لبم به جان نرسید و رسید جان بر لب

شاعر: علیرضا بدیع

۱۰ خرداد ۱۳۹۱ | ۳۰۱۴ | ۰
همیشه داشته ای شهد و شوکران بر لب
ز نیش و نوش، هم این داری و هم آن بر لب

به روی دست برند این فتاده از پا را
اگر دمی ببری نام دیگران بر لب

سبو که دست تو باشد، سیاه مست شویم
بدون این که گذاریم استکان بر لب

چه راز داشت وجودت؟ که بعد از این همه سال
هنوز مانده سرانگشت قدسیان بر لب

نشان قافله ی مشک و سرمه بر مژگان
نشانه های شبیخون کاروان بر لب

کجاست موعد موعود پس؟ که دلبر من
کشیده است برایم خط و نشان بر لب

بهار طی شد و ناکام ماندم از گلزار
لبم به جان نرسید و رسید جان بر لب
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.