نگاهی نو به قافیه شعر پارسی

06 اسفند 1392 | 1302 | 0

 

قافیه به زبان ساده

قافیه چیست: قافیه در اصل "یک حرف " است که از آن به "روی" تعبیر می شود! شاید این تعریف برای شما ناآشنا باشد اما واقعیت دارد!و در ادامه دلایل لازم برای این ادعا را خواهیم آورد

از قبل با این تعریف قافیه آشنا هستیم که "قافیه به حروف مشترکی گفته می شود که در واژه های پایانی قرینه های شعر منظوم تکرار می شود"

اما باید گفت که در اصل در بحث قافیه تنها به حرف روی نیاز داریم و البته "حرکت" ماقبل آن. در شعر عرب حروف دیگری هم برای قافیه عنوان شده که در شعر پارسی کاربرد چندانی ندارند از جمله این حروف " الف تاسیس،دخیل، ردف،قید، و..." که به 9 حرف می رسند.

 پیش زمینه ای برای بحث!:

1.       قافیه سنتی شعر پارسی تحت تاثیر شعر عرب است و امروزه بسیار از حالت سنتی خود فاصله گرفته. برای مثال در شعر عرب "قائل و مائل " قافیه هستند درحالی که در شعر پارسی میتوانیم "دل و گِل " را هم با آنها قافیه بگیریم.

 بنابراین رعایت الف تاسیس در شعر پارسی لزومی ندارد

2.      طبق قواعد سنتی قافیه که متاثر از زبان عرب می باشد پسوندها و پیشوندها باید از کلمه قافیه جدا شده و سپس قافیه را مشخص کنیم . حال آنکه در زبان پارسی دو کلمه" تمثالگر و خوبتر" (شعر سعدی) با هم همقافیه هستند (گر و تر) که هر دو پسوند می باشند. که اگر بخواهیم این مورد را با قواعد سنتی بررسی کنیم پس از حذف "گر و تر" دو کلمه ی "تمثال و خوب" باقی می مانند که قافیه نیستند!

مثال دیگر :خوبان، گریان . که اگر "ان" الحاقی حذف گردد قافیه دارای اشکال خواهد بود درحالی که قافیه به همین صورت کاملا صحیح است.چرا که در خوبان نشانه جمع و در گریان صفت یا بیانگر حالت می باشد

استثنا: چنانچه پسوند یا پیشوند یا حروف الحاقی عینا تکرار شده و در یک معنا و نقش دستوری باشند نیاز به حذف برای تعیین قافیه وجود دارد.

قافیه چیست:

طبق نظر دکتر کامیار برای قافیه دو قاعده کلی وجود دارد:

الف:هر مصوت بلند به تنهایی اساس قافیه قرار می گیرد مانند "مو و سبو"

ب:هر مصوت با یک یا دو صامت بعدش اساس قافیه قرار می گیرد مانند "سَحر و سَر"

و چند تبصره که از زمان گذشته هم وجود داشته.

پرواضح است تعریف فوق برای کسانی که آشنایی کافی با حوزه ادبیات ندارند و یا تازه در این وادی قدم گذاشته اند نمی تواند چندان قابل درک باشد!

قبل از اینکه به تعریف واحدی از قافیه برسیم نیاز به چند تعریف داریم

رَوی:آخرین حرف اصلی قافیه را «رَوی» می گویند. به عنوان مثال در کلمات جام، وام، دام، نام و آرام، حرف «م» روی است

واج: به هر کدام از حروف و صداها یک واج گفته می شود

برای تعریف قافیه نیاز داریم واج ها را به دو دسته تقسیم کنیم: حروف (الف ب پ ...) و صداها یا حرکات (آ ای او ـَ ـِ ـُ )

تعریف نگارنده از قافیه:

*به اعتقاد نگارنده برای تشخیص و یا انتخاب قافیه به هیچ یک از قواعد مربوط به حروف نه گانه قافیه عرب نیازی نیست و حتی دو قاعده ای که دکتر کامیار هم عنوان نمودند در نهایت به یک قاعده ی کلی خواهد رسید.

"همسانی حرف روی و حرکت ماقبل آن در دو کلمه اساس قافیه را تشکیل می دهد"

 یعنی در شعر پارسی برای قافیه کافیست تنها حرف روی را تشخیص داده و حرکت ( آ ای او ـَ ـِ ـُ ) ماقبل آن را هم بررسی نماییم.

