تأملی در نظریه ی «موضوع و موضع» در شعر دینی

25 اردیبهشت 1396 | 942 | 0

درصد بالایی از تولیدات شعر دینی را، تجلیل یا ستایش و سوگ ذوات مقدسه در بر می گیرد. به عبارت دیگر، غالب اشعار دینی، شخصیت محورند. از دلایل مهم این اتفاق وجود یک نظام ریشه دار عرضه و تقاضاست. یعنی تریبون پرمخاطب و گسترده ی هیئات مذهبی نیاز به چنین تولیداتی دارد.

این مسأله در دهه های اخیر موجب موضع گیری و هشدار منتقدان ادبی شده است. از جمله اینکه شعری که موضع دینی داشته باشد می تواند به مراتب اثرگذارتر از شعری باشد که موضوع دینی دارد و صرفا به تجلیل از شخصیت های دینی پرداخته است. یا اینکه تجلیل وتمجید از شخصیت های دینی و رساندن ایشان به عرش (به تعبیر منتقدان: اسطوره پردازی) هر چند خالی از غلو باشد اما چه سودی دارد جز اینکه آنها را برای ما غیر قابل دسترس می کند. چرا شعری نگوییم که به جای توصیف عرش نشینی اهل بیت علیهم السلام به تمجید فرش نشینی آنان بپردازد و آنها را برای ما دست یافتنی و الگو قرار دهد؟ و مثلا روحیه ی عدالتخواهی و ظلم ستیزی را در ما تقویت کند.

درباره ی این نقدها که ناشی از دغدغه های درستی است نکاتی قابل طرح است. این نکات همگی تعابیر و بیان های مختلف یک مطلبند اما ذکر همه ی آنها برایم اهمیت داشت.

 

1. این یک واقعیت است که در اشعار مذهبی ما، خلأ نگاه اسوه ای به ذوات مقدسه و پرداختن به سیره ی اجتماعی و سیاسی آن بزرگوارن به شدت حس می شود و این هم یک واقعیت است که شعر مذهبی ما آن قدر که به شخصیت های دینی بها می دهد به سایر موضوعات دینی بها نمی دهد. اما آیا برای پر کردن نمیه ی خالی لیوان، باید نیمه ی پر لیوان را خالی کرد؟ آیا می توان جلوی افراط را با تفریط گرفت؟ این چه دیدگاهی ست که همواره وضع موجود را در تضاد با وضع مطلوب می داند و برای رسیدن به وضع  مطلوب خواهان محو کردن وضع موجود است. مثلا در عزای سید الشهدا علیه السلام هم گفته می شود عاشورا را نباید گریست باید نگریست و… این گریستن چه منافاتی با نگریستن دارد و چه جایی را از زیستن تنگ کرده است؟ و مگر این نیست که چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید؟ آیا اشک نمی تواند چشم های ما را بشوید تا جور دیگر ببینیم؟

 

2. آنچه ارزش ها و فضیلت ها را در یک جامعه زنده نگه می دارد بیش از آنکه خود آن فضیلت ها باشند، ستاره ها و قهرمان هایی هستند که متصف به آن فضیلت ها هستند. انسان دوست دارد فضیلت ها را بر قامت یکی مثل خودش تماشا کند و شیفته ی او شود. امروز کشورها و دولت ها برای ورزش قهرمانی هزینه ی گزافی می پردازند که البته گزاف نیست. قرار نیست همه ی آحاد یک ملت مدال المپیک بگیرند اما هر چه سرمایه گذاری یک کشور برای ورزش قهرمانی بیشتر باشد و قهرمان ها منزلت بیشتری داشته باشند ورزش عمومی در جامعه تقویت خواهد شد و این منجر به سلامت و تحرک و نشاط عمومی می شود.

تجلیل از شخصیت ها به نوعی تجلیل از ارزش ها و فضیلت هاست چرا که خوبی ها آنگاه دوست داشتنی و ملموس می شوند که بر قامت یک خوب پوشانده شوند.

 

3. در سوره ی بقره می خوانیم که خداوند اسم ها را به آدم آموخت. ( و علم آدم الاسماء کلها…) و آن گاه ملائکه اعتراض کردند که آیا انسان را آفریدی که در زمین خونریزی و فساد کند؟

در بعضی تفاسیر آمده است که تفاوت ملائکه با انسان در این است که ملائکه از درک و شناخت «اسم» عاجزند و فقط «مسما» برایشان قابل فهم و شناخت است. اما انسان می تواند اسم ها را بشناسد و اگر بخواهد به مسما راه پیدا کند این از مسیر اسم ممکن خواهد بود.

 

4. خداوند تنها مزد رسالت پیامبرش را «مودت» نسبت به ذوی القربی قرار داده است: «قل لا أسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی». مودت، به محبتی می گویند که ابراز شود و این ابراز محبت طبق نص قرآن بر امت اسلامی واجب است. البته ابراز محبت فقط زبانی نیست و پیروی عملی از اهل بیت علیهم السلام نیز نوعی ابراز محبت است اما قدر مسلم این است که ابراز محبت زبانی هم مودت است پس نمی توان کاری را که مزد رسالت برشمرده شده کار بی ثمری تلقی کرد.

 

5. در حدیث شریف کسا، داستان به ظاهر ساده ای نقل شده است که در آن تمامی پنج تن، زیر عبای یمانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمع می شوند و جبرئیل نفر ششم این جمع می شود و از طرف خداوند به ابلاغ منزلت رفیع این اجتماع و این جمع می پردازد. در این حدیث تنها منزلت خاندان وحی نقل شده است، آن هم منزلتی که برای هیچ بنی بشری دست یافتنی نیست اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طبق نص همین حدیث، نقل کردن این داستان را در هر یک از مجامع شیعیان و محبان، باعث رفع هم و غم و برآورده شدن حاجات آنان برمی شمرد. در واقع امت خود را به ذکر و مرور مدام این داستان ترغیب می کند. سوال اینجاست که اگر ذکر منزلت عرشی و ملکوتی ذوات مقدسه که برای عموم بشر قابل دسترسی نیست کار بی فایده ای باشد پس چنین ترغیبی چه توجیهی دارد و آیا حداقل تاثیرش، رفع گرفتاری و برآورده شدن حاجات امت اسلامی نیست؟

 

6. اگر ذکر منزلت ملکوتی خاندان رسالت را کنار بگذاریم و فقط شخصیت زمینی ایشان را به تصویر بکشیم چه تضمینی وجود دارد که هر انسانی با هر عقیده و فکر ناقص و شخصیت تک بعدی و با هر دین و مسلک یا حتی بدون دین و مسلک، اسوه و الگوی جامعه نشود و در نهایت ارتباط نسخه های نجات بخش بشر با وحی قطع نشود؟

 

7. ابراز محبت نسبت به کسی که او را دوست داریم موجب تثبیت و تحکیم این دوستی و تداوم آن خواهد شد. ابراز محبت به آرامش و سلامت روحی و برقراری تعادل روانی در انسان کمک خواهد کرد. انسان در ابراز محبت به خانواده و دوستان و هم نوعان خود و حتی در محبت به حیوانات و گیاهان می تواند آثار روانی این کار را به خوبی لمس کند. حال اگر این محبوب ها لایق ترین ها و کامل ترین ها در زمین باشند ناگفته پیداست که در این دوستی چه آثار و خیر و سعادتی نهفته است. در اشعار عاشقانه نیز که شاید پرحجم ترین بخش از گنجینه ی ادبی ما باشند عمده ترین مضمون، ابراز عشق و محبت است اما این ابراز محبت وقتی در شعر مذهبی و نسبت به شخصیت های آسمانی صورت می گیرد بیشتر با نقد مواجه می شود. ما چه بخواهیم چه نخواهیم آدم ها به خصوص جوان ترها و نوجوان ها در زندگی برای خود ستاره هایی انتخاب می کنند و رفتار و گفتارشان را به رنگ آن ستاره ی محبوب در می آورند، چه بهتر که این ستاره ها واقعا آسمانی باشند.

8. داشتن تصویر ناقص از شخصیت های دینی، خطرات و آفات خاص خود را خواهد داشت. به همان میزان که غفلت از بعد اجتماعی و زمینی اهل بیت علیهم السلام می تواند خسارت بار و محرومیت آفرین باشد، بی اعتنایی به منزلت ملکوتی ایشان نیز چنین خطراتی را در پی خواهد داشت. آیا منطقی است که بر اساس این حجم عظیم از آیات و روایات، چنین منزلت و جایگاه رفیع و محیرالعقولی برای خاندان رسالت ترسیم شده باشد و نشر این فضائل تا این اندازه مورد تاکید قرار گرفته باشد اما بگوییم این منزلت و شأن چه سودی برای ما دارد و چه نیازی به بیان آن است؟

پس آنچه باید از آن برحذر باشیم نگاه تک بعدی به شخصیت های دینی است. توجه هم زمان به بعد تکوینی و اجتماعی و تاریخی اهل بیت علیهم السلام شاید در میان نگاه های مرسوم، نگاه جامع تری باشد. یعنی هم زمان به جایگاه ملکوتی و نقش ذوات مقدس در عالم کائنات (واسطه ی وجود بودن و…)، بعد ملکی و رسالت اجتماعی و سیره ی اخلاقی و در نهایت نقش و رسالت تاریخی ایشان در همراهی و به منزل رساندن قافله ی بشری و همه ی موجودات بپردازیم.

توجه به مثلث تکوین، تاریخ، جامعه را در بررسی ابعاد وجودی اهل بیت علیهم السلام از درس گفتارهای آیت الله میرباقری آموخته ام، هرچند شاید درک و شیوه ی بیان من به عمق اندیشه ی ایشان لطمه وارد کرده باشد.

9. همه ی این ها را گفتم که حالا با خیال آسوده بگویم واقعا شعر مذهبی امروز ما در اتخاذ موضع دینی فقیر است. که بگویم واقعا توجه به بعد زمینی شخصیت های آسمانی در اشعار ما کم رنگ یا حتی رنگ باخته است. اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم طبق کلام خدا، اسوه ی حسنه است در کلام شاعران جوان ما هنوز اسوه نیست. یک جریان شعری مستمر که به سیره ی اجتماعی و اخلاقی اهل بیت علیهم السلام توجه داشته باشد دیده نمی شود. این ستاره های آسمانی در ادبیات ما آن گونه که باید، راه را پیش پای ما نگذاشته اند و چاه ها را نشان نداده اند.
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.13 با 8 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

موضوعات