ردی بر جاده های خاکی

21 بهمن 1390 | 4941 | 5

یادم می آید زنده یاد سیدحسن حسینی جایی در گزینشی از شعر جبهه و جنگ، درباره مرحوم قیصر امین پور و شعرهایش نوشته بود که اگرچه شعر قیصر در مقایسه با خودش متوسط و معمولی است، اما به جرات میتوان گفت که دفترش از "شعر بد" خالیست.[1]




شاید واقعا نمی شود شعر را بی شاعر دید و باز علت آن شاید این است که شعر تراوشی است از ناگفته های شاعر و بیشتر ناگفته ها را میتوان از نگفتن های او دریافت. شعر سیدمحمدجواد شرافت را هم در این ویژگی میتوان همجنس شعر قیصر دانست. سابقه روشن این شاعر جوان و خوش نویس به واقع خالی از شعر بد بوده و این برای شاعری که عمده ی نوشته هایش در حوزه ی ادبیات ولایی است، حقیقتا امتیازی بزرگ است.




"خاک باران خورده" - که شاید خیلی از دوستان جواد شرافت[2] مدتها منتظرش بودند،- مثل خود او، ملغمه ای دوست داشتنی و خوش لهجه از نجابت و ادب و آرزوست. از حق نمی شود گذشت که شرافت به نسبت خیلی از هم دوره ای هایش شعر ولایی را بهتر دانسته و توانسته است و توجه مودبانه، بدیع، ویژه و تصویرسازی های دقیق، گویا و موثر از معارف و مقاتل را میتوان نتیجه همین اشراف دانست که البته با تبحر فنی و شاعرانه درآمیخته است.




این نوشتار مقدمه ای میخواهد و آن اینکه کوشش شاعر ولایی با کوشش های دیگر شعرا به دلائلی متفاوت است. شاعر ولایی – علی الخصوص در مقام راوی- همواره با سیری روبروست که مخاطبش با جزء جزء آن آشناست و چه بسا خبره ی سپردن این مسیر است. مخاطب این جنس از شعر، حکایت شعر را بارها به روشنی شنیده و بارها و بارها عاشقانه گریسته است و اینکه او داستان را مو به مو میداند و به فرجام آن آشناست، عملا فرصت بسیاری از مقدمه چینی ها و شیطنت های شیرین شاعرانه را از شاعر می گیرد. اینجاست که شاعر ولایی باید دست به کشف هایی بدیع بزند و طرزی نو را در انبوه نظرگاههای آزموده جستجو کند که زحمتی به مراتب بیشتر می طلبد.




به آنچه نگاشته شد، فن شعر و حفظ کشف ها و فرم های زبانی – یعنی اصول و قواعد عمومی شاعری - را نیز باید افزود و اما از همه مهمتر اینست که شاعر ولایی، باید از حسی مشترک بنویسد، آنگونه که همراه خود (مخاطب) را به همراهی و تشویق و "جانا سخن از زبان ما میگویی" گفتن، ترغیب کند.




نکته بسیار مهم دیگر اینست که شاعر ولایی از عقاید مردم می گوید، عقایدی که برای بسیاری از جان عزیزتر است و اینجاست که "حریم" - دغدغه ی سالهای متمادی و گمشده ی شعرهای بسیاری از شعرا که دست به شعر ولایی برده اند- معنا پیدا میکند. حرف در این مقال بسیار است اما در حفظ حریم نکته ای ظریف وجود دارد و آن اینکه شاعر ولایی هرچند شاعر است اما باید - و حتما باید- مقید به قید راست گویی و امانت داری باشد و همه این محدویتهای شاعرانه، باعث می شود که شاعر یکی از این دو راه را برگزیند، یا به حقیقت بکوشد، بداند، کشف کند و بیتی از شعر ولایی باشد و یا بخاطر فرار از این زحمتها، کلیشه هایی را که دیگران فراوان بکار برده اند را برگزیند و خیال خودش و شعر ولایی را راحت کند!




البته شاید برای بعضی، شعر ولایی نمک دفترها، دستمایه ی جشنواره گردی ها، برگی از سوابق شعری ویا جنسی برای جوری جنس باشد. اما وحشتناک آنجاست که شاعری با این نگاه، دست به سقف فلک شعر ولایی ببرد تا به خیال خودش طرحی نو دراندازد!




