مقالات و یادداشت ها

پلنگ بیرون از پرانتز (نقد مجموعه شعر پلنگ در پرانتز)

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ | ۲۶۷۷ | ۰

پلنگ در پرانتز دومین مجموعه شعر زهرا حسین زاده شاعر افغانستانی ست که 33 غزل، 4 شعر سپید کوتاه، 15 دوبیتی و یک رباعی را در برگرفته است. این مجموعه توسط انتشارات سپیده باوران در پاییز1390 وارد بازار کتاب شد. پیش از این، مجموعه قبلی این شاعر به نام"نامه ای از لاله کوهی" توسط انتشارات عرفان در سال 1385 چاپ شده است.

در تورقی ابتدائی در پایان هر شعر تاریخ سرایش آن به چشم می خورد که کمک زیادی به مخاطب عام و خاص می کند تا در جریان شعری خانم حسین زاده قرار بگیرد. این امر سبب می شود تا خوانندگان قضاوت بهتری نسبت به شعرهای این مجموعه داشته باشند که حاصل سال های82 تا 90 است.

پلنگ در پرانتز در حقیقت ادامه جریانی ست که حسین زاده در غزل های پایانی مجموعه ی "نامه ای از لاله های کوهی"مانند" سیاه بخت"، "تاکسی، شب، شکوفه" و "باز هم سه شنبه ها" شروع کرده است.

نگفته ای چه فرق با زنان قریه داشت

نجیب زاده ای که با من و تو همقراق بود (نامه ای از لاله ی کوهی،سیاه بخت،ص92)

 

تاکسی شکوفه را می برد فرودگاه

شب پیاده می شود روی روسری ماه (همان،تاکسی، شب، شکوفه،ص93)

 

ناگهان شروع شد با همان دو کاسه آش

این سه شنبه های خوش، نذرهای کاش...کاش(همان، باز هم سه شنبه ها،ص95)

 

از این سه نمونه می توان به ویژگی های شعر حسین زاده پی برد:

1-روایی بودن شعرهای او

2-پرداختن به موضوعات اجتماعی

3-دغدغه های زنانه و عاشقانه

در مجموعه ی پلنگ در پرانتز این سه ویژگی پررنگ تر است و از نقاط قوت آن می توان برشمرد. برخلاف مجموعه ی"نامه ای ازلاله ی کوهی" که مضامین مذهبی بیشتری را در بر دارد؛ دراین مجموعه ، تنها یک غزل عاشورایی به نام"رگ شش ماهه" دیده می شود. شاعر با بیان غیرمستقیم وکنایی و پرهیز از صراحت بیان سعی دارد از زاویه دید دیگری به واقعه ی کربلا نگاه کند. قصد او مرثیه سرایی نیست و بیشتر به دنبال بیان ادبی ست. همین امر سبب شده که بار حسی شعر او کم شود و در ضمن نشانه های آیینی آن به حداقل برسد. در شعر آیینی، کار شاعر بسی سخت تر است چرا که داستان از پیش برای خواننده رو شده است. زاویه ی دید متفاوت، بیانی کنایی و ادبی راه های برون رفت از چنین مشکلی ست که البته ممکن است شاعر از آن طرف دیوار بیفتد و شعرش از موضوع، فاصله بگیرد.

چه عطری که درختان خیابان همه گیجند

و یکباره گرفتند فراموشی لبخند

در این باد ملنگی که به هر سوی وزان است

به آتش زده هفتاد و دو گلدانه یاسپند(مرگ شش ماهه، ص72)

گفتیم که یکی از ویژگی های شعر حسین زاده روایی بودن آن است. شعر روایی به شاعر اجازه می دهد تا از امکانات زبان، بیشتر استفاده کند و دستش در آوردن واژگانی که حتی شاعرانه نیست، باز باشد. روایی بودن،به شعر انسجام می بخشد و آن را یکپارچه می سازد. ارتباط و وحدت عمودی شعر روایی نسبت به دیگر شعرها، بهتر است. حال به این مسئله می پردازیم که مشخصه های شعرروایی تا چه حد در شعرهای این مجموعه وجود دارد و خانم حسین زاده تا چه اندازه دراین کار توفیق یافته است.

