مقالات و یادداشت ها

آشنایی با عناصر آثار خندان

۰۲ بهمن ۱۳۹۱ | ۱۵۹۶ | ۰

وقتی نوشته ای یا شعری را می خوانیم که در آن نشانه ای از شوخ طبعی است، برای بهتر فهمیدن زیبایی ها و ظرافت های آن باید به عناصر تشکیل دهندۀ آن اثر توجه کنیم.

با دقت در عناصر تشکیل دهندۀ اثر خندان ، هم به اشاره های ظریف و زیبایی های پنهان آن پی می بریم و هم متوجه حرف ها و اندیشه های صاحب اثر می‌شویم، هم چنین با دقت در این عناصر می‌توانیم  معیاری برای دسته بندی انواع شوخ طبعی پیدا کنیم.

حالا که این همه دربارۀ اهمیت آشنایی باعناصر اثر خندان حرف زدیم  وقتش رسیده که آن ها را معرفی کنیم.

 

در آثار خندان با این عناصر روبه رو می‌شویم:

1- تضاد 2- اندیشه 3- انتقاد 4- خنده 5- حریم 6- بیان

البته این طور نیست که در هر اثری تمام این شش عنصر در کنار هم باشند وسهم مساوی داشته باشند، گاهی ممکن است در یک شعر، اندیشه پررنگ تر باشد و در شعری دیگر خنده ، یا مثلا در یک شعر فکاهی، انتقاد خیلی کمرنگ باشد و با نمک بودن اثر ، بر عهدۀ بیان زیبای آن باشد.

و اما شرح و توضیح عناصر آثار خندان :

1- تضاد

در تمام آثار خندان ، تضاد نقش اساسی دارد، بیایید با چند نمونه از حضور تضاد در شعر طنز آشنا بشویم.

1-1 تضاد میان گفتار و رفتار

مثلا وقتی در شعر سعید نوری می خوانیم:

بچه که بودم به من آموختند:

فحش نباید بدهی گوسفند

می‌بینیم که بزرگترها به بچه می گویند که فحش دادن کار بدی است اما خودشان در عمل از فحش دادن پرهیز نمی‌کنند و بچه را " گوسفند" می‌نامند.

1-2 تضاد میان ظاهر و باطن

 حکیم لعلی تبریزی دربارۀ غذایی که ظاهراً ته چین است اما به جای برنج از جو نامرغوب پخته شده این گونه سروده است:

چلویی می‌پزد از جو ، که جویی خر نخورد

نوبت پول گرفتن چو رسد ته چین است

1- 3 تضاد میان لحن شعر و موضوع آن

این تضاد در شعر طنز بسیار کاربرد دارد، مانند آن که شعر لحن حماسی داشته باشد اما دربارۀ افراد ترسوحرف بزند یا مثلا شعر لحن عرفانی داشته باشد اما دربارۀ شکم پروری باشد، یا لحن نیایش در شعر برای حرف زدن دربارۀ خوراکی ها و یا لحن عاشقانه و عاطفی برای توصیف اشیاء و حیوانات .

مثلا این بیت از بسحاق اطعمه که با لحن عاشقانه دربارۀ نان و دنبه حرف زده است:

مشنو ای نان که به جز دنبه مرا یاری هست

یا به جز مالش چنگال مرا کاری هست

1-4 تضاد میان معنای اصلی سخن و مقصود شاعر

این روش شوخی در گفت و گوهای روزمره نیز رایج است مثلا وقتی کسی نمره های امتحانش افتضاح است و به او می گوییم: نابغه!

یا مثلا وقتی به آدم خسیس می گوییم : دست و دل باز!

ببینید حافظ در این بیت صفت عاقل را چگونه در معنای متضاد آن یعنی " احمق" به کار برده است:

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

گفتم ای خواجۀ عاقل هنری بهتر از این؟

 

نمونه هایی که مرور کردیم فقط بخشی از انواع تضاد بود و انواع پرشماری از تضاد در شعرهای خندان به کار رفته است که با مطالعۀ شعرها آن ها را می‌شناسیم.