متاسفانه این آفت، امروزه آفتی فراگیر است و علت آن - بی تعارف- جز بی سوادی و بی معرفتی چیز دیگری نمی تواند باشد. شاعری که این مسیر را – حتی یکبار و برای سرودن یک شعر-  انتخاب کرده است، نباید حرمت این ساحت را فراموش کند و اگر حریم را بشناسد حتما بیشتر در حفظ آن خواهد کوشید. آنچه امروزه - و در کتابهای رنگارنگی که حتی منحصرا به نام و احترام شعر ولایی، به زور به خورد مردم می رود- گم شده ای دست نیافتنی می نماید، همانا توجه و رعایت همین حریم هاست. با نگاهی گذرا به شعر بسیاری از شاعرانی که خود را به این حلقه منتسب می دانند، به وضوح اشتباهات و کم مایگی هایی دلخراش و زجرآور به چشم می آید که گاهی یادآور آن حکایت سعدی و آن عبارت بجاست که "برای خدا مخوان!".




این اشتباهات، بی شک ریشه در بی معرفتی های اعتقادی و بی سوادی های تاریخی دارد و حیف و صدحیف از استعدادهایی که تخم امید بر شوره زار بی دقتی و سراسیمه سرایی می پاشند و باز هم حیف که تعدادشان کم نیست.




"خاک باران خورده" حتما نمونه ای موفق از شعر ولایی است. اگرچه جواد شرافت دستی نیز بر آتش شعرهای عاشقانه دارد اما تغزل شعرهای ولایی اش، تغرلی ناب تر و گیراتر است و به جرات میتوان گفت که این عاشقانه های آسمانی، محصول شناخت و حفظ همان حریم آسمانی است و از او که درس خوانده حوزه و ذاتا شاعری متعهد و مسلمان است جز این هم نباید شنید.




البته از این هم نباید غافل شد که دقت و توجه فراوان شاعر به حفظ این حریم ها با تمام تقدس و درستی اش، نباید به وسواسی تبدیل شود که بال پرواز خیال را بسته و شاعر را بیش از اندازه محدود و کم گو کند. اتفاقی که بنظر می رسد کمی دامن جوادشرافت و شعرهایش را گرفته و در خلال مطالعه آثار، نوعی تعادل را به چشم می آورد که با تمام ارزشمندی اش، تا انتهای دفتر، حسرت اوج های جسورانه را به دل خواننده میگذارد و بخاطر همین است که آدمی را به یاد حرف سید حسن حسینی درباره قیصر می اندازد. اینکه انگار انتظار شعر از شعر برمیآید اما از شاعر نه. هرچند عاری از جسارت دانستن دفتر شعرش هم بی انصافی است، اما جواد شرافت هم می تواند و هم باید بلندتر بپرد. البته اینکه گاهی دچار وسواس و احتیاط باشد را شاید بشود در شخصیت و تجارب او جستجو کرد. وسواسی که سبب شده این روزها کمتر بنویسد و کمتر از او کاری تازه بشنویم. کوتاه سخن اینکه جواد شرافت بسیار مودب و نجیب است و انگار شعرش از خودش هم مودب تر و نجیب تر!




از نکات بسیار هنرمندانه و گوش نواز دفتر و کلا آثار شرافت، پروازی آرام و گرم درحوالی آتش روضه است. نمونه های اینچنین که بازهم محصول همان دقت و ژرف نگری های مخصوص خود اوست، اینبار به خوبی ثمر داده و روضه هایی دلسوز و بدیع آفریده است:




بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده ام
آه ای غزل! چگونه ببینم قصیده ات (رد خون)[3]


یا:
بر دل این زمین غرقه به خون
ردپایی ز رفتنت مانده است
آنقدر پرپری بهشت دلم
که فقط بویی از تنت مانده است (آیینه ی شکسته)


ویا:
آرزو دارم اینکه بنشینم
لحظه ای در جوار تو، اما ...
آرزو دارم اینکه بگذارم
دسته گل بر مزار تو اما ... (سوره ی بهشتی)


توجه به اصول عقاید و تلمیحات و اشاره های شاعرانه - و البته درست- به باورهای شیعی، مشخصه ای دیگر است که باز هم نتیجه ی همان شناخت درست است که با فن شعر درآمیخته:


در اعماق نگاهش میتوان خشمی مقدس دید
دلش لبریز از مهر است و با شمشیر می آید
...
دقیقا راس آن ساعت که در نزد خداوند است
نه قدری زودتر از آن، نه با تاخیر می آید (صبح صادق)


یا:
ای دشت! بر غروب تو سوگند لحظه ای
از خون کشتگان تو نگذشت آسمان (سهم زمین)


