(آرشیو پدیدآورنده سیدمهدی حسینی)

دفتر شعر

پدر به دیدن تو تا بهشت صبر نکرد...

چو آفتاب رخت را غبار ابر گرفت
شکوه نام علی غربتی ستبر گرفت

جهان و کن فیکونش در اختیار تو بود
عدو چگونه فدک را ز تو به جبر گرفت؟

خمید قامت او زیر بار اندوهت
اگر چه دست علی را عصای صبر گرفت

پدر به دیدن تو تا بهشت صبر نکرد
تو را ز دست علی در میان قبر گرفت

تمام غربت خود را گریست در دل چاه
که تا همیشه دل چاه مثل ابر گرفت



20 اسفند 1394 2852 3

چند رباعی فاطمی

سلام چند رباعی با حال هوای این روزهای فاطمی تقدیم  به محضر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف




21 فروردین 1392 1748 0

سلام دوستان خوبم

یکی از مراجعان به این وبلاگ پیامی گذاشته که بوی تهمت از آن استشمام میشود چون نویسنده پیام مشحص نیست مجبورم در این جا جواب بدهم.

پیش تر -از این که خاطر شریف عزیزان را با نقل این پیام مکدر می کنم- عذرخواهی می کنم.





10 فروردین 1392 981 0

سلام

یک غزل از روزگار پیشین

کی ­ام؟ مانده در حجم زندان خویش   

در آغاز گم کرده، پایان خویش

دو چشم تماشا، چراغی به دست...   




28 بهمن 1391 1151 0

چند رباعی و سه گانی یادبود شهدا و جانبازان

سلام دوستان گرامی

بعد از مدتها دوری از فضای مجازی امروز فرصتی فراهم شد چند بیتی را تقدیم دارم ...

چند رباعی به یاد شهدای ایثارگران و جانبازان گرامی، بویژه هم محلی های قدیمم که بتازگی قرارست برایشان یادواره باشکوهی برگزار شود...

(1)

تصویر تو را به قابها بخشیدیم

دنیای تو را به خوابها بخشیدیم...





19 بهمن 1391 2730 0

 

پرواز با دو بال محبت و معرفت

سید مهدی حسینی

شعر مذهبی، ولایی، آئینی یا هر نام دیگری که روی آن بگذاریم، پیشینه بسیاری دارد. اگر تاریخ توانسته باشد اولین زمزمه‌ها، مویه‌ها و ناله‌های عاشقان و شیفتگان اهل‌بیت را ثبت کرده و در حافظه خود سپرده باشد ـ آن هنگام که سوگ و اندوه اهل‌بیت‰ را مرور می‌کرده و زیر لب نجوایی آهنگین داشته‌اند ـ می‌توان گفت تاریخ اولین سروده‌ها و سوگنامه‌ها را نیز برشمرد.

قصه شعر ولایی، قصه چشمه‌ای‌ست جوشان که از دل کوه‌های سر به فلک کشیده می‌جوشد و صحرای پیش‌رو را همواره شاداب نگه می‌دارد. شعر ولایی و سوگنامه اهل‌بیت‰ با وجود دیرینگی و قدمت، همواره در حرکت بوده و عطش مشتاقان را به جامی از شعر ولایت فرو نشانده است.

شعر ولایی معاصر نیز که خود در حکم دریایی است مواج و پر گهر، زلالی و پاکی خود را از همان چشمه دیرین گرفته و عطر برکه غدیر و نشان صلابت و استواری از ظهر عاشورای 61 هجری دارد.

«مرثیه عاشورایی» به عنوان یکی از درون‌مایه‌های شعر ولایی و البته پربسامدترین آن، در شعر امروز جایگاهی‌ بس والا دارد هر چند آنان که اسیر تعلقات هنر زمینی مانده و از شعاع انوار آسمان شعر ولایی محرومند، خفاشانه شعر ولایی را انکار می‌کنند و مرثیه عاشورایی را به هیچ می‌انگارند؛ با این وجود، این آفتاب، گرم‌تر از همیشه می‌تابد و پر‌فروغ‌تر از همیشه رو به گل‌های عشق و معرفت نور می‌پراکند و شبنم محبت را برگونه‌های آنان می‌تراود.

شاعر شعر ولایی، آن هنگام که به مرثیه عاشورایی روی می‌آورد و می‌خواهد ازین آفتاب بهره گیرد و چونان ماه، دل‌های شب‌زده را روشنی بخشد، می‌داند «معرفت» و «محبت» دو بال پرواز اوست تا رسیدن به چشمه این خورشید و در این راه از وادی محبت و عشق حسینی ـ که حرارتی خاموش ناشدنی در وجود او افکنده ـ به بهشت معرفت او گام می‌نهد و همواره در این مسیر، سیری عاشقانه دارد؛ تا بتواند عنصر محبت و معرفت را در کلام هنری خود بگنجاند و شعرش را از زمین تا آسمان اوج دهد. آنچه شاعر ولایی را ملزم به سرودن می‌کند، تنها محبت و عشق حسینی نیست؛ که به یک بال، پریدن نتوان! بلکه شناخت و معرفت والایی است که از رهگذر امام‌شناسی و دشمن‌شناسی بدان دست یافته؛ آنی که هر روزه آن را زمزمه کرده و درباره آن با معشوق عهد بسته: «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»

*

بسیارند کسانی که تجربه‌های شعری فراوانی دارند اما به وادی شعر ولایی راه نیافته و در تیه ضلالت و گمراهی؛ سردرگمند متشاعرانی که نام شاعر را یدک می‌کشند اما در قدم اول شاعری ـ که همان آزادی از هر چه رنگ تعلق است ـ فرومانده در گنداب عشق مجازی‌اند و محو نگاه عروسک‌های هوس‌آلود بزک کرده...

به یقین اینان که سنگ بر بال‌هاشان بسته‌اند نمی‌توانند در آن آسمان پرواز کنند و همواره زمین‌گیر خاک و اسیر قصه بدنامی آن خواهند بود.

