مقالات و یادداشت ها

نگاهی گذرا به ادبیات مهاجرت و مجموعه«روایت تاریک غزل»

۲۲ اسفند ۱۳۹۱ | ۲۱۱۴ | ۰

يکي از جريان‌هاي مهم ادبيات امروز که در همه کشورها و ملت‌ها ظهور و بروز يافته و در قرن‌هاي اخير پررنگ‌تر گرديده، ادبيات مهاجرت است. شکل‌گيري اين نوع ادبيات و نشو و نماي آن درجهان با هجرت و مهاجرت آغاز شده است. مهاجرت خواه به صورت اختیاری و خواه اجباری عوامل مختلفی در آن دخیل است. از جمله عواملی که نقش مهم و مخربی  را دارد؛ جنگ است که  مهاجرت اجباری را در پی خواهد داشت.

       کودتای کمونیستی در افغانستان در سال57 که به حمایت شوروی انجام شد، باعث شعله ور شدن ناآرامی ها، جنگ و درگیری در افغانستان گردید. این ناآرامی ها سبب شد که موج مهاجرت به کشورهای همسایه مانند ایران و پاکستان آغاز شود و ادبیات مقاومت و پایداری افغانستان آرام آرام شکل بگیرد. اشغال افغانستان توسط شوروي به جریان ادبیات پایداری و مقاومت سرعت بیشتری بخشید. این جریان در سه محدوده ی جغرافیایی افغانستان، پاکستان، ایران بالید و به رشد خود ادامه داد. روند مهاجرت در زمان حکومت قهقرايي طالبان و همچنين بعد از 11سپتامبر و حمله‌ي آمريکا به افغانستان ادامه يافت.

       عوامل مختلفي وجود دارد که کشوري ميزبان مهاجران گردد، در مورد ايران مي‌توان گفت 2عامل مهم آن؛ اسلام ، زبان و پيشينه‌ي فرهنگي مشترک است. ايران بعد از انقلاب اسلامي، ملجأ، پناهگاه، قوت قلب مستضعين و ام القرأي جهان اسلام گرديد که چشم‌ها به سوي آن دوخته شد. اشغال افغانستان، جنگ،  درگیری های داخلی و حضور بیگانگان و ناامنی جزو دلایلی ست که دست به دست هم داد تا ما شاهد پديده‌اي به نام مهاجرت و مهاجرين درایران باشيم که تنها از يک کشور نیست. اما تصوير غالبی که از مهاجرين افغانستانی  در ذهن یک شهروند ایرانی حک شده است، چهره‌هاي رنج ديده‌اي‌ست که در ميدان‌هاي شهر براي کارهاي ساختماني هر صبح صف کشيده‌اند، کارگراني که به خوب کارکردن معروفند.

        غرض از اين نوشته آن نيست که به بررسي مسائل ومشکلات مهاجرين در ايران پرداخته شود چرا که «شرح اين هجران و اين خون جگر/ اين زمان بگذار تا وقت دگر». جنبه‌ي ديگري که براي عموم مردم ايران کمتر شناخته شده است و تنها قشر خاصي با آن آشنا هستند، چهره‌ي فرهنگي مهاجرين است. بستر مناسب فرهنگي و ادبي ايران، سبب شد تا استعدادهاي مهاجرين شکوفا گرديده و عده‌اي که بخت با آن‌ها يار بود، توانستند توانايي‌هاي بالقوه‌ي خود را بالفعل کنند. همانطور که پیش از این اشاره شد، قسمت قابل توجهی از ادبیات مقاومت و پایداری افغانستان در ایران شکل گرفت و پرورش یافت که از نخستین شاعران آن می توان  از سعادتملوک تابش و سیدفضل الله قدسی نام برد.اما نقطه عطفی که سبب شد تا نگاه ها متوجه شعر مهاجرت در ایران شود، مثنوی"بازگشت"  محمدکاظم کاظمي بود. مثنوي زيباي «پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت» در عين سادگي و صميميت، روایتگر حقيقت‌هاي تلخي‌ست که شاعر، گاه به صورت مستقيم و گاه با گوشه و کنايه به آن اشاره کرده است.

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پياده آمده بودم پياده خواهم رفت...
منم تمام افق را به رنج گرديده
منم که هر که مرا ديده در گذر ديده...
به هرچه آينه، تصويري از شکست من است
به سنگ سنگ، بناهاشان دست من است...

مثنوي «بازگشت» بازتاب‌هاي زيادي داشت به گونه‌اي که سبب شد بعضي شاعران مانند محمدعلي بهمني جوابيه‌اي براي آن بسرايند.

       ايجاد پايگاهي در مشهد و مطرح شدن اسامي شاعران ديگري مانند سيد ابوطالب مظفري، قنبرعلي تابش، محمد شريف سعيدي، محسن سعيدي و...از دیگر عواملی بود که باعث شد تا جامعه‌ ادبي ايران با توانايي‌هاي شاعران مهاجر آشنا گردند و با آنان تعاملات و ارتباطات بيشتري پيدا کنند. پايه‌گذاري مؤسسه‌ دُردري و در پي آن انتشار مجله‌ي وزين دُردري از اتفاقات مهم اين دوره مي‌باشد. مؤسسه‌ي دُردري تاکنون در مشهد سهم بسزايي در پرورش و رشد ديگر استعدادهاي مهاجرين دارد. بعدها با تغييراتي مجله‌ي دُردري به «خط سوم» تغيير نام يافت و تا حال باوجود مشکلات فراوان چند شماره از آن منتشر شده است.