از نمونه های موفق غزل هایی روایی این مجموعه می توان به"شنبه ها"،"شماره بگیر"، "تنها ،فرارکرد"،"نقطه چین"، "آزمایش" و "درست نیمه ی من بود" اشاره کرد.

بلیت، نسخه و یک مشت پول پاره بگیر

بایست آخر صف، شنبه ها شماره بگیر(شنبه ها شماره بگیر،ص23)

 

دوباره خوانده شد از "رادیو دری"

یک شنبه صبح زود گم می شود پری (تنها فرار کرد،ص25)

 

معرفی کرد خود را: منم کبوتر چاهی

مرا فروخته مادر به پنج سکه ی شاهی (درستنیمه ی من بود،ص31)

نمونه هایی که ذکر شد، غزل هایی ست که ازآغاز تا پایان شاعر به روایت یک داستان  پرداخته است. روایت هایی واضح که هیچ نقطه ی ابهامی در آن دیده نمی شود و شاعر به خوبی موضوع را به تصویر کشیده است. اما همیشه  اینگونه نیست و در بعضی غزل ها شاعر به خاطر ابهام در روایت و واگذاشتن ناگفته ها به خواننده، ناموفق بوده است. به گونه ای که مخاطب با بیانی گنگ و تصاویری مه آلود روبروست که نمی تواند نتیجه ی درستی از آن در ذهن خود ترسیم کند. از این دست غزل ها می توان؛ غزل های"بهشت"، "پلنگ تو یپرانتز"، "کلاغ پر"، "توریست"و"قطار" را نامبرد. فی المثل در غزل "بهشت" شاعر از گروه جن زدگانی حرف می زند که درایستگاه پیاده می شوند و چند تصویر، بعد از آن ارائه می کند و در پایان صحنه ی خودکشی را به تصویر می کشد. در این غزل، شاعر، مخاطب را به حال خود وا می گذارد باسؤال هایی بی پاسخ در ذهن که جوابی برای آن نمی یابد.

گروه جن زدگان، جمعه، ایستاده شدند

در ایستگاه، سه آتشفشان پیاده شدند

 در همین بیت کاربرد فعل"ایستاده شدند" به صورت مجهول از نظر دستور امروز نادرست است که از زبان عامیانه ی مردم گرفته شده.

هرچند زبان روایی از ویژگی های شعر حسین زاده می باشد اما ایراد و عیبی که این زبان روایی را می آزارد و رنج می دهد، علاقهمندی شاعر به وزن های دوری و نامناسب است. استاد محمدکاظم کاظمی در کتاب"رصدصبح خود" در نقد شعر حسین زاده به این نکته ی مهم اشاره کرده است(ر.ک"رصد صبح"، ص121-122)

شعر روایی علاوه بر سیر داستان گونه یخود، باید روان و بدون گرفت وگیر باشد، به گونه ای که مخاطب را به راحتی با خود همراه کند. این گرفت و گیرها که می توان آن را به دست اندازهای یک خیابان تشبیه کرد، گاه حاصل وزنی نامناسب و گاه زبان پرداخت نشده و صیقل نخورده ی شاعر است. خواندن شعری که چنین عیبی داشته باشد؛ برای مخاطب ناخوشایند و رنج آور است.

گاهی در شعر خانم حسین زاده با بعضی لغزشهای زبانی و دستوری روبرو هستیم که برای نمونه به بعضی از آن ها اشاره می کنیم البته ما آن را به پای شتابزدگی در چاپ کتاب می گذاریم. ابیاتی مانند:

اتاقم، بودن این دختر دیوانه را تنگ است

به آتش می کشم امشب خودم را پشت این دیوار( دهانت بوی ماهی می دهد،ص27)

 

(سکوت، گریه) و شوهر طلاق نامه فرستاد

ولی به دیدنم آمد برای مسخره گاهی ( درستنیمه ی من بود،ص31)

(مسخره به جای مسخره کردن)

 

چه بادها عصبانی به سمت خانه وزید

کتاب حوصله را از پرنده ها آموز

دو تا لجوج کم آورد، حیف هق هق تان

برای نامزدی مان لباس تازه بدوز( پلنگ توی پرانتز،ص36)

("وزید" و "آورد" باید جمع بسته می شد واستفاده از فعل " آموز" به جای "بیاموز")