*

شاعری که به حرم حسینی راه می‌یابد، زُهیرگونه قید تعلقات را می‌زند و فرزدق‌وار در برابر طاغوت از شناخت حق و معرفی او می‌گوید؛ هر چند زندان و چوبه‌ دار انتظارش را بکشد!

زهی شاعرانی که از ابتدا زبان به نام حسین باز کردند و زمزمه‌ها و نجواهای‌شان شعر ولایی بود و... از همان ابتدا کبوتر حرم حسینی شدند. خوشا شاعرانی که اگر چه حسین را نشناختند و کلمات را ـ به گمان و توهّم شاعری ـ کنار هم چیدند و شهرت و مقام و ثروت را هم‌ردیف زندگی چند روزه‌شان کردند اما دل‌های گمشده‌شان در سیاهی و گمراهی، نور ولای حسینی را یافت و دریافت، ناگاه به خود آمدند و از تاریکی و ظلمت به اردوی روشنی پناه بردند و ستاره شدند. به معرفتی رسیدند که حتی تشهد روزانه‌ امامشان برای‌ آنها مضمون تازه‌ای از حقیقت می‌آفرید.

در تاریخ می‌خوانیم نمونه‌هایی از نجواهای شاعرانه را که تاریخ توانسته با چشم باز ببیند و آنها را ثبت کند و به عنوان ره‌توشه‌ای برای شاعران امروز به ارمغان آورد خوشا شاعری که این ره‌توشه را ببیند، آن را قدر بداند و درس‌آموز این مکتب باشد.

فرزدق در قصیده معروفش در معرفی و مدیحت امام ساجدان حضرت علی‌بن‌الحسین† آورده است:

«ما قال «لا» قطّ الا فی تشهّدِه

لولا التشهد کانت لاءه نعم!

هرگز «نه» نگفته است، مگر در تشهدش و اگر تشهد نبود، تنها «نه» او هم «بلی» می‌شد!»

همین یک بیت از آن قصیده ـ که تمام ابیاتش بیت‌الغزل معرفت است ـ راه‌گشای همه شاعران ولایی است تا جوهر محبت و معرفت را ـ هم‌چون فرزدق ـ دستمایه شعرشان کنند. اکنون که این ره‌توشه را ـ که در حکم گنجینه‌ای گران سنگ است ـ به امانت گرفتیم خوب است یادی کنیم از شاعر ولایی و اندیشمند، زنده‌یاد سیدحسن حسینی که این درس بزرگ را گرفته و با ترجمه شعر فرزدق، محبت و معرفت را در اشعار خود، فرزدق‌وار به ما یادآور شده است:

چارمین قله سترگ شرف

که دلش محو ذات باری بود

آن که از حق به زمهریر ستم

با دعا گرم پاسداری بود

آن‌که از تیغ جور آل یزید

بر دلش زخم‌های کاری بود

آن‌که اشکش کنار خون حسین

باغ را رمز آبیاری بود

سائل از او جواب «نه» نشنید

در کرم، ابر نوبهاری بود

در نمازش اگر نبودی «لا»

بر لبش جاودانه «آری» بود. 

 

 



28 آذر 1391 1311 0

در باره نوحه نویسی و نوحه پردازی

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

ضمن عرض تسلیت، متن مصاحبه کیهان با اینجانب ( مورخه یکشنبه 21 آبان ماه 1391) در باره « نوحه» را تقدیم می دارم.