 بنابر این تعریف، کلماتی مانند: سر، پدر، بیشتر، در به در و... با توجه به همین قاعده قافیه بوده و قافیه در آن " َر" می باشد!

تبصره 1:باید توجه شود در قافیه حروفی که بعد از حرف "روی" می آیند باید عینا تکرار گردند. مثال: دوختیم و افروختیم. حرف روی : ت و حروف "یم" عینا تکرار می گردد.

تبصره 2:نکته ی قابل توجه دیگر اینکه در قاعده ی کلی عنوان شده "حرف روی و حرکت ماقبل آن" یکسان باشد ، بنابراین چنانچه حروف ساکنی قبل از حرف روی بیاید باید عینا تکرار گردد. مثال: افروخت و دوخت، که در اینجا روی همان "ت" بوده و حروف ساکن "وخ" عینا تکرار گردیده اند، و حرکت ماقبل حرف روی "ضمه" می باشد.

با این قاعده کلی و دو تبصره ای که در ادامه آمد می توان تمامی قافیه ها را توجیه نمود.

برای اثبات این ادعا مثال های زیر را ملاحظه نمایید:

سَر‌ ،پَر = قافیه:  َر   --- قاعده

جان ،جهان = قافیه: ان  --- قاعده

شیر ،پیر = قافیه: یر (ایر)  --- قاعده

دَست، هَست = قافیه : َست  --- قاعده و تبصره 2

دوخت ، افروخت = قافیه :  ُوخت --- قاعده و تبصره 2

راهت ، چاهت = قافیه : اه --- قاعده و تبصره 1

رنگم ، سنگم= قافیه : َنگ --- قاعده و تبصره 1 و 2

 

نکاتی راجع به قافیه :

نکته اول:

گاهی حرکات یا صداها (‌ آ ای او ـَ ـِ ـُ ) خود در جایگاه "روی" در قافیه قرار می گیرند که در این صورت به تنهایی قافیه هستند

مثال:

ما و خدا : قافیه "آ"

سو ، سبو : قافیه "و"

که ، چه : قافیه " ـِ " (کسره) مثال: هر كجا ذكر او بود تو كه‌اي     جمله تسليم كن بدو تو چه‌اي

 

نکته دوم:

حرف آخر قافیه (رَوی) یا ساکن است یا متحرک.

اگر ساکن باشد دارای یازده قسم است که کم و بیش همگی با آنها آشنا هستند مانند: اثر، نگار، دوست، گریست...

اگر متحرک باشد دارای سه قسم است:

یک حرف متحرک: که، چه، به... (کِ ، چِ ، بِ ...)

دو حرف متحرک: بَرِ ،سَرِ

دو حرف متحرک طرفین حرف ساکن: قلبِ ، دستِ

حال با توجه به دانستن این نکته (رَوی متحرک) استثنایی را در رابطه با قافیه یادآوری خواهیم کرد:

در قاعده کلی که برای قافیه عنوان کردیم آمده بود که حرکت ماقبل روی باید در دو کلمه هم قافیه یکسان باشد، یک استثنا در این باره وجود دارد و آن زمانیست که رَوی متحرک باشد! یعنی اگر روی متحرک بود آنگاه لازم نیست که حتما حرکت ماقبل روی یکسان باشد. در چنین مواردی کلمات "شاعِر و باوَر" که طبق قاعده کلی نمی توانند هم قافیه باشند با توجه به همین نکته می توانند قافیه قرار گیرند! چطور؟ کافیست رَوی یعنی "ر" را در این کلمات متحرک کنیم. مثلا اگر در شعر به جای "شاعر و باور" از "شاعری و باوری" استفاده کنیم آنگاه کلمات از لحاظ قافیه بودن، بلااشکال هستند. به این عمل "قافیه سازی" می گویند. که از اختیارات یا اضطرارات قافیه به حساب می آید. البته توصیه می شود تا حد امکان از این قبیل اختیارات استفاده نگردد.بطوریکه اگر کل اشعار پارسی را زیر و رو کنیم بیشتر از چند مورد نمی توانیم پبدا کنیم، از این نمونه ها در اشعار سعدی و مولانا به چشم می خورد.