 

همین پلنگ بی حواس بدقلق که سال هاست

سپرده تن به از پی ات دویدن و کلاغ پر(کلاغ پر،ص50)

(درست آن بود که حرف اضافه" در" به جای "از"می آمد)

 

آجر شدی دچار همان کوره های داغ

خامی هنوز و...آدرسش را نمی دهند(پایتختپری ها،ص41)

(مرجع ضمیر پیوسته"ش" نامعلوم است و در بیت قبل و بعد همبه آن اشاره ای نشده است)

گاه ردیف و قافیه در کنار هم خوب ننشسته و ترکیبی ناهمگون ایجاد کرده اند. مانند ترکیب"خانه ی خرچنگ زده" دربیت:

دست تاریک مرا پس نزن ای ماه غریب!

روشنی بخش به این خانه ی خرچنگ زده

در غزل"بخت" با ترکیباتیمانند"لباس خنده آور عزیز، سر عزیز، روی بستر عزیز، دست لاغر عزیز"روبرو می شویم که ردیف کارکرد هنری خود را از دست داده است. در غزل"توریست" قافیه های تازه با ردیف "آمد" شاعر را در تنگنا قرارداده است.

مردی که به گلبوی صد وبیست درآمد

از پشت همین تابلوی ایست درآمد (توریست،ص61)

یا ترکیب "گل بی رد" که در بیت زیر نامفهوم و گنگ است و فعل "برسی" به جای "می رسی" استفاده شده است.

آب و جارو چه کنم؟ خانه کم آورد تو را

سر من برف نشاندی گل بی رد برسی؟ (آب وجارو،ص58)

 

و موارد دیگر مانند:

زمینم زد چموش اسب وفایت

چه آسان می کشی میخ هوس را (هفت،ص86)

(ترکیب"چموش اسب وفایت" به خاطر جا به جایی موصوف مطلوب نیست و در اصل "اسب چموش وفایت" می باشد.)

 

معلم ایستاد دور ماه و لنچ خط کشید

به موج ها و تور فکر کرده ای فقط همین؟

(کلمه ی "لنج" که به صورت "لنچ" آمده است)

 

یک نمونه از انتخاب نابجای وزن که برای شعر روایی مناسب نیست و حتی وزن با مضمون شعر همخوانی ندارد، غزل"بادبان رابالا بگیر" است. در این غزل حسین زاده با روایتی فیلم گونه، داستان مهاجرت یک افغانستانی را به اروپا به تصویر می کشد. وزن این شعر"مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن" است، وزنی دوری و شاد که با داستان تلخ مهاجرت در تضاد است یا اگر هم مهاجرت به نوعی فرار از جهنمی به نام وطن است که در آتش جنگ و دشمنی می سوزد، بازهم توجیه پذیر نیست. شاعر در هر بیت حرفی  می زند و این مخاطب است که چون با این واقعیت از قبل آشناست، بیت ها را به هم ربط می دهد با وجود این بعضی ابیات رابه راحتی می توان حذف کرد، ابیاتی که نه به روایت شعر کمک می کنند و نه حرف شاعر در آن ها مشخص است. ابیاتی مانند:

مردم پرندگان اند، نادان دام و دانه

طوقی مهربان شو، بر جانشان بشوران

این جمله مست کرده، باید تلو تلو خورد

فتوای مفتیان را در نفت ها بسوزان

سوغات اورشلیمت هر پرتقال خونی ست

پرتاب عشق دارد یک سنگ در پلخمان (بادبان را بالا بگیر،ص48)

ابیاتی از این دست که حتی رابطه ی دو مصراع یک بیت مستحکم نیست. متأسفانه علاوه بر ایرادی که به این گونه روایت های حسین زاده وارد است،  مشکل دیگر شعرهای او که گاهی به چشم می خورد و در نمونه ی مذکور وجود داشت عدم هماهنگی و ارتباط ابیات با هم و مصراع های یک بیت می باشد.

 

2- پرداختن به موضوعات اجتماعی:

یکی از ویژگی های مثبت شعری حسین زاده، پرداختن به موضوعات اجتماعی و مشکلات پیرامونش است که جایگاه او را نسبت به دیگرشاعران جوان مهاجر، برجسته و پررنگ تر ساخته است. از مهمترین موضوعاتی که او در شعر خود مطرح کرده است؛ مهاجرت و زن می باشد.

