سر مي زند از کوچه ي ما، ماه، دوباره!
وقت گل ني مي رسي از راه، دوباره!
مي آيي و اين خانه ي ارواح به يمنت
پر مي شود از ماه - به ناگاه- دوباره
وا مي شود اين پنجره با دست تو، آن گاه
پر مي شود از اشک من اين چاه، دوباره
با اينکه محال است دلي که تو شکستي
از نو بشود آن دل دلخواه دوباره
مي جنگم و در صفحه ي شطرنج شب و روز
با يک حرکت مي کنمت شاه، دوباره!
آري ني اگر گل بدهد، مي رسي از راه
تا ناز کني -گرچه به اکراه- دوباره
اما نکند «وعده»ي ديگر بدهي و
چشمم بشود آينه ي راه، دوباره
يک بار دگر وعده بده «واو»بگو تا
با «واو» تو آهو بشود «آه» دوباره!