نوحه در خدمت حركت انقلابي مردم ايران


مدتي است در اين صفحه به شعر آئيني مي پردازيم ، اكنون كه بساط نوحه سرايي براي اباعبدالله الحسين (ع) بر پا مي شود بر آن شديم به سراغ بررسي نوحه ، اين بخش مهم از شعر آئيني برويم در پژوهش گري و آموزش نوحه در ميان شاعران و نوحه سرايان ، اشاره ها به سمت سيد مهدي حسيني است . به سراغ اين شاعر و پژوهشگر دلسوز رفتيم تا در موضوع نوحه سرايي گفت وگو كنيم .
¤ اگر موافق باشيد ابتدا از تعريف نوحه شروع كنيم؟ !
- بله ولي مي خواهم قبل از ورود به تعريف نوحه مطلبي را درباره وضعيت شعر ولايي يا آئيني در تاريخ ادبيات يادآوري كنم. در تاريخ ادبيات ما متأسفانه به شعر و ادبيات مذهبي و خصوصا شاخه شعر ولايي خيلي جفا شده چون اولين تاريخ ادبيات ما توسط مستشرقاني همچون «هرمان اته» و «ادوارد براون» نوشته شده و بقيه هم از روي اينها كپي كرده اند. به اين خاطر به شعر مذهبي جفا شده است. در حالي كه ما از قبل از قرن چهارم در مدح اهل بيت(ع) شعر داريم و به صورت جدي در آثار كساني همچون فردوسي و كسايي مروزي كارمذهبي را مي توان مشاهده كرد. اشعاري در رابطه با واقعه عاشورا يا مدح حضرت امير المؤمنين(ع) سروده اند. پيش از آن هم در ابيات بعضي از شعرا چنين مضاميني وجود دارد. به هر حال عمدا يا سهوا به موضوع شعر ولايي - شعري كه در حوزه ولايت اهل بيت(ع) است- در تاريخ ادبيات كم پرداخته شده و متأسفانه اين موضوع تا امروز هم وجود دارد.
يكي از عناصري كه كاملا به آن بي توجهي شده همين نوحه است. ما از 200 سال پيش در آثار يغما جندقي و فرزندش صفايي جندقي نوحه سراغ داريم. اما در كتاب هاي تاريخ ادبيات هيچ اشاره اي به آنها نشده است. فقط در بخش هايي از تاريخ ادبيات از صبا تا نيما و از نيما تا امروز اندكي به آن اشاره شده است.
اميدوارم به موضوع شعر آئيني در تاريخ نويسي ادبيات بيشتر توجه شود . اما تعريف نوحه، نوحه يك معناي لغوي دارد به معناي گريه و زاري كه دهخدا هم حدود 20 تركيب نام برده كه از نوحه ساخته مي شود. مانند: نوحه گر، نوحه ساز، نوحه خوان، نوحه پرداز و... كه همه اين ها براساس گريه و زاري ساخته شده است. اما از نظر اصطلاحي «نوحه» يك قالب شعري است كه ويژگي هاي منحصر به فردي دارد. كه يكي از كاركردهايش استفاده از تحريك عواطف براي گريه و زاري و بيان مصيبت است. اما شقوق ديگري هم دارد كه بايد به آن پرداخته شود. نوحه را بايد به عنوان يك قالب شعري بدانيم. چون مثل ساير قالب ها تمام ويژگي هاي شعر را دارد. هم آرايش موسيقيايي دارد و هم آرايش قافيه مثل شعر كلاسيك و شعر نيمايي. يعني تمام اشكالي كه در قالب هاي شعري مي بينيم عينا در نوحه هم ديده مي شود . عنصر موسيقي در آن بسيار برجسته است. چنانچه كه هم از اوزان عروضي در آن استفاده مي شود و هم سبك ، كه همان ريتم موسيقيايي است. احساس و عواطف شعري هم در نوحه وجود دارد و شعرا هم مي توانند بر سوگ و اندوه بپردازند و هم هيجان و شور و حماسه. نوحه به خاطر داشتن آرايش قافيه و آرايش موسيقيايي شكل و قالب هاب شعري را دارد و هم تنوع محتوايي آن چنان است كه مي توان در آن از درون مايه هاي حماسي، درون مايه هاي عاطفي و عنصر پيام رساني استفاده كرد.
نوحه هم همچون غزل و رباعي قالب ماندگاري است. 200 سال است كه در هيئت ها و در مجالس به عنوان يك شكل عزاداري به آن توجه مي شود. اين تعريفي است كه از لحاظ لغوي و محتوايي از نوحه ارائه داده اند.
¤ 200 سال پيش چه كسي نوحه گرايي را شروع كرد و در چه قالبي شكل گرفت؟
- نوحه سرايي از يغما جندقي شروع شد. او شعرهايي را در قالب مستزاد مي ساخت. در قالب مستزاد، شاعر در كنار يك مصراع شعري يك نيم مصراع به عنوان مصراع زايد مي آورد. بعدها از درون اين قالب مستزاد شاخه هاي ديگري پيدا شد و نوحه شد يك قالب مستقل.
ني همي در چهار اركان شش جهت ماتم به پاست
كي رواست «كي رواست»
اين يك مصراغ زائد است در كنار يك مصراع اصلي بعدها اين نمونه ها گسترش پيدا مي كند و از آن قالب هاي جديد مي آيد. سير تكميل نوحه را در آثار يغمايي جندقي و فرزندش صفايي جندقي مي توانيم ببينيم.
¤ از همين تاريخچه كوتاه نوحه بفرماييد نحوه تحول و تكامل نوحه چطور بود و چه مسيري را از 200 سال پيش طي كرد تا به نوحه سرايي امروزي رسيده است؟
- كل دوره نوحه را مي توان به دو قسمت متقدمان يا پيشينيان و معاصران تقسيم كرد. دوره متقدمان از زمان مستزاد جندقي شروع شد. شعر هم تغييرات محتوايي پيدا مي كند و هم تغييرات فرمي. به عنوان نمونه در تغييرات محتوايي، شعرا همان طور كه در قابل قصيده به وصف كلي يا وصف جزئي از معشوق مي پردازند در نوحه هم همان جور عمل مي كنند.
يا منش جبرگرايي و اينكه همه وقايع را گردن فلك بياندازند زياد ديده مي شود.
دوره معاصر از مشروطه آغاز مي شود كه از مشروطه تا دهه 1330 را قسمت اول از دوره معاصر مي دانيم. در اين دوره اتقاق نويي در نوحه نمي افتد و تعالي در آن نمي بينيم.
اتفاق اصلي در نوحه طي دهه هاي 40 و 50 شمسي مي افتد كه از آن به عنوان دوره طلايي ياد مي كنيم. در اين زمان به دليل شروع حركت انقلابي امام خميني(ره) و پيوستن مردم به حركت ايشان، نوحه در خدمت حركت سياسي مردم مسلمان ايران قرار مي گيرد. اين بزرگترين اتفاقي است كه در نوحه مي افتد و در حقيقت نوحه شكل سياسي پيدا مي كند. اين مقطع، دوره طلايي است چون در كنار زبان احساس زبان حماسه و تفكر مبارزه با طاغوت هم به نوحه مي پيوندد.
ديگر، هدف نوحه پرداز فقط گرياندن مخاطب نيست و هدفش اين است كه پيام انقلاب را به مردم برساند و در اين مسير از المان ها و پيام هاي كربلا استفاده مي كند. در اين دوره نگاه به كربلا عزت مدار مي شود و مبارزه با طاغوت قوت مي گيرد. در نگاه به اين دوره است كه بايد از شخصيتي همچون حاج مهدي عراقي ياد كنيم. شهيدعراقي با مداحان و نوحه پردازان آن دوره مثل مرحوم حاج اكبر ناظم ارتباط داشت و شرايط گرايش نوحه ها به سمت سياسي شدن را فراهم مي كرد. به عنوان مثال در جريان فاجعه فيضيه قم كه در سال 1341 اتفاق افتاد اين نوحه بر سر زبان ها جاري شد: «ننگ حيات و ذلتش/ عزت مرگ و لذتش/ من ز يزيد بي پدر/ ظلم و ستم نمي كشم/ خون گشته كربلا/ هر روز عاشورا/ فيضيه قتلگاه/ خون جگر علما/
