(آرشیو پدیدآورنده محمدرضا ترکی)

دفتر شعر

طبق نصّ یک کتاب کهنه، قوم برگزیده اید

چند روز پیش
بزدلانه
کودکان غزّه را
در "شجاعیه"
به خون کشیده اید!
آفرین!
واقعا که در شهامت و شرف پدیده اید
چشم بد به دور
قوم برگزیده اید!

از شما شریف تر کسی ندیده ام
جز جماعتی که کارشان
ماستمالی سیاه کاری شماست
چون به جیب هایشان رسیده اید!

اوج انتقاد و اعتراض این گروه
در برابر تمامی قساوت شما
گاه اخم ساده ای ست
گاه ژست پرافاده ای ست
مثل اینکه "بس کنید جنگ را
بس کنید نام و ننگ را
بس کنید بارش گلوله ی تفنگ را..."
بی که واقعاً بیان شود
کودکان غزّه اند
یا شما که در میان خاک و خون تپیده اید!

این گروه در برابر ستم همیشه بی طرف
این جماعت سیاه رو، ولی یقه سفید
مانده ام که ساقه ی چغندرند
در مسیر باد
یا که برگ بید؟!
 



01 تیر 1396 1469 0

هیچ کاری نکرده ایم اما...

دوستداران بار و بندیلیم
عاشق هرچه زار و زنبیلیم

از کمالاتمان چه عرض کنم
در نواقص که رو به تکمیلیم

چون نداریم حال سعی و تلاش
بین تعطیل یا که تعطیلیم

در عوض هر قدر که می خواهی
اهل تفسیر و اهل تحلیلیم

در کیاست پیاده ایم اما
در سیاست حریف چرچیلیم

در سخن لیبرال و روشنفکر
در عمل اهل زور و تحمیلیم

هیچ کاری نکرده ایم اما
همگی مستحق تجلیلیم

نیست ممکن به مقصدی برسیم
گوییا بر سر تردمیلیم!



03 دی 1393 790 0

«مثلاً» را «مثلن» بنویسید

اگر اوضاع جهان منحطّ است،
همه از مشکل رسم الخطّ است!
 
اگر اوضاع تو هردمبیل است،
رحم و انصاف اگر تعطیل است،
 
علت کاهش برخورداری
رشد نقدینگی و بی کاری،
 
درب گنجه که فراز آمده است
دمب گربه که دراز آمده است،
 
هرچه هست از خط بی ربط شماست
خط منحط  شما خبط شماست
 
شاعران بنده ی بربط هستند
عاشق چهره ی نوخط هستند
 
پس بکوشید که نوخط باشید
بنده ی بربط و خربط باشید!
 
بَدَلش کن به خط لاتینی
با همان شیوه ی استالینی!
 
هرچه «می»هست جدا باید کرد
در همی نیست ، سوا باید کرد
 
«مثلاً» را «مثلن» بنویسید
جای «آفتابه»، «لگن» بنویسید
 
بنویسید که این «زنده گی» است؟!
واقعا مایه ی «شرمنده گی» است!
 
عوض «همزه» در این بوالعجبی
بنویسید «ی»ی یک وجبی!
 
ای برادر! تو اگر باحالی
دست و پا کن خط دیجیتالی!
 
بگذر از شیوه ی فرهنگستان
حبذا شیوه ی خرچنگستان
 
کلمات عربی ممنوع است
عربی عنصر نامطبوع  است
 
خط فعلی عربی از بیخ است
خط ما پارسیان از میخ است
 
نهضتی یک شبه برپا بکنیم
خط میخی را احیا بکنیم!


04 شهریور 1393 862 0

دادگاه رسمی است!

در میان ضرب طبل های انفجار
رقص دود
بر فراز شهر در حصار
از میان خشت و خاک
لب گشوده اند زخم ها و همصدا
با عروسکی شکسته
خنده می زنند
بر دروغ روزگار!

 

***

آه...تا کدام دست مهربان
می رهاند این تن به خون نشسته
آن عروسک شکسته را
از میان خشت و خاک
از میان آن همه غبار...

چشم های خیس کودکی در انتظار...

***

دادگاه رسمی است!

اتّهامتان:
سرقت سیاهی از کلاف گیسوی زنان
قتل عام خواب کودکان
انتشار گرد خواب و مرگ بر سراسر جهان
غارت غرور و غیرتی که نیست
از سران خائن عرب...

بمب ها، گلوله ها
انفجارهای نیمه شب: گواه
دادگاه:
غزّه؛ سرزمین بی پناهگاه!



09 مرداد 1393 900 1

یک انفجار، شعر مرا تکه تکه کرد

لب باز کرده اند به فریاد، زخم هاش...
...
بر نیل غزّه این همه تابوت های خُرد...
...
با آنکه کوچک است بزرگ است داغ او...
...
موشک برای حمله به یک قاصدک... چرا؟!
...
تعداد زخم های تو و داغ های من...
...
آه این عروسکی ست که در خون تپیده است؟!
...
یک غزّه کودکان به خون خفته شاهدند...
...
شیر است و خون تازه که جاری ست از لبش...
...
از خواب کودکان تو آشفته تر منم...
...
یک انفجار شعرِ مرا تکّه تکّه کرد...



