کتاب » دفتر گزیده اشعار » اشعار عاشورایی » جزئیات کتاب
 
که بر بندید محمل‌ها

که بر بندید محمل‌ها

جواد هاشمی (تربت) و میثم کریمی

که بر بندید محمل‌ها

04 آذر 1391 | 1920 | 0
  • مجموعه مثنوی عاشورایی
  • جواد هاشمی (تربت) و میثم کریمی
  • شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر
  • 1389
  • 1035
  • 10000
  • رقعی
  • 373
  • 978-600-91737-1-6
  • خرید آنلاین

جرس فریاد می‌دارد:
که بر بندید محمل‌ها
غزل و مثنوی دو قالب پرکاربرد در شعر فارسی هستند و بیشتر شاعران در این قالب‌ها طبع‌آزمایی داشته‌اند. از طرف دیگر در شعر عاشورایی با دو وجهه‌ی عاطفه و حماسه برخورد می‌کنیم که با غزل می‌توان به عاظفه‌ی آن پرداخت و با مثنوی به عزت و حماسه‌ی آن. دو مجموعه شعر عاشورایی «جرس فریاد می‌دارد» و «که بربندید محمل‌ها» کتاب‌هایی هستند که اختصاص دارند به اشعار عاشورایی این دو قالب. «که بربندید محمل‌ها» مجموعه‌ای از 373 مثنوی عاشورایی در بحر رمل مسدّس محذوف است که جواد هاشمی (تربت) و میثم کریمی پس از 720 غزل عاشورایی -جرس فریاد می‌دارد- به جمع‌آوری آن پرداختند.
فهرست «که بربندید محمل‌ها» به گونه‌ای طراحی شده است که نام شعر، اسم شاعر و مصرع نخست شعر در آن آورده شده و همین امر باعث دسترسی آسان به شعر مورد نظر شده است. در ابتدا کتاب با متنی به عنوان "به جای مقدمه"‌ شروع می‌شود و در آن گفته شده که از شعر بیش از صد شاعر متقدم و متاخر در این مجموعه استفاده شده و این اشعار در چهل منزل متناسب با موضوع اشعار قرار گرفته‌اند. نخستین منزل مدح حضرت حسین بن علی (ع) است و پس از گذشت از 39 منزل به آخرین بخش می‌رسیم و در منزل چهلم همراه می‌شویم با حضرت علی‌ بن الحسین (ع). پس از پایان اشعار فهرست اعلام شاعران آورده شده پس از آن کتاب نامه‌ای آرده شده است که منابع استفاده شده در تهیه‌ی اشعار به خواننده معرفی شود.
"شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر" این کتاب را در سال 1389 منتشر کرده است. «که بربندید محمل‌ها» در قطع رقعی می‌باشد و 1035 صفحه دارد و با قیمت 10000 تومان به فروش می‌رسد.
در صفحه 975 این مجموعه می‌خوانیم:
    هفت شهر عشق چون گردید طی
     ناقه ها را عاشقان کردند پی
     یعنی ازشام خراب آن کاروان
     آمد اندر نینوای عاشقان
     زینب آن پرورده دست بتول
     وان مهین فرزانه فرزند رسول
     دید چون از دور کوی یار را
     قبله گاه عاشقان زار را
     ساربانان را بفرمود این زمان
    بار برگیرید یک سر زاشتران
     کوی جانانست هان ای ساربان
     خود از بار منزل دگر اشتر مران
     ساربانا این زمین کربلاست
     کربلای عاشقان مبتلاست
    پای دل اینجا دگر درگل شده
    رفتن از این سرزمین مشکل شده
     ساربانا بار برگیر از شتر
     که دو چشمم گشته است از اشک پر
     هر دلی کز تیر عشقش چاک شد
     مرهم زخم دلش این خاک شد
     ساربانا تا بکی عزم رحیل
     کاندر اینجا یوسفم گشته قتیل
     بوی آن پیراهن صد چاک او
     بر مشامم می رسد از خاک او
    آن قدر بارید بر دامن گهر
    که به حالش سوخت چشم خشک و تر
   آمدند آن انجم افروخته
   بال و پرها زآتش غم سوخته
   هر یکی بگرفت قبری را به بر
   گشت محشر کربلا بار دگر
   "جعفر منصوری"

معرفی کتاب از: محمد غفاری


امتیاز دهید:
  • Currently 0/5 Stars.
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5


نظرات

ارسال
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

گروه ها