مرحوم خوشدل نيز شعري دارد كه مي گويد مردم با مشت هاي گره كرده آن را مي خواندند: عباس مه لقا/ سقاي كربلا/ شد دو دستش جدا.../ واويلا واويلا/ فرمود والله ان قطعتموا يميني/ شد موسم ياري مولاناالخميني/ اي اهل عالم الله اكبر/
يا:
يوم الانقلاب است/ تنها نه در كرب وبلا قحط آب است/ قحط عدل است/ قحط فضل است/ ... حق بر باطل پيروز است/
در كنار محبت و عشق و علاقه عناصر حماسه و انديشيدن و ظلم ستيزي نيز در اين نمونه ها وجود دارد و نوحه خنثي نيست/ در دهه 40و 50 نوحه در كنار بيان عاطفي/ بيان حماسي و رجز نيز مي گيرد.
به دليل جو خفقاني كه طاغوت ايجاد كرده بود بعضي ازشاعران و مداحان دو پهلو از كربلا حرف مي زدند .اما در حقيقت از اتفاقات انقلاب مي گفتند. يكي از نوحه سرايان و مداحان قديمي قم به نام حاج حسن محلوجي مي گويد: وقتي امام تبعيد شدند من درمشهد شب شهادت حضرت موسي بن جعفر(ع) نوحه اي خواندم كه به خاطر آن ساواك مرا دستگير كرد.
رضا سرور ما رضا تاج سر ما/ ملاقاني ندارد رهبر ما/
تو اي شاه خراسان نظركن سوي زندان/ ملاقاتي ندارد رهبر ما
كه اين بيان دو پهلو است هم به امام موسي كاظم(ع) برمي گردد و هم به امام خميني(ره) كه در زندان بودند.
اين نمونه هايي است كه در نوحه هاي آن دوره وجود دارد. بحث الگوگيري از عاشورا و درس آموزي از پيام امام حسين(ع) با واژگاني با بسامد بالا در اين موضوع نمود دارد و پيدا مي شود و بايد به اين نمونه ها باليد و به عنوان يك فرهنگ به نسل امروز شناساند كه آن مسير را ادامه دهند.
¤ اين حركت انقلابي ديني به گونه اي در دوره مشروطه هم وجود داشت چرا در آن زمان نوحه سرايي به انقلاب معطوف نشد؟
در آن دوره هيئت ها رنگ و بويي نداشتند الان هيئت ها تكليف اتفاقات را روشن مي كنند. هيئت ها و دسته هاي عزاداري حركت مي كردند و در اين دسته ها اين اتفاقات مي افتاد. اما در دوره مشروطه تعزيه كاركردش بيشتر از نوحه بود و قالب اصلي عزاداري نوحه به شمار مي رفت. ازسوي ديگر بار مسائل اجتماعي در آن دوره به دوش تصنيف بود. تصنيف از نظر فرمي با نوحه يكي است و فقط از جهت محتوا تفاوت مي كند.
اين عناصر باعث شد نوحه ازجريان انقلاب مشروطه تاثير نپذيرد و يا بسيار كمرنگ تاثير بگيرد.
¤ بعد از دوره طلايي 40 و 50 چه اتفاقي مي افتد؟
- وارد دهه 60 و دوران دفاع مقدس مي شويم. در اين دوره شاهد پيوند مضامين دفاع مقدس با مفاهيم عاشورايي هستيم كه ادامه منطقي دوره طلايي پيشين است. در اين دوره فضاي شعر با رجز و حماسه همراه است اما زبان از دو پهلوگويي خارج شده، چون طاغوت وجود ندارد.
مضمون ها با حال و هواي جنگ و دفاع مقدس سروكار دارد و به خاطر شرايط جنگ يك مقدار زبان شعاري مي شود. در اين دوره كساني كه نوحه سرايي اولين تجربه شاعري شان است به سراغ اين قالب مي آيند و اتفاقا بعدها به عنوان شاعران قوي و خوب به جامعه ادبي معرفي مي شوند.
در اين دوره پيام، حماسه و شور در آثار نمود بيشتري دارد و مجموعه اي از اصطلاحات جنگ، وارد شعر مي شود. هدف انتقال پيام است و در كنار مضمون سازي هاي عاطفي شخصيت هاي حماسه كربلا بازسازي مي شود.
به عنوان نمونه به اين نوحه ها مي توان اشاره كرد:
گلبرگ سرخ لاله ها/ در كوچه هاي شهر ما/ بوي شهادت مي دهد/ يا:
كربلا اي حرم و تربت خونبار حسين/ اين همه لشكر آمده عاشق ديدار حسين/ يا:
سوي ديار عاشقان/ رو به خدا مي رويم/ رو به خدا مي رويم/ گرفته ايم جان به كف و نثار جانان كنيم/ هستي خود به راه حق يكسره قربان كنيم/
در اين نمونه ها مصراع ها كوتاه و بلند شده و فرم تغيير كرده و زبان هم روان تر شده است. ريتم تند، مضمون حماسي و زبان شعر به سمت سادگي رفته است. در اواخر دوره دفاع مقدس هم زبان به سمت عاميانه گويي و شكسته سرايي مي رود:
آي عاقلا/ اي عاقلا/ بياين بيرون از تو خونه/ مارو تماشا بكنين/ به ما مي گن ديوونه/ از كوچيكي تا به حالا/ يه دوست خوبي داشتم/ به پاي اين دوست خوبم زندگيمو گذاشتم.../
زبان شعر در اين نوحه معروف، عاميانه شده است و آماده مي شود براي دوره بعد يعني دهه 07 و 08 كه نوحه در اين دوره تحول گسترده اي پيدا مي كند و آن را به عنوان دوره طلايي دوم مي ناميم.
اگر دهه 04 و 05 دوره تحول مضمون بود، اين دوره، دوره تحول فرم است. فرم هاي بسيار در نوحه ايجاد مي شود و آنچه در نوحه خيلي نمود پيدا مي كند آهنگ و سبك است و بر مضمون و محتوا غلبه مي كند. حماسه در آثار كمتر مي شود اما قالب ها گسترده مي شود.
نوحه به شاخه هاي شور، واحد، زمينه، دو دمه و سرود پاياني تقسيم مي شود.
يعني اين شاخه هاي قبل از اين در مداحي وجود نداشت؟!
پيش از اين هم بوده اما به عنوان يك قالب دقيق و درست نبوده كه در يك جا تعريف شود و در همان جا هم به كار رود و مداح ها خودشان را مقيد به اجراي آن بدانند. اما به عنوان مثال قالب شور الان با يك ضرباهنگ خاص تعريف شده در پايان مداحي به كار مي رود. اما پيشتر اين طور نبوده است. البته همان اندازه كه نوحه از لحاظ فرم دگرگون شده و پيشرفت كرده در معرض خطر عوامانگي و سطحي زدگي هم هست. اميدوارم اين خطر را شعرايي كه نوحه سرا هستند كنترل كنند و اجازه ندهند اين فضاي ادبي به دست كساني كه شعر را نمي شناسند و زبان شعر را نمي دانند، مخدوش شود.
در دهه 90 اما اتفاق ديگري درباره نوحه مي افتد. الان نوحه ها خلأهايي كه در دهه 70 بود، پر مي كنند. نوحه هايي سروده مي شود كه در حقيقت نوحه هاي طلايي دهه هاي 05 و 06 را به ياد مي آورد.
شعرا با مضاميني كه ارائه مي دهند به نوعي با جريانات سياسي انقلاب و دفاع از ارزشهاي انقلاب همراهي مي كنند. در اين زمينه مي توان به جريان فتنه سال 88 اشاره كرد. نوحه ها در دوره فتنه رنگ و بوي متناسب با زمانه فتنه پيدا كرد. نوحه اي سروده شد براي حضرت علي اكبر(ع) كه تمام ويژگي هاي مثبت در آن وجود داشت.