 

2- اندیشه

منظورمان از اندیشه، طرز فکر و نوع نگاه شاعر است ، یعنی این که شاعر، شوخ طبعی را برای بیان چه اندیشه ای به کار برده است؟ چه چیزهایی برای او مهم و ارزشمند است و از چه چیزهایی ناراضی است؟

اندیشه در یک اثر خندان به خواننده می‌گوید که شاعر ، چه چیزی را دستمایۀ خنده قرار داده است ، یعنی از نظر او رفتار ، گفتار واوضاع خوب چگونه است ، که در مقایسه وضع موجود با آن وضع خوب و پسندیده، اوضاع به نظرش خنده دار می‌آید؟

مثلا وقتی در شعر سید حسن حسینی می خوانیم:

فراوانی است و فراوانی است

به هر مرغ چندین قفس می‌رسد

متوجه می‌شویم که آزادی برای او ارزشمند بوده است و یا مثلا وقتی در شعر حافظ می‌خوانیم :

من ار چه عاشقم و رند ومست ونامه سیاه

هزار شکر که یاران شهر بی گنهند

متوجه می‌شویم که  در اندیشۀ حافظ، بدگویی کردن از دیگران ، کاری ناپسند است که می‌توانیم آن را مسخره کنیم؛ ببینید که چگونه در این شعر پس از بیان گناهان خود، با نیش و کنایه گفته است که خدارا هزار مرتبه شکر که همشهریان من بی گناهند؟ کلمۀ " یاران " نیز با طعنه بیان شده است، زیرا آن یاران همان هایی هستند که دربارۀ حافظ که دوست آن هاست بد گویی می کنند.

3- انتقاد

انتقاد ، با اندیشه رابطۀ مستقیم دارد، هر چیزی که در اندیشۀ شاعر ناپسند است ممکن است موضوع انتقاد باشد، در خواندن آثار خندان باید به این نکته توجه کنیم که گاهی حرف اصلی شاعر و انتقادهای او، مستقیم و آشکار بیان نشده است و برای پی بردن به منظور شاعر باید ، شعر را با دقت بخوانیم.

مثلا وقتی در شعر ابوالفضل زرویی نصرآباد می‌خوانیم:

رشوه اصلا نگیر هم پسرم

گر گرفتی نگیر کم پسرم

ظاهر شعر این گونه است که پدری به فرزندش نصیحت می‌کند که رشوه نگیرد ولی در بیت بعد برخلاف آن نصیحت ، به پسرش می‌گوید که اگر رشوه گرفتی، کم نگیر!

حالا اگر بپرسیم که در این بیت ، شاعر از چه چیز انتقاد کرده است؟ به نظر می‌رسد که پاسخش ساده است؛ شاعر از رشوه گرفتن انتقاد می‌کند.

اما اگر خوب دقت کنیم می‌بینیم که در سفارش شاعر به پسرش تأکید شده است که : رشوۀ کم نگیر! یعنی کسی که کم رشوه می‌گیرد ، گرفتار می‌شود، اما اگر رشوۀ بزرگ بگیرد برایش مشکلی پیش نمی‌آید .

بنابراین متوجه می‌شویم که انتقاد اصلی شاعر از این است که چرا خلافکاران بزرگ مجازات نمی‌شوند؟

 

4- خنده

خنده از عناصر اصلی شوخ طبعی است اما باید این را بدانیم که خنده ،همیشه در واکنش خواننده و مخاطب اثر نیست ؛ یعنی تمام آثار خندان، برای خندیدن مخاطب نوشته نمی‌شوند.

اگر پس از خواندن شعر طنز ، خنده مان نگرفت نباید فکر کنیم که آن شعر ضعیف و بی نمک بوده است. البته این طور هم نیست که تمام شعرهای خوب طنز، طوری هستند که خواننده با خواندن آن ها نمی خندد.

این نکته را همیشه به یاد داشته باشیم که خنده، در شعر طنز به هر حال وجود دارد اما گاهی به جای خنداندن خواننده، یک وضعیت مسخره  را بیان می‌کند که ممکن است خیلی هم خنده دار نباشد بلکه باعث شود که خواننده به فکر فرو برود .

مثلا وقتی در شعر حسین منزوی می‌خوانیم:

جهانت قفس بود و این را پذیرفته بودیم اما

نه هم بندی روبهان بُد سزاوار شیران خدایا

با یک وضعیت مسخره آشنا می‌شویم و آن این است که شیر، اسیر قفس است اما از بخت بدش با  چند تا روباه هم قفس شده است.  از آن تلخ تر این است که او اسیر بودن در قفس را پذیرفته و فقط از این که با روباه هم قفس شده ناراضی است.