لازم به توضیح است طبق همین نکته (حرف رَوی متحرک) گاه ممکن است تبصره دوم (رعایت حروف ساکن قبل از روی) رعایت نگردد. برای نمونه می توانیم کلماتی مانند "بوسه و پرسه " را هم قافیه درنظر بگیریم .

با حذف "ه" که نشانه حرکت است "سِ" به عنوان روی متحرک درنظر گرفته می شود که مشاهده می گردد حرکت ماقبل روی یکسان نیست. درواقع به دلیل متحرک بودن "روی" نیازی به همسانی حرکت ماقبل روی نیست.

نمونه ی دیگر از این قافیه ها، هم قافیه قرار دادن "حوصله و مسئله" که شاعران زیادی از آن بهره برده اند.

و یا غزلی از شیخ اجل:

از عنبر و بنفشه تو بر سر آمدست

آن موی مشک بوی که در پای هشته‌ای

من در بیان وصف تو حیران بمانده‌ام

حدیست حسن را و تو از حد گذشته‌ای

هم قافیه قرار دادن "هِشته و گذَشته"

 

نکته سوم:

در شعر پارسی برعکس شعر عرب برای تعیین قافیه پسوندها و پیشوندها و حروف الحاقی لزوما حذف نمی شوند!

درواقع با توجه به قافیه های انتخابی گاه ممکن است نیاز به حذف الحاقات نباشد و خود حروف الحاقی جزئی از قافیه باشند

برای نمونه چنانچه قافیه های انتخابی کلماتی مانند: قلم، قدم، متهم و... باشد آنگاه برای کلمه ای مانند "تنم" که از"تن + م" تشکیل شده نیازی به حذف "م" نیست و از نظر قافیه هم بلااشکال است. البته  لازم به ذکر است تنها یک مورد در هر شعر مجازیم!

و یا طبق همین قاعده کلماتی مانند "ارزید، لرزید، پیچید، فهمید و... " هم قافیه هستند.

 

نکته چهارم:

عیوب قافیه مانند :ایطا، اکفا، اقوا و... که همگی در شعر عرب صدق می کنند، کاربردی در شعر پارسی ندارند یعنی چنانچه از این موارد در شعر پارسی استفاده شود قافیه به کل "اشتباه" است و نه اینکه "عیب" به حساب بیاید! مگر یک مورد که در شعر پارسی هم استفاده می شود که در ادامه عنوان خواهد شد و عیب قافیه به حساب می آید:

ایطا: ایطا عیبی است که در قافیه شدن کلمات مرکب پیش می آید و آن وقتی است که قافیه براساس تکرار جزء دوم کلمه مرکب باشد و بر دو قسم است: ایطای جلی و ایطای خفی.

مانند: نکورویان ، گل رویان، پری رویان... که قسمت دوم یعنی "رویان" قافیه در نظرگرفته شود.(ایطای جلی)

گریان و خندان که "ان" قافیه درنظر گرفته می شود (ایطای خفی)

هرچند ایطا در شعر پارسی گاها استفاده می شود(به خصوص ایطای خفی) اما باید توجه شود که توصیه نگردیده است و خالی از ایراد هم نیست!

درضمن بحث "اکفا" یعنی "عیب قافیه هایی که روّی آن ها در تلفظ نزدیک به هم ولی در نوشتن متفاوت باشند مانند مرگ و ترک" اگرچه امروزه در مورد قافیه هایی که به حروف همصدا مانند "ض ، ظ، ز" یا "س،ص،ث" و... ختم می شوند عنوان می شود اما به دلیل اینکه در زبان پارسی تلفظ این حروف یکسان است و عملا با یک حرف و صدا روبرو هستیم چندان نمی تواند دارای اشکال باشد! لازم به ذکر است هنوز در این مورد خاص نظرات متفاوت است، عده ای از شاعران استفاده از حروف همصدا را بلااشکال و عده ای دارای ایراد اکفا می دانند.

 

نکته پنجم:

بحث تکرار قافیه در شعر که تعدادی از شاعران با توجه به اشعار حافظ آن را بلااشکال می دانند ظاهرا در شعر پارسی مجاز نیست و چیزی که از شواهد پیداست حافظ از کلماتی یکسان با معنای متفاوت(جناس) و یا با اعراب و نقش های دستوری متفاوت در شعر های خود استفاده نموده که این موضوع بحث تکرار را منتفی خواهد کرد. به طور کلی می توان گفت تکرار قافیه به اعتقاد اکثر شاعران امروز مجاز نیست. که مقاله ای کامل در این رابطه نوشته "ماشالله کامران " موجود است

استثنا:

1.تکرار قافیه مصرع اول در مصرع چهارم مجاز است(صنعت ردالقافیه). از صنایع جدید است و نمونه های قابل ذکری از اشعار گذشتگان موجود نیست! درواقع می توان این صنعت را از ابداعات عصر حاضر دانست!!