 و یا:
آیه در آیه وصف تو جاریست
"فتلقی"، "مباهله"، "کوثر"
در دل "انما یرید الله"
در "فصل لربک وانحر"
...
پدر و مادرم فدای شما
مادری کرده ای برای پدر
چشم بد دور و چشم شیطان کور
دست تو بود و بوسه های پدر  (سوره بهشتی)


 و البته همه این محاسن آنگاه بهتر رخ می نماید که سیری در اشتباهات و تند و کند روی های عده ای از شعرای روزگارمان داشته باشیم. دوری از اشاره های صریح و نقدهای محترمانه، محتاطانه و مستدل تاریخی، گاهی لبخند رضایت را بر لبان خوانندگان نکته سنج دفتر او می نشاند و البته توجه ویژه ی او به گوشه های مهم، اما مغفول شعر ولایی، مثل مدح و مرثیه پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نیز از نکات بسیار روشن و ستودنی است. این اشعار بیشتر از آن جهت قابل تحسین هستند که برخلاف نمونه های مرسوم، که عمدتا به ورطه ی کلی گویی و احتیاط توام با شک و یا اشتباهات معرفتی افتاده اند، مملو از اشارات، تلمیحات و نشانه های صحیح و قابل دفاع است که شعرها را کاملا و به درستی برای وجود نازنین ایشان "شخصی" کرده اند:


با دیدن تو عشق نمک گیر شد که دید
روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر
...
لطف تو بوده شامل حال درخت ها
"حنانه" بهره مند شد از خطبه خوانی ات (گل همیشه بهار)


شرافت همانگونه که پیشتر گفته شد دستی هم در شعر عاشقانه دارد که به نظر می رسد در این دفتر نیز در چند صفحه ای گذرا به این فصل پرداخته است. هرچند به قول عباس احمدی[4]، وقتی شاعری که اساسا ولایی سرا نیست دست به شعر ولایی می برد، کاملا پیداست که لباس دیگری را پوشیده است و درباره ی جواد شرافت قضیه برعکس است!


توجه ویژه ی او به شعر مقاومت، با عنایت به اینکه خودش از خانواده شهیدی شناخته شده است دور از انتظار نیست و اگرچه شعر مقاومت ریشه در عقاید و آرمانهای مذهبی او دارد اما به هر روی نشان از تعهد او و بسیار پسندیده است:


هفتادودو بهشتی از این خاک رد شدید


هفت آسمان ز پای شما بوسه ها گرفت (هفتادودو بهشتی)


یا:
اینک فرات اشک من و خاک پاک تو
ای دشت باصفا شده، ای کربلا شده (راهی عرش)


گاهی هم شعر ولایی شرافت، بوی شعر اجتماعی می گیرد و توجه و اصرار او برای آمدن اشعاری از این دست در مجموعه ای کم برگ، -که حتما انتخابی مشکل از انبوه آثار اوست- نشان از اهمیت این نگاه از نظرگاه سیدجواد به رسالت های شعر ولایی است:


لطفش به مرز معجزه نزدیک تر شده ست
هر قدر آرزوی تو بوده محال تر (به خاکبوسی کوثر)[5]


از حق نباید گذشت که شرافت به فن شعر، اشرافی واقعی دارد. تجربه فراوان، تدریس شعر، حضور مکرر و مداوم او در همایش ها، شعر خوانی ها و جلسات نقد و پیگیری های جدی وقایع ادبی و از همه مهمتر، شوق آموختن و دانستن که از خصایص ذاتی اوست، سبب شده تا در تجارب دیگران سهیم باشد که نمونه آنرا می توان در مذاق بعضی شعرها و چندمورد وام ملیح، ره گرفت. البته نگارنده قوت شعرهای او را همچنان در تطبیق درست و بجا با عقاید و حقایق تفکر شیعی می داند.


از توجه های ویژه ی او به فن شعر میتوان به حذف های بجا، تنوع وزن، قافیه و ردیف پردازیهای نو، بارکشیدن از قافیه، تکرارهای گوش نواز، کشف های بیانی و ترکیب سازی های ظریف اشاره کرد:


آرزو دارم اینکه بگذارم
دسته گل بر مزار تو اما ... (سوره ی بهشتی)


یا:
جاریست در زلالی این دشت آسمان
با این حساب، سهم زمین هشت آسمان (سهم زمین)


و یا:
جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد
نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم (از چشمهای تو)


و یا:
من گریه کردم، گریه کردم، گریه کردم
تو گریه کردی، گریه کردی، گریه کردی (آه از یتیمی)