دست من و دامن دلدار/ شوق من و وعده ديدار/ عهد من و مصاف دشمن/ اهل حرم خدانگه دار/... منتظر من نشسته ساقي ولايت/ داده نشانم كوثر جامي از شهادت/ اذان خون گفتم و شد وقت عبادت من/ ليله قدر عاشقي صبح شهادت من/ حيدريم پيرو رهبر/ علي ام و شبيه پيمبر/ عقاب من براق مرگ است/ عروج من حمله به لشگر/ بر سر من تير اگر از آسمان ببارد/ عدو برايم اگر امان نامه بيارد/ اگر تا زير ركابم برسد موج خون/ نمي شوم كوفي و لااعبدو ما تعبدون/
دقيقا تمام آن پيام ها به زبان هنري و غيرمستقيم در اين نوحه وجود دارد و خودش يك تاريخ را نشان مي دهد. نوحه سرايان اكنون هم به همان روش گذشتگان و اسلاف خودشان پيش مي روند. اجزاء نوحه را خوب مي شناسند و خيلي خوب ارزش هاي دفاع مقدس، انقلاب و موضوعاتي اين چنيني را با زبان شعر پيوند مي دهند و عاشورا را با نگاه محتوايي و نگاه معنوي دقيق به جامعه معرفي مي كنند.
¤ از قوت ها و آسيب هاي نوحه بگوييد؟
- قوت هاي نوحه يكي اين است كه از ادبيات گذشته ما جدا نيست و بهره هاي علمي و ادبي را از گذشته گرفته اما از زبان ديروز استفاده نمي كند. سلامت و قوت زمان ديروز را دارد اما به زبان روز حرف مي زند. از ويژگي هاي نوحه اين است كه زبانش روان باشد و اين رواني در نوحه هاي امروز بسيار نمود دارد و ارزشمند است. در نوحه امروز ما خنثي بودن نمي بينيم بلكه نوحه ها پيام محور هستند و به مسائل روز توجه مي كنند. تنوع موسيقيايي هم زياد در نوحه ديده مي شود همه اين ها بخشي از ارزشهاي نوحه امروز است.
اما آنچه به نوعي لغزشگاه براي نوحه به حساب مي آيد استفاده از زبان محاوره اي است كه معمولا برخي از دوستان با زبان محاوره اي نوحه مي گويند كه اين ها وجاهت نوحه را تحت الشعاع قرار مي دهند و نكته مهم ديگر اين است كه بعضي از دوستان كه تجربه شعري قوي ندارند نوحه هايي مي سرايند كه عيار و ارزش نوحه را پايين مي آورد من سفارش مي كنم كه نوحه را مثل شعر ارزشمند بدانند و سعي كنند كار قوي و استوار ارائه دهند.
¤رهبر معظم انقلاب هم توجه ويژه اي به نوحه سرايي دارند . هم آن بخش كه مربوط به شاعر است و هم آن قسمت كه بر عهده مداح است . خصوصا در چند سال اخير به مناسبت هاي مختلف به اين موضوع پرداخته اند . به عنوان نمونه از وصف چشم و ابرو در مداحي و نوحه سرايي انتقاد كردند .
با جمع بندي صحبتهاي حضرت آقا به هشت نكته مهم مي توان دست يافت . اين عناصر را تيتر وار ميگويم و بعد جمع بندي مي كنم :
1- توجه به عنصر محبت
2- ترويج عقايد اسلامي
3- تاكيد به شعرروح انگيز
4- توجه به حكمت و اخذ آن از شعراي قديم
5- توجه به عنصر پيام در شعر
6- شعر در خدمت ارزشهاي انقلابي
7- مداحي با تكيه بر معقولات
8- بهره بردن از ادعيه و روايات
اگر به اين هشت عنصر توجه كنيم ديگر وصف خال و ابرو در شعر ولايي و نوحه جايي ندارد و اگر كساني به كار ميبرند به اين دليل است كه بهره ي قوي از شعر ندارند و يكسو نگر برخورد مي كنند . متاسفانه گاهي شاهد هستيم اين عناصر كه حضرت آقا فرمودند در بعضي آثار وجود ندارد يا كمرنگ است از شاعران اهل بيت (ع) مي خواهم به اين عناصر توجه كنند و نوحه را محدود به جنبه عاطفي و حسي و يا عاشقانه محض و وصف خال و ابرو نكنند .
¤ در مقابل اين نوع بيان ، افراط گري هايي هم هست در نقل روضه هاي مكشوف با زبان شعر...
بله . اين يك جريان فكري است كه بايد مفصلا نقد شود . اين يك واقعيت و اصل است ، كه نوحه سرا بايد ابتدا مستمع خوب هيات باشد اما اغلب، مضامين را از هيات گرفتن با در خدمت مداح بودن اشتباه گرفته مي شود . بعضي از نوحه ها به سمتي مي رود كه كار مداح را راه بيندازد كه اين اشتباه است مضامين سفارشي سروده مي شود و در نوحه ها آورده مي شود كه مداح بتواند مجلس را با روضه بگرداند. در حالي كه ما معتقديم يكي از جنبه هاي نوحه ، عاطفه و سوگ است . وقتي شما نوحه را در خدمت مرثيه قرار دهيد عملا انديشه خيلي كم رنگ مي شود، حماسه كنار گذاشته مي شود و فضاي رجز ديگر در نوحه نيست .اين عيب هايي است كه در شعر و نوحه امروز پيش آمده است . من در عيوب روضه اين ها را نياوردم اما بحثي است كه بايد آن را حلاجي كرد و با دقت به اين موضوع پرداخت .
¤چرا در نوحه سرايي نامي از شاعر نمي بينيم ؟ آيا اين تأثيري بر كار شاعر دارد ؟
گمنامي براي دوستان اهل بيت كه نوحه مي سرايند اصل است ، براي اينكه مي خواهند رعايت اخلاص هم داشته باشند . اما اگر نام شاعر در كنار
نوحه اش باشد خوب است . كمتر شاعري مي شناسم كه نام خود را به عنوان تخلص به طور مستقيم و يا ايهام در شعر ولايي آورده باشد . در نوحه اصلا تخلص وجود ندارد . مثلا در هيچ يك از نوحه هاي آقاي غلامرضا سازگار تخلص ديده نمي شود در حالي كه در ديگر اشعار شان تخلص استفاده مي كنند . به هر حال تخلص در نوحه مرسوم نبوده است شايد به اين دليل كه نوحه را براي عزاداري در يك سال مي سرودند يعني هر بار با تغيير هنجار هاي موسيقيايي و سبك ها ، نوحه هاي جديدي سروده مي شده و شاعران دغدغه معرفي خودشان را نداشتند . شايد هم به اين دليل كه برخي نوحه را جدي نمي دانستند و اين عيب بزرگي است اما ترجيح مي دهم اين استفاده نكردن از تخلص را به حساب اخلاص بگذارم
¤ كمي هم در رابطه با سبك سازي در نوحه بفرماييد ؟
سبكها بر اساس توان موسيقيايي شاعران ، ذوق آنها و اقتضائات جامعه ساخته مي شود . خيلي از دوستان اطلاعات آكادميك موسيقيايي ندارند ، ذوقي كار مي كنند و بعد به سمت موسيقي مي روند بر اساس اقتضا و شرايط عزاداري يك سبك را مي سازند و ارائه مي دهند و عموما داراي پشتوانه فكري يا علمي خاصي نيستند يا حداقل من سراغ ندارم .اغلب نوحه ها بر اساس سبك هاي موسيقيايي معروف ، يا تصنيف ها و يا بازسازي نوحه هاي قديمي است . بعضي از نوحه سرايان آهنگ را از ديگري مي گيرند . بعضي از اوقات هم مداحان آهنگ را به نوحه سرا مي دهند . سبك سازي بستگي به توانمندي شاعر دارد
- وسخن آخر ... ؟
از شما تشكر مي كنم كه به اين موضوع مهم و مغفول پرداخته ايد و اميدوارم مطالبي كه عنوان شد سودمند باشد . دست همه كساني كه در عرصه شعر ولايي به ويژه نوحه بدون اسم و رسم و بدون هيج توقعي مخلصانه كار مي كنند و اين پرچم مقدس را به دوش گرفته اند مي بوسم و اگر در ميان حرفهاي من نكته اي بوده كه باعث رنجش خاطر آنها شده عذر خواهي مي كنم .
 



