ابوتراب جلی
متولد ۱۲۸۷ - دزفول
وفات ۱۳۷۷ - تهران
استاد ابوتراب جلی یکی از بزرگترین اساتید طنزپرداز معاصر بود. او اولین شعرش را در نه سالگی سرود. پدرش "ملا حسین جل" نیز شاعر و اهل مطالعه و درس بود و "حقیر" تخلص میکرد. دو کتاب "مخزن الدرر"(چاپ هندوستان) و "تحفة الابرار" از آثار اوست. استاد جلی تحصیلات ابتدایی را در مدارس اهواز و دزفول گذرانده و پس از چندی برای ادامه تحصیلات قدیمی و حوزوی به شهر مقدس کربلا میرود و در سال ۱۳۱۸ پس از طی دوران تحصیلات حوزوی به ایران مراجعت میکند.
اولین همکاری مطبوعاتی او همکاری با روزنامه "عراق" بود که در اراک منتشر میشد. در سال ۱۳۱۹ با قصیدهی معروفش با عنوان "راهآهن" به شهرت رسید که میتوان آنرا نقطهی عطفی در کارنامهاش دانست. استاد جلی پیش از انقلاب بارها در مقاطع حساس سیاسی کشور با شعر استوارش ، زبان گویای مردم عصر خویش بوده است تا آنجا که در سال ۱۳۲۰ بدلیل مقالات و اشعار تند در آن روزنامه تحت تعقیب قرار گرفت ، مدتی زندانی شد و سپس به بینالنهرین رفت. بعد از سه سال به تهران بازگشت و مجدداً به کار مطبوعاتی خود ادامه داد.
از جمله روزنامههایی که استاد جلی با آنها همکاری میکرد میتوان به "عراق" ، "توفیق" ، "چلنگر" ، "منطق امروز" ، "رنگین کمان" ، "همراه" ، "ارزش کار" ، "شب چراغ" ، "جاجرود" ، "نیروی صلح" ، "نهیب آزادی" ، "نامه اراک" ، "ماه" ، "بامداد" ، "خورجین" ، "گل آقا" و ... اشاره کرد.
همچنین مکتوباتی مانند "سه منظومه" ، "خروس بی محل" ، "دوالپا" ، "شبچراغ" ، "منظومهی عشق و عفت" ، "منظومهی طوفان" ، "منظومهی حسین کرد شبستری" نیز جزو آثار بجا مانده از ایشان است.
استاد جلی در سرودن انواع شعر کلاسیک از جمله قصیده ، غزل و مثنوی مهارت داشته ولی شیوه سخنش در طنز از لطف و ملاحت بیشتری برخوردار است. باید دریافت که استاد جلی با مطالعات گسترده ، آشنایی عمیق با دواوین شعرا به ویژه مولانا، حافظ ، سعدی ، نظامی ، فردوسی ، خیام ، صائب و معاصرانی همچون پروین ، دهخدا ، نسیم شمال ، بهار ، رهی معیری سرودههایی را رقم زده است که از نظر استحکام شعری ، کشف مضمون های ناب و تازه و موسیقی شعر همطراز با سرودههای درخشان و برجسته معاصرند. زبان طنز وی شیرین ، بدیع و با بهرهگیری از همهی ظرافت های زبانی و ادبی جذاب و تاثیرگذار است. طنز منثور ابوتراب جلی نیز ترجمان گسترهی دانش و آشنایی دقیق وی با ساختار داستان نیز هست. فارغ از این ، در غزلسرایی و ساختن قطعه که اتفاقاً یکی از مشکل ترین نوع شعر فارسی است مهارت بسزایی داشته است. ایشان از هیچ یک از شعرای پارسیگوی پیروی نمیکرد و سوژههایش را از درون اجتماع مییافت و بقول خود ایشان به زبان ساده مردم کوچه و بازار شعر میسرود.
سرانجام استاد جلی در روز ۱۴ خرداد سال ۱۳۷۷ در ۹۰ سالگی وفات نمودند و پیکر ایشان در بهشت زهرای تهران و در کنار مفبرهی ابوالقاسم حالت دفن گردید. روحش شاد و یادش گرامی باد.
در ذیل قطعهای زیبا از این استاد برجسته طنز آورده شده است :
بهر اصلاح سر پس از یکسال
رفته بودم دکان سلمانی
چشم بد دور، دکهای دیدم
از سیاهی چو شام ظلمانی
سقف آن همچو حال بنده خراب
در و دیوار رو به ویرانی
چندتا قاب عکس آویزان
همه در حال نیمه پنهانی
یک طرف عکس رستم و سهراب
یک سو افراسیاب تورانی
صورتی از برهمن و بودا
زیر تصویر مزدک و مانی
مرغکی پر شکسته توی قفس
بود در چهچه و غزلخوانی
دو سه تا مشتری در آن حفره
مات و مبهوت همچو زندانی
پیرمردی گرفته تیغ بدست
همچو جلاد عهد سامانی
دیدم آیینهای مقابل خود
قاب آیینه بود سیمانی
عکس خود را در آینه دیدم
خارج از شکل و وضع انسانی
چشمها چپ ، دهن کج و کوله
چهره چون گیوهای سنجانی
لنگی انداخت او به گردن من
چون رسن بر گلوی یک جانی
گفتم: "این عکسهای رنگی را
که چپاندی در این هلفدانی
از کجا جمع کردهای؟ گفتا:
"ای گرفتار جهل و نادانی
این جماعت ز عهد کیکاووس
تا به پایان عهد ساسانی
مشتریهای سابقم بودند
تو از این ماجرا چه میدانی؟
همه را بنده کردهام اصلاح
نه که اصلاح مفت و مجانی
من از اینها گرفتهام بسیار
اسکناس هزار تومانی
حال برگو سرت چه فرم زنم؟
بابلی آملی خراسانی؟
جوشقانی ابرقویی رشتی؟
سوئدی انگلیسی آلمانی؟"
گفتمش: "میل میل سرکارست
هر طریقی که خوب می دانی"
گفت: "شغل تو چیست؟" گفتم: "من
شاعرم ، شهره در سخندانی"
گفت:" از این قیافهات پیداست
که به نوع بشر نمیمانی
در حقیقت همین هنر کافیست
از برای سواد ایرانی
جای هر چیز ، قاسم الرزاق
شعر بر ما نموده ارزانی"
دست بر شانه برد و شد مشغول
در سر من به شانهگردانی
چندتاری که داشتم بر سر
همه را ریخت روی پیشانی
گفت:" این فرم بوده از اول
سر میرزا حبیب قاآنی"
پس از آن موی من به چپ پیچاند
گفت:" این هم کلیم کاشانی"
بسوی راست برد و با خنده
گفت:" اینست فرم خاقانی"
پس به بالا کشاند مویم و گفت:
"بارک الله عبید زاکانی"
بعد ازآن ریخت جمله را درهم
گفت:" این هم حسینقلی خانی"
گفتمش:" دست من به دامن تو
رحم کن از سر مسلمانی
ترسم اکنون به یاد تو افتد
سر میرزا رضای کرمانی!"
الغرض تا به خویش جنبیدم
رفت مویم به عالم فانی
سرم از زیر تیغ بیرون شد
پاک و پاکیزه ، صاف و نورانی
کار اصلاح ای عجب گاهی
میشود باعث پشیمانی
منبع : کتاب "محبوب دیرآشنا" – سید عمادالدین قرشی