و یا:
بوی بهشت می وزد از کوچه باغها
خاک زمین بهاری گلهای دیگری است (فردای با تو)


و یا:
از خاک می روم که از آیینه ها شوم
ها می روم از این من خاکی رها شوم (این چند روز)


والبته در این میان، توجه ویژه به نشانه ها شاید بسیار تاثیرگذارتر و به واقع از قوت ها و مشخصه های شعر شرافت است که نمونه آن در دفترش نیز فراوان به چشم می آید:


از حس و حال روشن معراج پر شدم
وقتی به خاکبوسی "بالاسر" آمدم
حسی کبوترانه گرفته است جان من
"پایین پای" تو شده هفت آسمان من (حسی کبوترانه)


یا:
خورشید جاودانه اشراق روی توست
سرچشمه "مکارم الاخلاق" خوی توست  (گل همیشه بهار)


به این نکته ها مردم گرایی و استفاده از زبان روزمره و البته فخیم را نیز باید افزود که نقشی بسزا در صمیمیت و عام فهم بودن شعرهایش دارد، که البته هرگز به بی مزگی و بی ادبی آلوده نشده است[6]:


مضمون چشمهای تغزل سرشت تو
جان می دهد چقدر برای غزل شدن (برای از تو سرودن)


یا:
می خواهد اشک طفل تو را دربیاورد
اینگونه با صدای رها موج می زند (پرچم حرم)


به نظر می رسد این کتاب، در مجموع بیست و شش اثر ارائه شده، از هفت وزن عروضی بهره برده است که بسامد خوبی از تنوع وزنی است. البته به این نکته بداعت بعضی اوزان که کمتر آزموده شده اند را نیز باید افزود:


ای سوره ی نامت، تفسیر اعطینا
زهراترین زینب، زینب ترین زهرا (بیت النور)


یا:
ای آفتابی که زمین شد مدفن تو
هفت آسمان راه است تا فهمیدن تو (از تو چه باید گفت)


نکته ی دیگری که توجه به آن ضروری است، دقت شاعر در حفظ امانت و صداقت در بیان تاثیر شعرهای دیگران بر اثر اوست که می تواند درسی بزرگ برای شاعران تازه کار باشد:


تمام روزها بی تو شده روز مبادا، نه
که می گرید به حال و روز ما روز مبادا هم (از چشم های تو)[7]


به همه این حرفها میتوان عنوان خوش وزن و مناسب کتاب و نامگذاری شعرها را افزود که پسندیده است. هرچند حذف عنوان "سید" از نام شاعر در عنوان بندی روی جلد، طرح جلد کم مایه، اغلاط و جاافتادگی های بسیار ناخوشایند تایپی[8]، عدم پردازش چشم نواز صفحات و پاره ای ایرادات فنی دیگر، درخور اثری اینچنین نیست، اما درکل باید از انتشار آثاری از این دست، که در این غوغای قحطی شعر خوب مایه ی دلخوشی است، متشکر بود.




البته اگر موشکافانه تر نگاه کنیم به ایراداتی انگشت شمار مثل حشو، عدم هماهنگی ضمیر و شاید اشکالات نه چندان جدی مضمونی هم برمی خوریم:[9]


وقتی که پرچم حرمت موج می خورد
در او هزار قبله نما موج می زند (پرچم حرم)[10]


یا:
والا مقامی تو، در عالم بالا (بیت النور)[11]


ویا:
اینجا پرنده های زیادی رها شدند
باید خطاب کرد به این دشت آسمان (سهم زمین)[12]


با این همه "خاک باران خورده" بی شک دفتر شعری کامل با شمولی متنوع و قابل قبول، از انواع ادبی و مضمونی شعر و بالتخصیص شعر ولایی است.


ذکر نام و اشاره به گزیده ای از اشعار جواد شرافت در کتاب ارجمند کاروان شعر عاشورا که گزیده ای پژوهشی از استاد محمدعلی مجاهدی است، نشان از جایگاه و تاثیر شعر او در سیر تطور شعر ولایی امروز است.[13] چه اینکه این تاثیر را می توان در دنباله روی ها، استقبال ها و گاه اخوانیه های خواندنی دیگر شاعران از او و برای او ره گرفت.