28 آبان 1391 3163 2

تقدیم به سفیر غریب ابی عبدالله (ع)

با سلام

 

امیدوارم در  دعای عرفه همه ی شاعران ولایی سرا را دعا کرده باشید.

در این روزها که دل ها با نام مسلم (س) سفیر غریب ابی عبدالله (ع) گره خورده، چند رباعی تقدیم می کنم.

تقدیم به سفیر غریب ابی عبدالله (ع)

 

(1)

 

در شهر نمانده اهل دردى جز تو

در جاده ‏ی عشق، رهنوردى جز تو

در كوفه، اگر چه لاف مردى بزند

اى طوعه! نمانده است مردى جز تو

(2)

  ظلمتكده‏اى  كوفه، چون شام بود

با اين همه، دل به يادت آرام بود

سرمستى ‏ام از باده ‏ى عشق است و عطش

معراج من، افتادن از اين بام بود

 

 

 



05 آبان 1391 1060 0

سلام دوستان

با سپاس از ابراز لطف تان به مناسبت ولادت سلطان سریر ارتضا حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، غزلی کوتاه تقدیم تان می کنم:

به رنگ اقیانوس

شب است و بغض غزل در من و هزار افسوس               که از شکفتن آن چون همیشه‌ام مأیوس

کویر تف زده‌ام شوره‌زار بی‌برگم                                      ترک‌ترک شده راه هزار اقیانوس

شکفته می‌شود این گل ـ صبا به گوشم خواند                 شبانه در خنكاي حریم حضرت توس...

دلم غزال شد از سنگلاخ شعر گذشت                             کنون که حرف تو آمد میان، دلم آهوس...

هوای خاک شما آبرو به شعرم داد                                   و چشمه‌ای شد و آبی... به رنگ اقیانوس

رضا به حکم قضایی... قضای من این است                     برای عرض تهی دستی‌ام شدم پابوس

عنایتی کن و پروانه حضورم ده                                        که در حریم تو چرخم به گرد هر فانوس

چگونه از غم خود با شما بگویم، آه                                   که از غم تو به هرگوشه‌ای، دلی محبوس

به بدرقه نفحات تو همرهم جاری‌ست                              به واژه‌واژه این شعر، عطر تو محسوس

قبول خاطر عام است شعر من با تو                                 علی‌الخصوص که با لطف تو شود مخصوص...

تير84

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA



05 مهر 1391 910 0

سلام به مناسبت شهادت امام صادق علیه السلام غزلی به سوگواران آن امام تقدیم می دارم:

مهمان دلتنگی

کسی با روح من آمیخت در طوفان دلتنگی

مرا در حسرتی پیچید در کوران دلتنگی

تمام آن­چه با خود داشتم با خود از اینجا برد

و اشکم روی دستم ماند بر دامان دلتنگی

دلم سیر است ازاین دست شادی ­ها ، شبی ای کاش

به پای سفره غم می­ شدم مهمان دلتنگی

دلم شد بیت ­الاحزانی، همه اشک و همه اندوه

بقیعی تازه شد دل ، این غریبستان دلتنگی

در این حال و هوا همراه با اندوه شیرینت

طراوت می­دهد جان مرا باران دلتنگی

صدایم کن، و گرنه در سکوتی گنگ می­ پوسم

رهایم کن رهایم کن، ازین زندان دلتنگی

در این فصل پریشانی، نگاهت را مگیر از من

کنون من ماندم و یک روح سرگردان دلتنگی

سلام ای غربت معصوم ای روح سترگ عشق

درود ای بهترین آغاز بر پایان دلتنگی

تمام شعر من اندوه شد ای عاشق صادق

مگر از خاطراتت پر شده دیوان دلتنگی

فروردین72



21 شهریور 1391 930 0

سلام دوستان گرامی

خیلی از دوستان سراغ کلاس های انجمن شعر را از من می گیرند. مدتی ست دیگر در انجمن کلاس ندارم فعلا شنبه ها عصر در جلسه شعر بسیج مداحان قم به خدمت برادران می رسم.

دوشنبه ها هم دو هفته یک بار در انجمن ادبی فرات خدمت دوستان تهرانی ام هستم.

با سپاس از اظهار لطف و مهربانی های تان



14 شهریور 1391 812 0

سلام

با ارزوی قبولی طاعات و با امید به این که در لیالی قدر مرا هم از دعای خیر خود بی نصیب مفرمایید

چند رباعی تقدیم می دارم

(1)

شد چاه شبیه مدی از آه، علی

با آه شبانه تو همراه، علی

عمق غم تو که چاه دید، آه کشید

مثل تو کشید آه و شد چاه، علی

(2)

مشتاق تو ماند آسمان، چشم براه

مبهوت زمین است و زمان، چشم براه

این است بهشت، با ملک، حورالعین

وآن: فاطمة تو، هم چنان چشم براه

(3)

منشق شده ماه از جبین در شب قدر

خورشید به خون نشسته بین در شب قدر

زخم است به سر گرفته، جای قرآن

تقدیر علی است این چنین در شب قدر...

(4)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

خم کرد زغصه، پشت دنیا را تیغ

بر خاک نشاند فرق دنیا را تیغ

جبریل زغم کوفت به هم دست دریغ

آن دم که شکافت فرق مولا را تیغ

(5)

ای صبح به سجده صلاتم برسان

مشتاق لقایم و براتم برسان

خضر رهم و تشنه میان ظلمات

ای تیغ، به چشمه حیاتم برسان

(6)

شد او همه «هو» فزت و رب الکعبه

گلگون شده رو، فزت و رب الکعبه

با بغض گلوگیر «وفی الحلق شجی»

شد نغمه او: فزت و رب الکعبه

رمضان 81

 



19 مرداد 1391 873 0

سلام

با سه رباعی مناجاتی به استقبال رمضان برویم:


یک دل، دل خسته و تباه آوردم

من توشه راه، اشتباه آوردم

بر درگه لطف تو به جای توبه

پیمان شکنی کرده گناه آوردم!


افسوس که بی حساب، عصیان کردم

سامان گناه را پریشان کردم

پیمان شکنی کرده، گنهکار شدم

با توبه گناه خود دو چندان کردم!



کردم گنه و به خويش بستم توبه

اما اکنون از آن چه هستم توبه!

من توبه شکن شدم، تویی توبه پذیر

مشکن دل من، اگر شکستم توبه



23 تیر 1391 1291 0

سلام دوستان گرامی

لازم است بابت چند موضوع از همه شما پوزش بخواهم:

یکی این که نتوانسته ام بروز باشم.

دیگر این که نتوانسته ام و فرصت نیافته ام محبت های دوستان را پاسخ گو باشم.

و این که نتواسته ام انتظارات برخی دوستان را برآورده کنم و نقد و  نظری در باره اشعارشان داشته باشم باز هم بابت حسن ظن دوستان و بزرگواری های شان سپاس گزارم.

و آخر این که بنا دارم در وبلاگ جوانه3( javaneh3 blogfa.com )که در باره آموزش و نقدشعر جوان است بحث ترفندها و شگردهای بیانی را مطرح کنم. انتظار دارم دوستان شاعرم مصداق ها و نمونه های عالی شعرشان را که متناسب با بحث است در اختیارم بگذارند.