در اینجا لازم است به این نکته اشاره کردکه شاعران جوان مهاجر با بحران هویت روبرو هستند، آنان با موضوعی به نام وطن غریبه اند و اگر شعری هم در این زمینه سروده اند، بیشتر رنگ تصنع داشته است تا واقعیت، برخلاف نخستین شاعران مهاجر که پرداختن به چنین موضوعی  یکی از ویژگی های بارز شعری آنان است. شاعران جوانی که حتی کم تر دغدغه های مهاجرت در شعرشان انعکاس پیدا کرده است و شاید دلیل اصلی چنین دگردیسی و تحولی، فضای ادبی کشور ایران و همسو شدن این دسته از شاعران با جریان شعر معاصر ایران است. جریانی که در آنفردگرایی و عاشقانه سرایی حرف اول را می زند. برعکس قبل از انقلاب اسلامی که موضوع بیشتر شعرها، اجتماعی، سیاسی و عمومی ست.

حسین زاده در غزل های"جذر ومد"، "بادبان را بالا ببر"، "با تو قصد بازی داشت" و"لطف یک دوست" به مهاجرت و مشکلات آن می پردازد.

بیست سال است به دامان شما چنگ زده

در دو راهی جهان دخترک جنگ زده(لطف یک دوست،ص13)

 

درز، دکمه، پیراهن، نیستی شب عیدی

می خورد تو را کم کم کارگاه تولیدی

یا شبیه من کابل، یا شبیه تهران باش

می رسد به اردوگاه کفش های تبعیدی (با تو قصد بازی داشت،ص27)

 

حیف است دوربین ها این صحنه را نگیرند

بر هرچه مرز بنویس نفرین به تیرباران (بادبان را بالا بگیر،ص48)

 

کسی با نان افغانی نمک گیرم نخواهد شد

خیابان تا خیابان خسته کردم این سبدها را

همین امضای سروان رد مرزم می کند فردا

به شهرت باز دعوت می کنی ما نام بدها را؟(جزر و مد،ص70)

 

یکی از خرده هایی که به شعر شاعران جوان مهاجر گرفته می شود، این است که شعر آنان از واژگان بومی و رایج در افغانستان عاری ست یا به ندرت در شعرشان وجود دارد، به عبارتی دیگر، شعرشان به جای اینکه رنگ و بوی آنجایی داشته باشد، اینجایی ست. از نظر نگارنده چنین ایرادی وارد نیست و حق رابه این شاعران باید داد چرا که بیشتر اینان متولد و بزرگ شده، در جامعه ی ایران هستند و حافظه ی واژگانی شان انباشته و سرشار از کلمات و اصطلاحات فارسی رایج ایران است. شعر حسین زاده نیز از این قاعده مستثنی نیست هرچند که در این مجموعه گاه گاهی  با واژگان بومی و رایج افغانستان روبرو هستیم. به عنوان مثال:

 

غروب رفت زنی گفت:"زندگی دو شب است"

چراغ ها فوران کرد، سمت جاده شدند(بهشت،ص18)

(در اینجا فعل "شدند" به معنی "رفتند" )

 

گیجم، صدای دایره ها کم نمی شوند

این زن برهنه آمده تا در برابرت...(دیو و پری،ص29)

( واژه دایره به معنای دف)

و واژه هایی مانند؛ للگ(لاله ی کوهی)،مال(گله گوسفند)، پگ(کامل)

باید توجه داشت که استفاده و کاربردکلمات و واژگان بومی زمانی می تواند به غنای شعر کمک کند که بجا و به دور از تصنع باشد. در غیر این صورت نتیجه ی عکس خواهد داشت و به شعر و کلیت آن ضربه خواهد زد.

 

3- دغدغه های زنانه:

در مجموعه ی "نامه ای از لاله ی کوهی"، شعر حسین زاده، بیشتر از آنکه زنانه باشد، مردانه است. یعنی او کمتر آن من زنانه ی خود و دغدغه های یک زن را به تصویر کشیده است. هرچند که در همان مجموعه ، با تغییر و تحول شاعر در این زمینه روبرو هستیم. به این شکل که هرچه به پایان مجموعه ی "نامه ای از لاله ی کوهی" می رسیم. شعر او زنانگی خودش را بیشتر می یابد.