2. تکرار مصرع اول مطلع (مصرع اول شعر) در مصرع دوم مقطع (مصرع آخر شعر) بلامانع است که در اینصورت قافیه مصرع اول هم در مصرع پایانی شعر تکرار خواهد شد (ردالمطلع)

بنابراین همانگونه که می بینیم صنعت ردالمطلع که با توجه به اشعاری از حافظ و سعدی و ظاهرا به استناد همین اشعار استفاده از آن در شعر پارسی بلامانع است به گونه ای بوده که کل مصرع اول در مصرع آخر تکرار گردیده و نه تنها قافیه! از طرفی شیخ اجل و حضرت حافظ بیش از یک بار در کل دیوان خود از این صنعت استفاده نکرده اند.

امروزه به استناد همین صنعت تکرار قافیه اول در مصرع آخر را بلااشکال می دانند حتی اگر تنها از تکرار قافیه(و نه مصرع) استفاده گردد. از طرفی بسیاری از شاعران امروزه قافیه مصرع دوم را نیز در مصرع چهارم یا مصرع آخر استفاده می کنند که درستی آن جای بحث دارد!

 

نکته ششم:

"درصورتی که شعر مردف باشد بخشی ازیک کلمه ی بسیط که هیچ معنایی نمی تواند دربرداشته باشد میتواند به صورت قافیه خود نمایی کند و بخش دیگر آن که آن هم نمی تواند هیچ معنایی در بر داشته باشد به صورت ردیف ظاهر گردد. مثال  حافظ در غزل پنجم خود طبق دیوان دکتر خانلری کلمات ذیل را به صورت قافیه و ردیف در شعر خود به کار گرفته «آشکارا» و «یارا»  که کلمات قافیه و ردیف اصلی خدارا،آشنارا،بینوارا،گدارا... میباشد و مشاهده میگردد که بخش «آشکا» ازکلمه ی بسیط آشکارا وبخش «یا» ازکلمه ی مرکب «یارا» درحکم قافیه محسوب شده اند که برای هیچ کدام از آن ها معنایی متصور نیست  و هم چنین بخش بعدی کلمه ی آشکارا یعنی دوحرف (راوالف) و بخش بعدی کلمه مرکب «یارا» یعنی  «راء و الف»  که حرف راء بخش بعدی که کلمه مرکب «یار»میباشد و الف آن الف نداء است  آن خود قسمتی از کلمه ی «یار» میباشد و الف آن الف نداء است به عنوان ردیفهای غزل مزبور محسوب گردیده اند که آن دو هم هیچ معنایی دربر ندارند"

 

در پایان یادآور می شوم بحث قافیه در شعر پارسی همواره دارای ابهاماتی بوده و هست ، و هیچگاه نمی توان تعریفی دقیق از آن ارائه نمود. و همیشه برای هر تعریف یا قاعده ای استثنائاتی هم وجود دارد، اما آنچه مسلم است این است که شاعران گرامی با دانستن همین یک قاعده و دو تبصره ای که عنوان شد در بیش از 99 درصد موارد در بحث قافیه مشکلی نخواهند داشت و نیازی به یادگیری تعاریف و قواعد خسته کننده ی موجود نیز نخواهد بود! سعی بر آن شد در این جستار آنچه نیاز شاعران گرامی را برطرف می سازد جمع آوری شود که در نهایت به یک قاعده کلی و دو تبصره از طرف نگارنده ختم شده است! بنابراین هیچ ادعایی وجود ندارد که تعریف حاضر ، کامل ترین و جامع ترین تعریف قافیه است .

 

منابع: علم قافیه، احمد اخگر

طرحی نو در آموزش قافیه، دکتر وحیدیان کامیار

حافظ و قواعد قافیه و ردیف، ماشالله کامران

 

نویسنده: محمد نجفی نوکاشتی

منبع مطلب: www.lojanak.ir



نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

موضوعات