تا فرصتی دیگر، درود و بدرود...



07 خرداد 1391 987 0

سلام  چند رباعی

به مناسبت میلاد زمزم مبارک مصطفوی حامی ولایت علوی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها


گل کرد ستاره بر روی روشن ماه

بر روی ستاره ماه می‌کرد نگاه

می‌گفت به زیر لب که ماشا‌الله

لا حول ولا قوه الا بالله


از محضر دوست، وحی دیگر آورد

بر خصم نشان « هو الابتر » آورد

شا باش قدوم فاطمه، جبرائیل

« انا اعطیناک الکوثر » آورد


آن نور همیشه منجلی فاطمه است

سرّ ابدی و ازلی فاطمه است

آن گل که به آفاق دهد بوی بهشت

زهرای محمد و علی فاطمه است



23 اردیبهشت 1391 956 0

(1)

یک سه گانی

قهرمان بدر و گريه در آستين؟

-         دست و زانوي به هم گره زده؟-

اشتملت شمله الجنين...چرا چنين؟


(2) چند طرح واره ی سپید

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

زمین را امشب

امانتی است بزرگ در بر

و مرا اندوهی عظیم‌تر

چگونه، چگونه به خاک بسپارم

آن دست‌ها را

چشم‌ها را...؟‍!

دست‌هات را گشودی

بال‌هایی را به وسعت اندوه من

ستاره‌هایت را در آغوش کشیدی

آن شب را کدام فرشته

بی ستاره

به صبح رسانده؟

آن شب را کدام کهکشان بر خویش نلرزید؟

سپیده چگونه دمید

بی چشم‌های تو آن شب را...؟

مرگی را تجربه می‌کنیم

من و تو

در برزخ بودن و نبودن

تو

زندگی را در مرگ

و من

مرگ را

در زندگی بی تو...

نخستین صبح بی توست

کوچه‌ها را در غوغای سایه‌ها عبور می‌کنم

بی که چشم براه باشم

تابش نگاهی را

انتظار سلامی را

می‌گریم و

به چاه می‌نگرم

که سرشار است از تنهایی و اشک

با چشمانی عمیق

و اندوهی کبود

به خویش می‌نگرم

که با چاه

لبریز از آه...

با تو جز تو ندیده‌ام

بی تو

جز اندوه

این است غمی که کوه را شکست...



06 اردیبهشت 1391 1045 0

چند رباعی قدیمی ام

(1)

بعد از تو مدینه از ستم رنگ گرفت

ننگ از پی نام و نام از ننگ گرفت

می­خواست که راز کفر افشا نشود

این بود که بر گریه تو تنگ گرفت

(2)

این کیست به شوق یک نگاه آمده است

در خلوت شب به بزم ماه آمده است

این بغض فروخفته خاموش علی است

دریاست به مهمانی چاه آمده است

(3)

من ماندم و غربتی کبود از غم تو

چشمی و چو ابر، رود رود از غم تو

گر خلوت ماه و سینه چاه نبود

تکلیف دل علی چه بود از غم تو؟

 (4)

جوشان بود از اشک علی، سینه چاه

از گوهر اشک اوست گنجینه چاه

با اشک شبانه علی نقش گرفت

تصویر غمی ژرف در آیینه چاه

فاطمیه 1381

 



27 فروردین 1391 756 0

غزلی به لحن غریبانه های فاطمی

چگونه خواب کنم غصه­ های تلخ تو را ؟

سکوت می­ وزد از چشم­ های من بی­ تو

و نیست آینه ­ای هم­صدای من بی­ تو

تو بال­ های عروج دعای من بودی    

        که مستجاب نمی­ شد دعای من بی­ تو

چگونه خواب کنم غصه­ های تلخ تو را 

   که طعم گریه دهد لالای من بی ­تو

سراغ حال دلم را کسی نمی­ گیرد  

           کسی نمانده ـ دریغ ـ آشنای من بی­ تو

مپرس حال مرا از پدر بگو ـ آری    

            که مثل او شده حال و هوای من بی ­تو

هزار ویک شب تنهایی وسکوت، و من

            بگو که چیست پس از این دوای من بی تو

                                                دی 69



19 فروردین 1391 826 0

سلام

چند سه گانه و شعر كوتاه به بهانه برگزاري پنجمين جشنواره شعر دفاع مقدس در قم

(1)

هر روز در دشت تن تو

تصميم سرخ لاله كاري ست

هر تاول تو نبض سرخ انفجاري ست

(2)

اي پر از شبانه هاي شبنم و طلوع

از كدام تاول تو آفتاب مي چكد؟

كاين چنين نسيم پيرهن دريده ميرسد...

(3)

صبح

پيرهن دريده مي رسد نسيم

اي كدامِ تا هنوز ناشناس

از تمام تاولت

بوي آفتاب مي چكد...



30 بهمن 1390 651 0

چند سه گاني

چند سه گاني

۱

كلاغ ها نگاهشان

شاعرانه است

قارقارشان ترانه است.

۲

باز چون شاعران قديم اوفتادم

اندر آن دام، آن زلف و گيسو

آه از آن اشارات ابرو...

۳

مجلس تمام گشت و دريغ هميشگي

شرمنده ايم از آن چه كه گفتيم و خوانده ايم

ما  همچنان در اول وصف تو مانده ايم...

۴

در قفس آه كبوترها 

طعم بي بالي من را بچشيد

جور تنهايي من را بكشيد

۵

گرچه مثل من اين جا اسيريد

لااقل بال داريد

آسمان را به يادم بياريد...

۶

قهرمان بدر و گريه در آستين؟

-        دست و زانوي به هم گره زده؟-

اشتملت شمله الجنين...چرا چنين؟

 فروردین۹۰



27 مهر 1390 822 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها