می آیی آن روزی که باغ از بو بیفتد

شاعر: مرتضی حیدری آل کثیر

۲۸ خرداد ۱۳۹۱ | ۱۲۰۲ | ۰
می آیی آن روزی که باغ از بو بیفتد
آیینه از تصویر و ماه از رو بیفتد

می آیی آن روزی که باد آن سوی باران
سکنی گزیند، رود در پستو بیفتد

چشم انتظارت ایستاده سرو، اما
از تشنگی شاید به پای جو بیفتد

من کیستم؟ تو کیستی؟ تا کی سوالم
چون شانه ها در چاهی از گیسو بیفتد

رو در رویت می ایستم تا آخر عشق!
شاید گذار شیر، بر آهو بیفتد

فردا تمام چشم ها را می توان شست
با خاک راهی کز تو بر این سو بیفتد

ای دل تمام بال ها را امتحان کن!
شاید یکی در ارتفاع او بیفتد

«نرگس» بچین از بین خارستان و بگذار
در باغ دنیا رونق «شب بو» بیفتد

مرتضی حیدری آل کثیر

  • متولد:
  • محل تولد: شوش
  • کارشناسی زبان و ادبیات فارسی
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.