نکته ی بسیار ارزشمند دیگر، استفاده فراوان جلسات، هیآت و مداحان از شعرهای اوست که نشان از پذیرفته شدن شعر شرافت و به قول بعضی دوستان، عام فهم و خاص پسند بودن آن است. شعری که در مقام ادب، قابل دفاع و فنی، و در مقام احساس، قابل عرضه و فهم برای عموم است و باز به همه ی این توفیقات، باید حضور فعال و جدی او در نوحه سرایی و ساختن سرودها و مراثی مجالس اهلبیت علیهم السلام را نیز افزود که حتما در کشف این زبان صمیمی بسیار به او کمک رسانده است.


بازهم میگوییم که شعر جواد شرافت اگرچه از پایه ای بلند در شعر جوان ولایی امروز برخوردار است، اما همچنان شعرهای دفتر خاک باران خورده به نسبت شخصیت و توانمندیهای جواد شرافت معمولی مینماید که امیدواریم در دفترهای آینده ی این شاعر توانا و خوش نویس جبران شود و پایان سخن اینکه حالا که خدا خواسته است، مرغ خیال سیدمحمدجوادشرافت - اگر خودش هم بیشتر بخواهد!،- حتما بلندتر و بلندتر از اینها خواهد پرید. والسلام




پاورقی ها:


1-    گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس، سیدحسن حسینی، صفحه 157
2-    در این نوشتار گاهی سیدمحمدجواد شرافت را به اختصار جواد شرافت خوانده ایم.
3-   عنوان شعرها برای پیگیری خوانندگان ارجمند اینگونه در کنار نمونه ها ذکر شده است.
4-   دکتر عباس احمدی از شعراء ولایی معاصر قم.
5-    این شعر به زائر حضرت امام رضا علیه السلام تقدیم شده است.
6-   شناخت حد و مرز استفاده از زبان رایج، آنگونه که شعر را به ورطه زشت گویی نیاندازد، به مراتب از بکار بردن آن مهم تر است که توضیح بیشتر دراین باره، در این مقال نمی گنجد.
7-   شاعر در پی نوشتی برای این بیت، به وام گرفتن مضمون از مرحوم دکتر قیصر امین پور اشاره می کند که دقتی بسیار پسندیده است. (هر روز بی تو روز مباداست.)
8-  مثلا یک نمونه بسیار ناپسند جا افتادن یک کلمه درمصرع ( آن شب دوباره جمع شما بود آه ) در شعر "هفتادودو بهشتی" است که احتمالا درست آن (آن شب دوباره جمع شما جمع بود آه) بوده است.
9-  برای پیشگیری از اطاله کلام، از بررسی و اشاره به تاثیر بسامد واژگان، تاثیر موسیقی درونی و موسیقی کلمات و نشانه پردازیها و انسجام و ارتباط افقی و عمودی ابیات بر کالبد شعر و بهره گیری از توان قافیه در کشف و انتقال حس و پاره ای سنجه های ادبی دیگر که میتوانند بعنوان نکات قوت یا ضعف شعر خودنمایی کنند صرف نظر شد.
10-  ضمیر "او" که مختص جاندار است به "پرچم" که بیجان است تخصیص یافته و البته تشخیصی هم برای پرچم اتفاق نیفتاده که بتوان آمدن این ضمیر را به آن مناسبت توجیه کرد.
11-   با آمدن "ی"خطاب به همراه کلمه والامقام، عبارت "تو" حشو است و جایگاهی ندارد.
12- منظور شاعر این است که باید این دشت را آسمان خطاب کرد و "به" جایگاهی در ترکیب ندارد.  
13-   کاروان شعر عاشورا، صفحه 605
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.36 با 22 رای


نظرات

تکتم حسینی
19 فروردین 1391 05:06 ب.ظ
"خاک باران خورده "نام مقدسی ست که نشانگر شخصیت ولایی استاد است
همیشه پاینده باد نام و اشعارشون ..

ممنون جناباهور
خواندن مکررش قند مکرر بود
یاعلی...

آرمين
11 خرداد 1391 07:30 ب.ظ
سلام
دست شما درد نكنه
چه قلم دلنشيني
ياعلي

خدايي
16 خرداد 1391 12:56 ق.ظ


ممنونم

خدايي
16 خرداد 1391 01:05 ق.ظ
كتاب چاپ فضل پنجم با چاپ اول خيلي فرق داره؟
من چاپ دومشو دارم خيلي ازاين مشكلات كه توي نقد گفته شده توش نيست.

...
10 تیر 1391 04:32 ب.ظ
نقد و نظر مربوط به چاپ اول كتاب هست. شايدم اين نقد و نظر توي اصلاح چاپ دوم بي تاثير نبوده! :-)

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.

موضوعات