گاهی هم خنده در شعر طنز، مربوط می شود به نوع حرف زدن دربارۀ موضوعی که ممکن است اصلا خنده دار نباشد.

مثلا رحیم رسولی در شعری با نام " گفت نه" گفت و گوی شاعر را با کسی بیان می کند که به شاعر اجازۀ حرف زدن نمی دهد ، لحن پرسش و پاسخ طنزآمیز است اما اصل موضوعاتی که از آن ها حرف می زنند موضوعات معمولی است:

گفتم اسرار شب وشبنم بگویم ؟ گفت نه

ارتباط این دو را باهم بگویم؟ گفت نه

گفتم از شادی بگویم ؟ گفت نه، گفتم آها

یعنی این که روز و شب از غم بگویم ؟ گفت نه

گفتم از دارا و سارا ؟ گفت در حد کتاب

گفتم از تهمینه و رستم بگویم؟ گفت نه

گفتم از شلغم بگویم؟ گفت صد در صد بگو

گفتم از خاصیت شلغم بگویم؟ گفت نه

در بعضی از شعرها هم ، شوخی و خنده طوری است که بلافاصله موجب خندۀ خواننده می‌شود مثلا این دوبیت از عباس احمدی را بخوانید:

کودکان دیوانه ام خوانند وپیران تاجرم

کار و بار ثابتی بنده ندارم لاجرم

شعر می‌سازم به این و آن سواری می‌دهم

من نفهمیدم خرم، اسبم ، الاغم، قاطرم؟!

 

5- حریم

حریم ، هر چیزی است که برای خودش آداب و رسوم و احترام و قانون دارد. یعنی هرجا که نظم و مقررات و قواعدی در کار باشد ، در آن جا حریم هایی به وجود می‌آید.

مثلا رعایت سکوت و پاکیزگی در بیمارستان، رعایت نظم و اطاعت از فرمانده در پادگان نظامی، رعایت قواعد نگارشی و دستور زبان در نوشتن مقاله، رعایت قواعد شعری مثل وزن وقافیه و تناسب در شعر، رعایت ادب و احترام در جمع خانوادگی، رعایت مقررات اداری در محیط های رسمی، حتی مهد کودک و شهربازی بچه ها هم برای خودش مقررات و آدابی دارد مثلا سادگی زبان وشادی و بازی و صمیمیت در رفتارها.

هر کس برای حریم خود نامی انتخاب کرده است، مثلا اهل سیاست ، اسمش را گذاشته اند خط قرمز، در مدرسه اسمش انضباط است ، در خیابان و بزرگراه  به آن مقررات رانندگی می گویند و در جمع خانوادگی نام حریم، ادب است.

در تمام آثار خندان، نشانه ای از به هم خوردن این حریم ها دیده می‌شود، یعنی نقض شدن حریم است که خنده را به وجود می‌آورد، این به هم ریختگی نظم با موضوع تضاد که قبلا درباره اش حرف زدیم ارتباط دارد.

مثلا اگر در یک سخنرانی علمی در دانشگاه از زبان مهد کودک استفاده کنیم، حریم دانشگاه نقض می‌شود و فضای شوخی به وجود می آید یا اگر در یک جمع خانوادگی با لحن نظامی  حرف بزنیم ، یا مثلا یک نامۀ اداری رسمی را با لحن صمیمی و عاشقانه بنویسیم.

دربارۀ نقض شدن حریم ها و به هم ریختن نظم، یک نکتۀ مهم وجود دارد ؛ اندیشۀ طنزنویس تکیه گاه اصلی اوست تا بداند برای ایجاد فضای شوخی و آفرینش خنده وارد کدام حریم ها بشودو تا چه اندازه پیش برود؟

مثلا اگر احترام به پدر و مادر و بزرگترها ، یک حریم خانوادگی است، آیا در اندیشۀ طنزنویس نقض احترام آن ها دستمایۀ مناسبی برای شوخی فراهم می کند؟

یا مثلا اگر آداب و رسوم و شیوۀ حرف زدن و اعتقادات مردم یک منطقه برای آن ها حریم است ، یعنی احترام دارد،اندیشۀ طنزنویس تا چه حد به او اجازه می‌دهد که آن را نقض کند

؟

 

6- بیان

بیان ، تمام ظرافت ها و هنروری هایی است که شاعر برای آفریدن اثر خندان به کار می برد. گاهی ممکن است یک حکایت شیرین یا یک لطیفۀ خنده دار را کسی آن قدر شلخته و بی نمک تعریف کند که زیبایی و اثرگذاری آن را ازبین ببرد و گاهی هم ممکن است کسی که بیان قوی دارد یک موضوع عادی را آن قدر خوب بیان کند که مخاطبانش را جذب کند.

بیان در شعر طنز، هم مربوط می‌شود به تمام چیزهایی که در شعر معمولی موجب زیبایی شعر می‌شود مانند وزن مناسب، قافیه و ردیف، تناسب، موسیقی و آرایه های ادبی و هم بسیاری از ظرافت ها و هنرهای زبانی که مخصوص آثار طنز است و شعر را برای مخاطبان لذت بخش می‌کند.

مثلا محمد کاظم کاظمی ، دربارۀ رجزخوانی پوچ مدعیان مبارزه می‌گوید:

الغرض ماییم بیدار دل و سر هشیار

خنجر از کف نگذاریم مگر وقت فرار

این بیت را که می‌خوانیم اول به نظر می‌رسد که آدم شجاعی دارد حرف های حماسی می‌زند و از شجاعت و پایداری خود تعریف می کند تا وقتی که به آخرین کلمۀ بیت ( فرار) می‌رسیم ، ناگهان برخلاف انتظارمان می‌بینیم که او آدمی ترسو و مدعی است که در فکر فرار است.

یا مثلا در این بیت از سعید بیابانکی :

باید که در این کوچۀ بی شعر و ترانه

درد دل خود گفت به ناچار به دیوار

درد دل کردن با دیوار ، چند معنا را به یاد می آورد، یکی این که دارم با دیوار حرف می زنم، یعنی چرا به حرفم توجه نمی‌کنید؟ دیگر این که حرفم را مانند شعار روی دیوار می‌نویسم، یعنی اجازه نمی‌دهند حرف بزنم و نیز این معنا که رویم به دیوار، یعنی حرف هایی دارم که شرمنده ام از بیان آن ها ، حتی این معنای دورتر هم به ذهن می‌رسد که دیوار هم برای شنیدن حرفهای من قابل اعتماد نیست چون دیوار موش دارد و موش هم گوش دارد!

***

حالا که با عناصر تشکیل دهندۀ آثار خندان آشنا شدیم وقتی شعری را می‌خوانیم می‌توانیم در بارۀ عناصر آن فکر کنیم و برای پی بردن به ارزش آن اثر و نیز اندیشه و ظرافت های سخن شاعر وفهمیدن بسیاری از نکته های پنهان و آشکار آن معیارهایی داشته باشیم.

با توجه به این عناصر می‌توانیم انواع آثار خندان را نیز بهتر بشناسیم مثلا بگوییم:

1- فکاهی : در فکاهی ، خنده مهم تر از همه چیز است و اندیشه و انتقاد کمرنگ تر است اما بیان در فکاهی اهمیت دارد. حریم هایی که در فکاهی نقض می شود ، حریم های معمولی مانند روابط خویشاوندی، همسایگی، اداری و از این قبیل است.

2- هزل: در هزل هم خنده از همه چیز مهم تر است و اندیشه و انتقاد نقش زیادی ندارد اما تفاوت آن با فکاهی در موضوع حریم است؛ در هزل ، با نقض حریم های مربوط به حرف زدن دربارۀ اعضای پنهان انسان و روابط زن و مرد ، خنده ایجاد می‌شود.

3- هجو: در هجو انتقاد و نقض حریم ازهمه چیز مهم تر است حتی از خنده، هجو هنگامی است که حریم اشخاص نقض می‌شود و بیان زیبای تضادهای واقعی یا ساختگی موجب گزندگی و تأثیر بیشتر اثر است.

4- طنز: در طنز اندیشه از بقیۀ چیزها مهم تر است و تمام عناصر دیگر حتی خنده در زیر سایۀ اندیشه هستند به آن کمک می‌کنند، انتقاد و حریم در طنز، مربوط به موضوعات اساسی و مهم انسانی است یعنی تمام چیزهایی که موجب می‌شود انسان در رفتار و گفتار و موقعیتش در وضعی باشد که شایستۀ انسان نیست؛ مانند دروغ گویی، خودخواهی، بی رحمی، خسیس بودن، فریب کاری، احمق بودن، بد اخلاقی و بی انصافی.
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: ۴.۵ با ۲ رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

موضوعات