30 تیر 1393 1486 4

در حاشیه حوادث منطقه!

تو فکر مکن که جنگ بیهوده شده
آوار بر آوار اگر توده شده

از مردم سوریه اگر کاسته شد
بر قطر امیر قطر افزوده شده!

...

یک سوی مدرنیته و جان کری ها
یک سوی دگر جبهه تحریری ها

عادی شده این قدر تعجب نکنید
از وحدت کافران و تکفیری ها!

...

هرقدر که کشته پشته اینجا شده است
 انگار بساطشان مهیا شده است

از هر طرفی لاشخوران آمده اند
سوری ست که در سوریه برپا شده است!

.....................

جان کری وزیر امور خارجه امریکاست و از جبهه تحریر جریان تکفیری ها و القاعده اراده شده که با همپیمانی دنیای غرب در دنیای اسلام -و از جمله سوریه- سرگرم توحش و خونریزی هستند.



10 فروردین 1392 1094 0

بهارانه

رها کن از غم و از اخم دلها و جبین ها را
بچین در سفره های مهربانی هفت سین ها را

چه می شد در همین خانه تکانی دم عیدی
به سطل خاکروبه می سپردی بغض و کین ها را

میان ما خطوط فاصله مرز جدایی هاست
بیا و پاک کن از دفترت این نقطه چین ها را

میان شادی و غم نیست مرز روشنی ای جان
به یاد آور به وقت شادمانی ها غمین ها را

تویی که یاد تو فتح الفتوح مهربانی هاست
به یاد ما بیاور شادی فتح المبین ها را

نسیمی می وزد از پشت سیم خاردار خاطرات ما
که هر دم زنده خواهد کرد یاد نازنین ها را



01 فروردین 1392 1308 0

بغض

با نغمه شادمانه می خندیدیم
چون شاخه پرجوانه می خندیدیم

این بغض غریب اگر مجالی می داد
ما نیز بر این زمانه می خندیدیم!



23 اسفند 1391 1160 0

به یاد حسن حبیبی(ره)

مردی که دوست داشت دیارش را
دل بسته بود ایل و تبارش را

در اوج و در حضیض جهان هرگز
از کف نداده بود وقارش را

زان سالهای دور که مردانه
بر دوش برد چوبه دارش را

تا آن شبی که رفت و به پایان برد
با عشق راه دامنه دارش را

هرگز نبرد لحظه ای از خاطر
با این کهن دیار قرارش را

هر جا نشان و نقشی از ایران دید
با آب دیده شست غبارش را

او دوست داشت وسعت ایران را
دریا و دشت و کوه و کنارش را

جز سینه ای که مامن ایمان بود
بخشیده بود دار و ندارش را

مردی که در نهایت استغنا
حتی نداشت خاک مزارش را

چیزی از این دیار به نامش نیست
مردی که دوست داشت دیارش را!



21 بهمن 1391 1138 0

سایۀ بلوط

فریاد و های و هوت تحمل نمی شود
باشد...چرا سکوت تحمل نمی شود؟!

حتی نگاه و زمزمه در خلوت خودت
حتی همین قنوت تحمل نمی شود

بر این صدا و حنجره مانند پنجره
جز تار عنکبوت تحمل نمی شود

در ازدحام این همه فریاد و عربده
آوای یک فلوت تحمل نمی شود

در خاک بی ترحمتان ای کویریان
یک سایه بلوط تحمل نمی شود

در شوره زار نقشه جغرافی شما
غیر از کویر لوت تحمل نمی شود

گیرم که از بهشت شما رانده گشته ایم
آخر چرا هبوط تحمل نمی شود؟!

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
وقتی صدا...سکوت تحمل نمی شود


05 دی 1391 1181 0

غارهای واپسین!

سرگشته و بی قرار برمی گردد
از پای فتاده، زار برمی گردد

با دست تهی از سفر آهن و دود
یک روز بشر به غار برمی گردد!



28 آذر 1391 924 0

برای خلیل و مهربانیش!

آتش خلیل! بر تو گلستان نمی شود
با مرگ نیز درد تو درمان نمی شود

این عشق آتش است، تو یک جنگل بلوط
جنگل حریف آتش سوزان نمی شود

چشمان شرجی تو به بندر شبیه بود
بندر بدون شرجی و باران نمی شود

این نسل زخم خوردۀ بی تاب شروه خوان
از این جنون و عشق پشیمان نمی شود

دمامها اگرچه بکوبند دم به دم
در این عزا تسلی یاران نمی شود

هرچند سر به صخره بکوبند موجها
تسکین جاشوان پریشان نمی شود

از یادمان نرفته غم قیصر و هنوز
از یاد داغ سید و سلمان نمی شود...



23 آذر 1391 867 0

غارهای واپسین!

سرگشته و بی قرار برمی گردد
از پای فتاده، زار برمی گردد

با دست تهی از سفر آهن و دود
یک روز بشر به غار برمی گردد!



23 آذر 1391 857 0

نذر محرم

پیراهن محرّمی ات را به تن بکن
ای گل لباس شبنمی ات را به تن بکن

وقتی که اشک می چکد از گونه های شهر
شولای اشک زمزمی ات را به تن بکن

با ما غریبه نیستی ای آسمان تو هم
رخت سیاه ماتمی ات را به تن بکن

ما از تو مردمی و رفاقت ندیده ایم
یک بار رخت مردمی ات را به تن بکن

وقتی عزای اشرف اولاد آدم است
تن پوش سبز آدمیت را به تن بکن

این خاک بی حسین کویر است، ای وطن
گلگون قبای پرچمی ات را به تن بکن

نذر پدر، سفارش مادر همیشه بود:
پیراهن محرمی ات را به تن بکن!



18 آذر 1391 1089 0

حرفهای تنهایی

حرف دارم ولی برای خودم
حرفی از جنس غصه های خودم

حرفهایی که مال من هستند
حرفهایی فقط برای خودم

حرفهایی که برنخواهد خورد
به کسی جز من و قبای خودم

از کجا می توان به خویش رسید؟
من به دنبال رد پای خودم

همه شب یک غریبه می خواند
در خم کوچه با صدای خودم

این غریبه غریبه است اما
غیر او نیست آشنای خودم

باز امشب قدم زدن دارد
با خیال تو در هوای خودم



14 آذر 1391 1085 0

خاموشی

بد نیست که از سکوت تن پوش کنی
غوغای زمانه را فراموش کنی

بنشینی و در خلوت تنهایی خویش
گاهی به تپش های دلت گوش کنی!



22 آبان 1391 878 0

قصۀ تکراری

 

باز امشب تنش گدازان است
نفسش مثل کوره سوزان است

در تنش گرچه کوچک است و نحیف
دردهایی بزرگ پنهان است

قصه می گویم و نمی خوابد
خواب از چشم او گریزان است

باز تا صبح گریه خواهم کرد
باز هم تا به صبح نالان است

امشب این قصه های تکراری
کی تسلای این پریشان است

دختر من! ببند چشمت را
این جهان گرگ تیزدندان است

گرگهای درنده معصوم اند
پیش انسان که گرگ انسان است!

بنیاد بیماریهای خاص چندی پیش با ارسال نامه ای به دبیرکل سازمان ملل از اینکه تحریمهای اقتصادی ظالمانۀ مدعیان حقوق بشر که در عمل شامل دارو و تجهیزات پزشکی و مواد اولیۀ داروها هم می شود بر مشکلات بیماران ایرانی مخصوصا هزاران کودک مبتلا به بیماریهای خاص بیفزاید ابراز نگرانی کرده بود.

 



20 مهر 1391 918 0

ای بهار کی ظهور می کنی؟

ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور می کنی
ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می کنی

ای شهاب روشنی که از دیار آفتاب می رسی
وین فضای قیرگونه را پر از طنین دور می کنی

آی ابر دل گرفته مهاجری که خاک تیره را
آشنای تند بارش شبانه ی بلور می کنی

ای ترنّمی که پا به پای رودها و آبشارها
خلوت سواحل خموش را فضای شور می کنی

آی راهیان که از دیار ما عبور می کنید
پرسشی کنید از او که ای بهار کی ظهور می کنی؟



19 مهر 1391 664 0

ماه ترین!

 

ای سرمۀ چشم تو شب گیسوها
بوی تو شمیم دامن شب بوها

هر سو که نگاه می کنم بی سویی ست
گاهی گذری یا نظری این سوها!

مبهوت تو و اسیر گیسوی تواند
این آینه ها و طرۀ گیسوها

از شوق تو نوشیده سبوها باده
از شرم تو پوشیده پریها روها

یک گوشۀ ابرو بنما, ماه ترین!
تا گوشه نشین شوند این ابروها

باز آمده اند صید چشم تو شوند
ای چشم تو ضامن همه آهوها

بی برکت جستجوی نام تو کسی
راهی نبرد به حق از این یاهوها!



02 مهر 1391 999 0

ولولۀ لفظ

 

در جهان ولولۀ لفظ چه معنی دارد
کوچ با قافلۀ لفظ چه معنی دارد

بر رخ دختر معنی که عروس خرد است
جا به جا آبلۀ لفظ چه معنی دارد

روز و شب این همه از عشق سخن می گوییم
عشق در مرحلۀ لفظ چه معنی دارد

معنی بکر نمانده ست و نه یک شاعر فحل
این همه هلهلۀ لفظ چه معنی دارد

تا به معنی که سراپردۀ جان است او را
این همه فاصلۀ لفط چه معنی دارد

رستخیز کلمات است اگر معنی شعر
شعر بی زلزلۀ لفظ چه معنی دارد

شعر آزاد هم از سلسلۀ لفظ نرست
رسته در سلسلۀ لفظ؟! چه معنی دارد

فلسفه چیست؟ اگر بازی با الفاظ است
پرسش از مسئلۀ لفظ چه معنی دارد

لفظ هرچند رسا نیست ولی مغتنم است
واقعا این گلۀ لفظ چه معنی دارد



26 شهریور 1391 935 0
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها