تقدیم و تأخیر اجزای بیتی، بیت دیگر حاصل می شود:

لب تو شربت کوثر قد تو قامت طوبی
خد تو لاله ی نوبر خط تو سرخط خوبی

بیتی که حاصل شود:
خط تو سرخط خوبی لب تو شربت کوثر
قد تو قامت طوبی خد تو لاله ی نوبر

6. قلب مطلب
دیروز به توبه ای شکستم ساغر
امروز به ساغری شکستم توبه


7. سیاقه الاعداد:
یک روز از دو لعل نگارم سه بوسه داد
وز بهر چارمین به شش و پنج درفکند.

8. لف و نشر
افکند زلف و عارض آن ماه مهرتاب
گل را به آب و سنبل پرپیچ را به تاب

چشم و خط و زلف و خال و قد و خدّ یار هست
نرگس و ریحان و سنبل مشک و سرو و یاسمن



9. مربع
به صورت افقی و عمودی خوانده می شود:
از فرقت آن دلبر من دائم بیدارم
آن دلبر کز عشقش با دردم و بیمارم
من دائم با دردم بی مونس و بی یارم
بیدارم و بیمارم و بی یارم و چون زارم!


10. مدّور: مدور نوشته و از هرطرف خوانده می شود

ای بی وفا بر عاشقان رحمی بکن بهر خدا
یا: رحمی بکن ای بی وفا بهر خدا بر عاشقان


تمام آنچه در بالا به عنوان نمونه ذكر شد، تجربه هاي شاعران پيشين براي فرم گرايي و رسيدن به هنجار تازه ي زباني است.

► در شعر معاصر
شاعران معاصر بنابر اصل نوگرایی که به نوعی رقابت پنهان منجر شده، به تجربه های گوناگون، متفاوت و درخور توجهی دست یافته اند که لازم به بررسی و تحلیل است. از آنجا که وظیفه ی این مقاله صرفاً معرفی شکل های نوین هنجارشکنی و فرم آفرینی است، به همین وظیفه بسنده کرده، به نمونه هایی اشاره می کنیم.

الف) تغییر در فرم موسیقایی

1.    غزل نیمایی

2. غزل/ نيمايي/ سپید
محکوم به فراموشی اند
جنگل
و
کوه
و
دریا
عاشق که باشی
از پشت تمام پنجرهای دنیا پیداست
چشم هایت را باز کن
دارم قراری را که نداشتیم می نویسم:


بی تفاوت کنار من بنشین، بی تفاوت تر از همیشه بخواب
چشم های مرا ندیده بگیر، بگذر از آبی تن مهتاب
توی این پوچی مکرر محض، بی تو با هرچه هست درگیرم
هستی و فکر می کنم تنهام، هی تو را رنج می کشم
بی تاب

بن بست را قدم می زنم
بی تو
به جایی نمی رسد
جاده
سمت من زوزه می کشد درباد، دست های عجیب منتشرت
دست وپا میزنم که بگریزم، هی فرو می کشد مرا
مرداب/ ِ
عشق های کهنه آزارت می دهد
ومن
هرچه زیباتر می شوم
غمگین ترم
در خودم غرق می شوم/ ازتو/ می گریزم/ به سمت من/ که تویی
خالی ام از من و پرم از تو،هی مرا چرخ می زند گرداب
من عاشقم
حالا چه فرق می کند
زاینده رود از چشم هایت جاریست
یا
تالاب انزلی را به گند کشیده ای
مرغهای حریص چشمانت گیج در خود تپیدن بستر
ماهی قلب کوچکم خیس وحشی دردهای این تالاب/
را/
فرض کن
توی همین سطرها

آتش گرفته ای

►مریم حقیقت ( وبلاگ شخصی)

 

نمونه ی دیگر:
هیچ عشقی نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی نیست.
هیچ عشقی عشق نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی عشق نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی عشق نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی عشق نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی عشق نیست.
هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی نیست عشقی نیست عشقی نیست عشقی نیست غیر از عشق تو.
►سید علی میرافضلی( وبلاگ شخصی)


3. غزل/ مثنوی
ای چشم تو دشتی پر آهوی رميده
انگار که طوفان غزل در تو وزيده
درياچه ی موسيقی امواج رهايی
با قافيه ی دسته ی قوهای پريده
اين قدر که شيرينی و آنقدر که زيبا
ده قرن دری گفتن انگشت گزيده
هم خواجه کنار آمده با زهد پس از تو
هم شيخ اجل دست ز معشوق کشيده
صندوقچه ی مبهم اسرار عروضی
المعجم ازاين دست که داری نشنيده
انگار«خراساني» و«هندي» و«عراقي»
رودند و تو دريای به وصلش نرسيده
با مثنوی آرام مگر شعر بگيرد
تا فقرقوافی نفسش را نبريده...
مفعول ومفاعيل و دل بی سروسامان
مستفعل و مستفعل و اين شعر پريشان

بانوی مرا از غزل آکنده که هستی؟
در جان فضا عطرِ پراکنده که هستی؟

از«رابعه» آيا متولد شده ای يا
با چنگ تورا «رودکي» آورده به دنيا؟

درباری «محمودی» يا ساکن «يمگان»
در باده ي مستانی يا جامه ي عرفان

اسطوره ی فردوسی در پای تو مقهور
هفتاد منِ مثنوي از وصف تو معذور

ای شعر تر ازشعر تر از شعرتراز شعرترازشعرترازشعرترازشعر...
من باخبرازعشق شدم بی خبراز عشق

دست تو در اين شهر براين خاک نشاندم
تا قونيه تا بلخ چرا ريشه دواندم؟

آرام غزل مثنوی شور وجنون شد
اين شعر، شرابی ست که آغشته به خون شد

برگرد غزل بلکه گلم بشکفد از گل
لاحول ولا قوة الا بتغزّل
***
بانوی تروتازه تر از سيب رسيده
بانوی تورا دست من از شاخه نچيده
بايد که ببخشيد پريشان شده بودم
تقصيرخودم نيست هوای تو وزيده
آشوب غزل هيچ که خورشيد هم امروز
در شرق فرورفته واز غرب دميده
اين قصه ی من بود که خواندم که شنيدی
افسانه مجنون به ليلی نرسيده
►مهدی فرجی ( وبلاگ شخصی)

4. مثنوی/ غزل

5. فراغزل
دیگر رهایم کن/ نمی خواهم سرت را
بر سینه ام مگذار/ حرف آخرت را
با من زدی/پاشو کتاب و کفش و کیف و دفترت را
بردار/ چشمم واشد و دیدم که خوابم/
مادر/ پریشان دید/ خواب / بسترت را/... 4

نمونه ی دیگر:

مانديم و ماندند آشنايان
ديگران هم
رفتند مثل بادبادك
آسمانه م
با كله هاي باد كرده آشنا بود
بر سينه شان بگرفت
تا رنگين كمان هم
دروازه اي سازد
ميانآسمانها
تا بادبادكهايِ رنگيِ جوان هم
داخل شوند و -- قصر آنها را ببينند
داخل شدند اين دوستان مهربان هم
O
قصري ميان مِه
عروس آسمانها
مهتاب
آنجا بود
فرزند زمان هم
خورشيد
دست ماه را در دست خود داشت
شبديز و رخش آنجا
دو اسب باستان هم
ارابهِ روز و شبش را مي كشيدند
خورشيد
در فكر شكار و
كهكشان هم
دشتي شده
اين باد بادكهاي رنگي
اين گله ها يا آهوان بي زبا هم
هر يك
به ضرب تيري افتادند بر خاك

