(آرشیو پدیدآورنده غلامرضا کافی)

دفتر شعر

نداری مگر آشنایی غریبه؟

چقدر آشنا می نمایی غریبه!
بگو از کجا از کجایی غریبه؟

در این شهر و این شب چه بی سرپناهی
نداری مگر آشنایی غریبه؟

دل نخل ها تازه شد از عبورت
مگر تو ولیّ خدایی غریبه؟

تو در آسمان نگاهت چه داری؟
که کردی دلم را هوایی غریبه

غبار کدامین سفر بر تو مانده ست؟
که گرد از دلم می زدایی غریبه...

تو را می شناسم تو را می شناسم
تو هم رنگ خون خدایی غریبه

کمین گاه دیو است این شهر این شب
مگر در دل من درآیی غریبه...


با حذف ابیات

 


06 خرداد 1397 164 0

روز هوای پاک است..


فراق تو را آه نمی توان کشید
امروز
روز هوای پاک است..

 



09 مهر 1393 1235 0

عطر سلامی نمی شنوی...


ادکُلن های متفاوت
بی تفاوت از کنار هم می گذرند
عطر سلامی نمی شنوی...

 



09 مهر 1393 225 0

شاعر زمان خود باید بود..


باشو از شکوفه های گوجه می گوید
من از سیم خاردار
شاعر زمان خود باید بود.



09 مهر 1393 903 0

نرگس گل زمستان است


نرگس گل زمستان است
زمستان است
گل نرگس!

 



09 مهر 1393 1777 0

پنجره ی باز خوابگاه حافظیّه


پنجره ی باز خوابگاه حافظیّه:
سازمان غلّه و شاهچراغ
بعضی کبوتر حرمند
بعضی ها کفتر سیلو

 



09 مهر 1393 234 0

از گودی قتلگاه بیرون آمد


شب خنجر آبدیده دارد در دست
خورشید به خون تپیده دارد در دست

از گودی قتلگاه بیرون آمد
ای وای سر بریده دارد دردست

 



09 مهر 1393 149 0

شگفتا نگاه تماشایی اش را


شگفتا نگاه تماشایی اش را
شکیبایی اش را، شکیبایی اش را

نشسته ست در گوشه ی خانقاهی
غزل می کند درد تنهایی اش را

من این مرد شبگرد را می شناسم
و آن خشت بالین فردایی اش را

نسیمی هم از نازکی می تواند
به رقص آورد روح شیدایی اش را

شبی هم غم-آوای ساحل نشینان
برآشفت چشمان دریایی اش را

از آن پس به توفان و دریا سپردند
پری های عاشق غم-آوایی اش را

بخوان در دل دشت زخمی "شبانک"
غزل های مجروح صحرایی اش را

 



09 مهر 1393 98 0

زمستان است

نرگس

گل زمستان است

زمستان است
گل نرگس!


08 مرداد 1391 2292 1