       در اين چند دهه، نسل‌هاي مختلفي از شاعران مهاجر سر برآورده‌اند و نام بُردار شده‌ند. تاکنون مجموعه‌هاي متعددی از شاعران مهاجر به چاپ رسيده که گوياي پويايي شعر مهاجرت در ايران است. آن‌چه که مشهود است، تأثير جريان‌هاي شعري داخل ايران بر شعر اين شاعران مي‌باشد. تأثير مثنوي‌هاي علي معلم دامغاني بر شعر محمدکاظم کاظمي و سيد ابوطالب مظفري و جريان غزل‌سرايي غنايي نسل جديد شاعران مهاجر گواه بر اين ادعاست.

      پیوند شاعران نسل اول مهاجر که جزو طلایه داران شعر مقاومت و پایداری افغانستان می باشند، با وطن خویش پررنگ است و نمادهای بومی محلی در شعر آن ها دیده می شود، شعر آن ها بازتاب دهنده ی اتفاقات وجریاناتی ست که در داخل افغانستان رخ می دهد اما نسل جدید شاعران مهاجر به علت اینکه متولد یا بزرگ شده ی ایران هستند، اینگونه نمی باشند، مشکل این دسته شاعران را می توان بحران هویت دانست که در دنیایی از سردرگمی غرق اند، شعرشان بیشتر از آنکه آن جایی باشد، اینجایی ست و رنگ و بوی ایرانی به خود گرفته است، دغدغه های این نسل از جنس دغدغه های شاعران نسل اول مهاجر نیست. شعرشان بیشتر غنایی، عاشقانه و فردگرایانه است.

     موضوعاتی  که در شعر شاعران مهاجر بازتاب يافته، شکوه وشکايت از زمانه، مشکلات مهاجرت، وطن، عشق و... است که در قالب‌هاي مثنوي، غزل، رباعي، دوبيتي و شعر نو به نمايش درآمده است. چند نمونه:

اگر باور کني، جايي برايم - جاي امني- نيست
براي گريه‌ام، شعرم، صدايم، جاي امني نيست
مبادا ناله‌ام را آسمان با سنگ برتابد
جهنم؟ دوزخ؟ آخر من کجايم؟ جاي امني نيست... (محسن سعيدي)
٭
زمين از آن شما باد و اهل آن که مراست
مرا بس است همين کهنه آسمان که مراست
اگر زمين جواهر نشان از آن شماست
به اشک بازي خيل ستارگان که مراست...(سيد رضا محمدي)

درّه، رگبار، صدا، هرچه پلنگ افتادند
ماه و فانوس در انديشه سنگ افتادند
ماه تابيد بر آبادي و ويراني‌ها
زنده و مرده به دنبال تفنگ افتادند (محمد شريف سعيدي)

٭

بيست سال است به دامان شما چنگ زده
در دوراهي جهان دخترک جنگ زده
بيست سال است به دنبال خودم مي‌گردم
آي همسايه! کمک کن، نفسم زنگ زده... (زهرا حسين زاده)
غير از مؤسسه دُردري، اکنون در شهرهاي مختلف ايران کانون‌ها و انجمن‌هاي ادبي مهاجرين به فعاليت مي‌پردازند که نقش مهمي در فضاي ادبي مهاجرت ايفا مي کنند، اين انجمن‌ها و کانون‌ها با وجود مشکلات فراوان، سبب پويايي هرچه تمام‌تر ادبيات مهاجرت شده اند. یکی از این مراکز مهم فرهنگی ادبی "خانه ی ادبیات افغانستان" در تهران می باشد. این نهاد در دهه ای که گذشت کارنامه ی درخشانی از خود به جای گذاشته است.



       مجموعه شعر«روايت تاريک غزل» تازه‌ترين اثر حميد مبشر(1357) شاعر افغانستانی مهاجر که انتشارات سپيده باوران در پاييز 1390 چاپ کرده است. اين مجموعه شامل 71 غزل شاعراست که موضوعات مختلفي را در بر مي گيرد.

      از جمله موضوعاتی که شاعران مهاجر به آن پرداخته اند و در این مجموعه نیز به چشم می خورد،غزل های آیینی و مناسبتی ست، که توجه این نوشته به این غزل ها معطوف است. زبان روان، گيرا و امروزي شاعر از خصوصيات اشعار آييني اوست که تفاوت چنداني با ديگرغزل‌هاي اين مجموعه ندارد.

 

     "چلچراغ" تنها غزل مهدوي اين مجموعه است که داراي بيت‌هاي متوسطي‌ست، شاه بيت اين غزل، بيت دوم است که درخشش و برجستگي خاصي دارد که البته خالي از نقص نمي‌باشد آن‌جا که شاعر حرف اضافه‌ي «در» را به جاي «به» به کار برده است.