در راه پوچي
هيچ ها دادند جان هم
O
تير و كمان
رنگين كمان شد مثل اوّل
روزي به پايان ميرسد اين داستان هم

 ►بیژن ارژن


6. سپید نیمایی


7. غزل  مدرن

در حال روشن کردن سیگار دنده دو
دارم برای لقمه ای نان می زنم سگ دو
دارم گـ/لوله می شوم در لوله ی این شهر
دارم چکیده می شوم از ناوک مترو
نه ماه زانو زد دلم بر گرده ی شب ها
در جاده سنتو ماه من نو می شود از نو
تا نو شود از نو هلال ماه من از نو
از نو دلم پر می شود از ماه در سنتو
[هر مصرعی را دوست داری حذف کن بردار]
از من که موهایت مش انگیز است در چشمم
تا تو که می کردند ابروهات را تاتو
من زیر کارتون خوابها خوابیده ام با شهر
تو زیر مارک ِ گرم ِ پاندا تخت با پالتو ↓
[خوابیده ای را می توانی جا کنی اینجا]
...
مجنون «یانگوم» می شوی! با تیشه ات داری
ور می روی با سینه ی کوه «لیان˚ شامپو»!!
تو گوسفند چاق رویاهای من هستی
از سرنوشتم برنمی داری چرا پاتُ
[این دغدغه یک تلخطنز اجتماعی نیست]
و اتفاقا دختری در یک پیاده رو
این شعر را از بر نخواهد کرد با این که
دارم بروی سطرهایش می زنم سگ دو

من شهر دار شانه های گابریل هستم
سرهنگِ non–الکل که در یخچال هم آبجو ↓
دارد به روی کلیه هایش کشک می سابد
و نامه هایی که نمی آیند از مسکو
تقصیر من یا توست یا مرگ آگستینو
شاید مقصّر دکمه های باز این ...و

آغاز خورشید است یا پایان فروردین
دارم کشیده می شوم در گوش این ماشین
دارم خیانت می کنم به تو به توبه تو...
► عابد اسماعیلی  ( وبلاگ شخصی)

اینجا نشسته ام و نمیدانم...، دردی شبیه درد شدن، سنتز
دستی به زندگی/ که نمیکردی/در من/تمام شب نفسات را کز
دریا و پیرمرد، من و ساحل، دختر که سعی کرده خودش باشد
حسی شبیه سخت پریشانم، تنهایی عمیق شب مارکز
من سعی میکنم که خودم باشم، ((تو در درون گم شده ام هستی))
 هی فکر میکنم که تو را.../هستم/هی سعی میکنم که تو را...هرگز
 اصلا ً کجای وحشت اقیانوس تف شد جنین خستگی ام افسوس-
هرگز نخواستی و نفهمیدم، یعنی تمام پنجره ها مأیوس...
یعنی نمی شود بروم از تو دلواپس ام که باز نباشی و
بال و پری به وسعت آزادی در تارهای حنجره ام محبوس-
- می ماند آه این شب تکراری تا خلسه های مبهم بیداری
در من صدای منتشری/پر زد/از من هجوم وحشت یک کابوس
دختر به چشم های تو محدود است، زن سعی میکند که خودش باشد
 دستی تمام پنجره ها را بست، زن سعی میکند که خودش باشد
خاتون شعرهای پریشانی، تلخندهای حسرت مردانی
کهcome fill me..the ..see  you last ،زن سعی میکند که خودش باشد
جاده شروع سخت سفر برگرد، هی تکه تکه تکه فرو رفتن
انگشت های زخمی هی بن بست، زن سعی میکند که خودش باشد
زن سعی میکند که خودش باشد اما به چشمهای تو محدود است
در من هزار مرده که می میرد، در من هزار زنده که هی رود است
دارد تمام میشود این کابوس، اسکیزو فرنی غزل آلوده
زنجیرهای روح مرا بردار،این مرده سخت منتظرت بوده
 ►مریم حقیقت ( وبلاگ شخصی)


8. غزل/ قطعه
شاید تو خواستی غزلی را که نذر توست
این گونه زخم خورده و بی سر بیاورم
یک قطعه خواندی از روی نی ... شاعرت شدم
آن قطعه را نشد به غزل در بیاورم
یک پرده خواندی از روی نی ... آتشم زدی
این شعله را چگونه به دفتر بیاورم؟
با حنجر تو کاری اگر خنجری نداشت
کاری نداشت واژه ی بهتر بیاورم
وقف تو اشک ها و غزل هام - تا اگر
گفتی گواه عشق بیاور؛ بیاورم
فصل عزا تمام شد اما چگونه من
پیراهن عزای تو رادربیاورم؟
تا می وزید نام تو پرمی کشید دل
چیزی نمانده بود که پر در بیاورم
نزدیک بود در تب گودال قتلگاه
از عرش ربنای تو سردربیاورم
با اشک آمدم به وداعت که لااقل
آبی برایت این دم آخر بیاورم
این واژه ها به کار رثایت نیامدند
با زخم های تو چه برابر بیاورم؟
آخر نشد که آب برایت بیاورند؟
این روضه را گذاشتم آخر بیاورم
امسال هم دعای فرج بی جواب ماند
من می روم برای تو یاور بیاورم
 □
قرآن بخوان که گوش دلم با صدای توست
این بیت هم ، سرِ غزلی که فدای توست
 ►حسن بیاتانی ( وبلاگ شخصی)

9. غزل  رباعی

10. غزل ترانه
نم نم به یاد چشم تو اشکم روانه شد
جاری ز صورتم غزل دانه دانه شد
گفتم غزل کنم شب دلتنگی تو را
یاد غروب مسجد سهله بهانه شد
حالا بگو که خانه ی تو دورتر ز قاف
باید که دل به عشق سپرد و روانه شد
بگذار صادقانه بگویم که بی تو من...
دست خودم نبود اگر عاشقانه شد:
حالا شبای بغض و دعا زیر آسمون
حالا چشای ابری و بارون بی امون
آقای مهربون!...
می خواستم غزل بنویسم ترانه شد...
►حسن بیاتانی ( وبلاگ شخصی)

11. رباعی نیمایی ( سه گانی )
چون کهنه رباطی ست
جهان گذران
وین خانه ی کاگلی ازآن دگران...5

و:

پیچیده به خود
از غم بی پارچگی
مرتاض توانگری ست سوزن قفلی6

12. رباعی سپید


13. رباعی با3 مصراع

- امروز چهارشنبه شیخ عبدالله
- آن دفعه غروب شد کمی زود بیا
.............................................
لا ح و ل ا ق و ه ا لا بالله7

14. دوبیتی با فرم های جدید

نمونه ی یک( یک بیت)
دو تا بادام و یک غنچه برایت
مراعات النظیر چشم هایت8

نمونه دو( نیمایی)

دوتا کفتر دوتا قمری
دو لانه
گزیده شعرهای عاشقانه9

نمونه ی سه ( حذف دو بیت با دلالت هنری)

.........................
دوبیتی هم دو دست از دست داده ست
دلم تنگ است یا باب الحوائج!
........................  10


نمونه ی چهارم ( تبدیل به رباعی)
دوبیتی، ناگهان دستان آن ماه
گلوگیر است این اندوه جانکاه
رباعی باش و بشکن بغض خود را
لا حول ولا قوه الا بالله! 11

ب) تغییر در فرم زبانی

1. پایان غیرمعمول

نمونه ی یک
نه روز و نه شب کجای این دنیا من-
-باشم که ببینم که تو باشی با من
هر خورشیدی برای خود روزی داشت
هر ماه برای خود شبی، اما من ...  12