اخم را بشکن، بفرما! چای و قند

نوش جانت، ماه پیشانی بلند (نامه ای از لاله ی کوهی، پری جان،ص57)

 

جمله ی نگفته را پشت در نوشته کرد

"دل اسیر بدقلق، لب دچار ارتعاش"(همان، باز هم سه شنبه،ص95)

در نمونه ی نخست، حسین زاده چون مردی عاشق سخن می گوید و در مثال دوم این وضعیت تغییر کرده است. برخلاف مجموعه ی قبلی، شاعر از دریچه ی یک زن به جهان پیرامونش می نگرد و طبیعی ست که سخنانش زنانه باشد.این نگاه زنانه هم در شعرهای اجتماعی  او دیده می شود و هم در شعرهای عاشقانه اش. یادمان باشد، زنانه سخن گفتن را محدود به بیان بی پرده و ابتذال گونه ی مسائل شخصی و خصوصی ندانیم؛ چنانکه عده ای در این زمینه به بیراهه رفته اند و به جای خدمت به شعر و زن به آن خیانت کرده اند.

نگاه انتقادی خانم حسین زاده را می تواندر غزل "پرنده و باران" مشاهده کرد، زنی که او از آن سخن می گوید، بانوی خانه های گلی ست که از تجمل به دور است، زنی که آسیه بودن خود را به فرعون ها نمی بازد.

بانوی خانه های گلی بودم

در چارسوی قصر نچرخانم...

فرعون خویش باش و خدایی کن

من تا قیامت آسیه می مانم (پرنده و باران،ص15)

عناصر و واژه هایی که در این مجموعه_پلنگدر پرانتز_ به کار رفته، شخصیت زنانه ای به شعر او بخشیده است. واژه هایی مانند؛النگو، گوشواره، چادر، روسری و...

نشست، روسری خیس، روی شیشه ها کشید

دلش گرفت از غبارهای قاب"ان ایکاد"(سفال های آبی،ص37)

 

در شعرهای عاشقانه های او من زنانه شاعر را پررنگ تر می بینیم که سبب ایجاد سادگی و صمیمیت در شعر شده است. برخلاف مجموعه ی" نامه ای از لاله ی کوهی" که شاعر در بیان چنین احساساتی از خودخویشتن داری به خرج داده است؛ در این مجموعه شاهد آنیم که به راحتی از احساس خودسخن می گوید. به نظر نگارنده شاعری می تواند در دل ها و ذهن های مخاطبینش نفوذ کندکه در بیان احساسات و عواطف خود صادقانه رفتار کند.

به دام های نسبتا زنانه فکر می کنم

به شنبه"روز عاشقان" به دانه فکر می کنم...

نه! شنبه را هدر نمی دهم اگر چه قسمتم بداست

به طرح دستمال مخفیانه فکر میکنم (شنبه،ص56)

 

از این ها که بگذریم، حسین زاده در غزله ای"تنها فرار کرد"، "با تو قصد بازی داشت"، "درست، نیمه ی من بود"، "حرف های پشت سر"، "آقا به شکل ویژه"،"آزمایش"، با طرح موضوعات مختلف، از دغدغه ها و مشکلات زنان امروز، سخنبه میان می آورد. تصویری که او در این غزل ها از زن در مقابل مخاطب می گذارد؛ زنی منفعل و ستم دیده است که همیشه محکوم و پایمال هوس ها و خودخواهی مردان است. زنیکه در نهایت برای نجات خود به خودکشی پناه می برد.

من از خدا گله دارم، خبرنگار! نوشتی؟

دچار می شود امشب به رودخانه سه ماهی (درست نیمه ی من بود،ص32)

 

چه گیج گیج می رود سرت، دویست قرص خواب

خدا کند که راحتی بیاورد دیازپام (حرف هایپشت سر،ص34)

 

کلاغ پیر، پشت سیم برق جار می زند

فرار یک دوشیزه با جنین، تصادف قطار (آزمایش،ص87)

 

در مقابل، تصویری که او از مرد ارائه می دهد، این فرضیه را تأیید می کند که حسین زاده غزلسرایی ست با نگاهی فمنیستی تاجایی که گاه شعرش، به شعار تبدیل می شود.