چه مي‌شد چلچراغ کوچه‌ي ما زود برمي‌گشت
به پايان شب تاريک و قيراندود برمي‌گشت
سرود آسمان را هرکه مي‌خوانَد بد آهنگ است
خدايا کاش يک شب در زمين داود برمي‌گشت(چلچراغ، ص55)

     شعر عاشورايي«شناسنامه» اثري قوي که زاويه‌ي ديد متفاوتش به آن برجستگي خاصي بخشيده است. شاعربه گونه ای دیگر از نمادهای شعر عاشورایی استفاده می کند که کمتر در شعرهای آیینی امروزه دیده می شود.
حسين نام من و، شعر من نشانه‌ي من
و کربلا سفر سرخ و عاشقانه‌ي من
شکوه شعر من از قامت ابوالفضل است
صداي اصغر، خوابيده در ترانه‌ي من... (شناسنامه، ص15)

      در شعر «فانوس اشک» که براي حضرت زهرا(س)سروده شده ست کمتر با نمادهاي هميشگي رو به رو هستيم، تنها کلمه‌اي که خواننده رابه موضوع غزل وصل مي‌کند، «بيت الاحزان» است. از يک سو اين مي‌تواند حُسن باشد واز سوي ديگر نوعي ضعف به حساب مي‌آيد.
دلم گر سبز مانده در زمستان، از بهار توست
تمام باغ هاي سبز ساحل يادگار توست...
دل من مي‌رود هر شب به سوي بيت الاحزانت
از آنجا زاير دلخسته‌ي سنگ مزار توست(فانوس اشک، ص70)

 

       در غزل«آفتاب» که شاعر براي امام صادق(ع) سروده است، اگر عنوان «براي امام صادق(ع)» رابرداريم، خواننده و مخاطب هيچگاه متوجه نمي‌شود که اين شعر درباره امام صادق(ع) است. اين که ما بايد در شعر آييني از مستقيم گويي و نمادهاي کليشه‌اي دوري کنيم ياکم‌تر استفاده ببريم، صحيح، اما نبايد به گونه‌اي باشد که ارتباط مفهومي و موضوعي شعر را با مخاطب قطع کند.

آفتاب است و کرامات فراوان دارد
سر هر مزرعه گل‌هاي فروزان درد
آفتاب است و به هرجا گذرش افتاده است
شعله در شعله غزل‌هاي درخشان دارد... (آفتاب، ص104)

کم‌تر مواجه مي‌شويم که شاعري حرفه‌اي شعري درباره‌ي حضرت امام صادق(ع) سروده باشد یا شعري درباره‌ي ابوذر غفاري و اين نکته‌اي مثبت شعري حميد مبشر است که نشان‌دهنده‌ي انديشه و دغدغه‌ي ديني اوست.
حکم آمد که شود بخت درختان تبعيد
ماه در چنبره‌ي کوه و بيابان تبعيد
حکم آمد که لب جوي نباشد اين گل
بايدش کرد در انديشه‌ي گلدان، تبعيد... (تبعيد، ص41)

       نکته‌ي قابل تأمل در مورد شعر حميد مبشر روايي بودن آن است و اينکه ما کمتر غزلي تصويري از او در اين مجموعه مي‌بينيم. یکی ازویژگی های مثبت این مجموعه نوع نگاه شاعرانه و توام با اندیشه می باشد. زبان ولحن شعرهای شاعر، در همه ی غزل ها یکسان است و به تشخص زبانی _که کمتر شاعری به آن می رسد_  رسیده است. عنوان اين مجموعه شعر خودنماينده‌ي غزل‌هايي‌ست که با آن روبه رو مي‌شويم. «روايت تاريک غزل» مجموعه‌ ای یکدست از شاعري مهاجر می باشد که سال‌ها در حيطه‌ي شعر گام برداشته است.

     غزل «مصلا» با رديف «برخيزد» يکي از غرل‌هاي زيباي اين مجموعه است که موضوع با فرم همخواني دارد. رديف«برخيزد» در ابيات خوش نشسته است. اين نوشته را با غزل‌ زيباي "مصلا " که برای امام خمینی(ره)سروده شده است، به پايان مي‌بريم.

سحرگاهان که عطري از غزل‌هاي تو برخيزد
هزاران گل به دور رود آواي او برخيزد
بيا اي پير! يک شب باز از چشم زمين بگذر
يقين دارم زمان پيش قدم‌هاي تو برخيزد
زمين پيراهني از جنس آواز تو خواهد دوخت
گل سرخي از آهنگ دلاراي تو برخيزد
تو جاري کرده‌اي يک کاروان فرياد را در من
که هرشب در حريم سينه غوغاي تو برخيزد
بخوان اي پير! تا جاري شود رود غزل از سنگ
صداي حافظ از سمت مصلاي تو برخيزد
هنوز از تربت چشمان تو فانوس مي‌رويد
و مهتاب از نگاه عالم آراي تو برخيزد

 
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: ۴ با ۲ رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

موضوعات