نمونه ی دو
صدا صدای مه آلود، مرد، باران و...
صلیب سربی- فرمان تیرباران و...
صدای رزدن قوی سنگی از میدان
صدای گریه ی تندیس های عریان و... 13


نمونه ی سه
و مردی بی مورد لحظه ی تصادف که...
رسید به زن کرد هی تعارف که ...
و مرد شاید یک شاعر است و شاید هم
به فکر یک غزل ساده بی تکلف که ... 14

نمونه ی چهار
مرا دستی به پیکر باشد و تو ...
دلی سبز و تناور باشد و تو ...
نوشتم تشنگی شرط ادب نیست
گلوی دفترم تر باشد و تو...  15

2. مدرج

اگر اگر اگر این تو، تو و تو، بی من با -
من، از من آمده باشی و وقت رفتن، با
به جز که من بروی این معادله هرگز
نمی رسد به جوانی، تو بی من و من با؟... 16

خوش آمدی بنشین خسته ای مسافر، از-
کدام جاده ی دور آمدی که قاصر از-
سرودن تو شده واژه های ساده ی شعر
مگر چگونه رسیدی که در دفاتر از- 17
...

3. تغییر ردیف

برادر تشنه کام و مشک در دست
به دل شوق امام و مشک در دست
به سوی خیمه ها راهی شد اما...
دوبیتی ناتمام و دست بر خاک 18


4. حذف قافیه

کنار   هم دو دریا - دو برادر-
و کوهی در کنار خیمه
دو دریا یک دل و یک رنگ و یک دست
دل خواهر برای هردو پرپر 19

نکته ای که در پایان این بحث باید یادآور شویم - هرچند مخاطب در لابه لای این متن قطعاً بدان دست یافته- این است که بی توجهی به اصل انسجام و غفلت از وحدت در فرم باعث شده است بسیاری از این هنجار شکنی ها «ابتر» مانده، تعالی هنری نیابد. از این نقص در شعر جوان و پویای امروز نمی توان چشم پوشید و از طرفی، از استادان دانشگاه نیز بیش از همیشه انتظار می رود، به جای غور در ادبیات سنتی و کشاندن دانشجویان به تکرار مکررات در پایان نامه ها، به این جریان پویا و تقویت و هدایت آن بیندیشند. ان شاءالله
اسفند 89

پانوشت ها:
1.    شفیعی کدکنی؛ موسیقی شعر ، مقدمه ی کتاب، سی- سی و دو
2.    همان؛ صص 374-375
3.    تمامی نمونه ها از دو کتاب « بدایع الافکار فی صنایع الاشعار» و « فن بدیع در زبان فارسی» انتخاب شده است.
4.    بیژن ارژن؛ چهل کلید، نشر تکا،1387، ص179
5.    صادق رحمانی؛ در این شب آهسته، ، نشر تکا، 1387، ص35
6.  همان، ص 114
7.   همان؛ ص24
8.   همان، ص75
9.   همان، ص74
10.  حبیب نظاری؛ از این دست، نشر حوره ی هنری، 1386 ص71
11. همان، 71
12. بیژن ارژن؛ چهل کلید،نشر تکا،1387، ص29
13. محمدسعید میرزایی؛ دیروز می شوم که بیایی، نشر تکا، 1387، ص 60
14. همان؛ ص83
15. حبیب نظاری؛ از این دست، نشر حوره ی هنری، 1386 ص86
16. محمدسعید میرزایی؛ الواح صلح، همسایه، 1382، ص34
17. امیر اکبرزاده؛ نام کوچک ستاره ها، نشر شاهد، 1387، ص26
18. حبیب نظاری؛ از این دست، نشر حوره ی هنری، 1386 ص51
19.  همان؛ ص39
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 3.78 با 9 رای


نظرات

اهور
09 خرداد 1391 04:34 ب.ظ
به نام آفریدگار
مثل همیشه گیرا و عالمانه
ممنونم استاد
یاعلی

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.

موضوعات