پیوسته کوک کرده لبش را چنین

پیوسته گیج و مست چرا می زند؟...

شاید شغال، سگ، نه گرازی شود

آن مرد را چه وقت خدا می زند؟ (آنمرد،ص87)

حسین زاده شاعر مضمون پردازی که دنبال کشف های شاعرانه باشد؛ نیست. ما در شعر او به ندرت با بیتی اینگونه روبرو می شویم:

تا چارشنبه ی بعد جانش به لب رسیده است

مثل گلوله ی برف، نزدیک یک بخاری (آقا بهشکل ویژه،ص40)

 

او در سپیدهای کوتاه، به دنبال کشف های شاعرانه و فضاهای تازه ای ست چرا که اقتضای شعر کوتاه ایجاب می کند که نگاهی نو ومتفاوت، کشفی شاعرانه یا ضربه ای داشته باشد تا ذهن مخاطب را به خود، درگیر و مشغول کند. حسین زاده در سپیدهای کوتاهش در این زمینه موفق ظاهر شده است.

یقه ی راه راهت را باز نگذار!

بازهای لعلی، آزادی را پشت میله های پیراهنت

دوست دارند.(سه،ص77)

دوبیتی ها و رباعی این مجموعه نیز بیان احساسات زودگذر شاعر است که می شد، برای بالا رفتن کیفیت، تعدادی از آن ها حذف شود یا مورد بازبینی دوباره ای قرار گیرد. دوبیتی هایی مانند:

درت می آورد از حال بد عید

برایت عطر و ساعت می خرد عید

سرت بر شانه ی بیگانگان است

نیاورده به جایت نابلد عید

که مصراع آخر خوب پرداخته نشده و شاعر  نتوانسته است،  منظور خود را در این دوبیتی برساند. قافیه ی"نابلد" هم که به نظر شاعر در مقابل بیگانگان آورده، رسا نیست و خوب ننشسته است

سخن آخر اینکه "پلنگ در پرانتز" مجموعه ی نسبتا موفق و خوبی ست که می توانست بهتر از این ها باشد تا انتظار خوانندگان را از این شاعر برآورده سازد. شاعری که تعهد اجتماعی سبب شده استتا به موضوعاتی بپردازد که کمتر شاعران جوان مهاجر به آن اشاره کرده اند. نگاه حسین زاده به زن او را به زبان گویای بعضی از دردهای آنان تبدیل کرده است. اماآنچه که شعر او را در بعضی جاها رنج می دهد و باید برای رفع آن تلاش کند، زبان شعری اوست که مورد بحث نوشته ی حاضر قرار گرفت. عامل مهم دیگری که به نظر نگارنده در شعر او نادیده گرفته شده و سبب گردیده، شعرهای او گاه تصنعی جلوه کند و جذابیت لازم را نداشته باشد، بار پایین عاطفی و حسی شعر اوست. همان حسی که مخاطب در غزل هایی مانند"شنبه"، "جذر و مد" و "آب و جارو" با آن همراه می شود. امید است که در مجموعه ی بعدی این شاعر، نقاط قوت "پلنگ در پرانتز" برجسته و نقاط ضعف آن برطرف شود. این نوشته را با غزل زیبای"جزر و مد" به پایان می برم.

 

عجب تحویل می گیری نماز نابلدها را

به شور آورده ای در من"...هو الله احد" ها را

ده ام را جنگ با خود برد، آهی در بساطم نیست

برایت مو به مو گفتم حدیث آن جسدها را

پدر پیوسته گاری را نصیب "سد معبر"کرد

و پنهان خانه آورد آخرین مشت و لگدها را

کسی با نان افغانی نمک گیرم نخواهد شد

خیابان تا خیابان خسته کردم این سبدها را

همین امضای سروان رد مرزم می کند فردا

به شهرت باز دعوت می کنی ما نام بدها را؟

چه کیفی دارد آب از حوضتان برداشتن، آقا!

اجازه! بشکند بادام چشمم جذر و مدها را

 

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: ۲.۵ با ۲ رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

موضوعات