مقالات و یادداشت ها

شعر و امید و رسالت شاعر و فاضل عزیز و ایستگاه اول و فسنجان و محبوبه ی شب...

16 مرداد 1391 | 4386 | 9


1. دیدار امسال هم از همان حیاط نه چندان بزرگ اما باصفایی شروع شد که سال هاست کاروان شعر پارسی، شبی را آنجا منزل می کند تا برای حرکت خود تا منزلگاه مقصود، توشه بردارد.
اذان مغرب بود
همه به آقا اقتدا کردیم.
هوا گرم بود...

2. به هر حال وقتی قرار است از بین چندهزار شاعر، حدود صد و پنجاه نفر دعوت شوند و از این تعداد هم فقط بیست و چند نفر شعر بخوانند، طبیعی ست که سر و صداها و نارضایتی هایی هم بلند شود و خیلی ها دلخور شوند از نحوه ی دعوت و انتخاب ها و.... شاید این شکایت ها خیلی بی جا هم نباشد... لااقل من خیلی ها را می شناسم که برای دعوت شدن به چنین جلسه ای بر خودم تقدم داشتند اما با همه ی این حرف ها چیزی که برایم قابل لمس بود نیت پاک و بی غرض و دلسوزانه ی برگزار کنندگانی بود که از مدت ها قبل برای این دیدار زحمت کشیده بودند به خصوص آقای قزوه ی عزیز.
شاید بشود در ساز و کار دعوت از شعرا برای چنین جلسه ای تحول ایجاد کرد تا مشتاقان بیشتری این توفیق را پیدا کنند و شاید برگزارکنندگان این دیدار خودشان هم در فکر این تحول باشند و ما بی خبر باشیم.

3. حضور تشکل های جدید و شبکه های اجتماعی شاعران در دیدار امسال ملموس بود.

4. از امتیازات دیدار امسال، شعرخوانی نوشاعران بود. شاید چنین محفلی برای نوشاعران خیلی بیشتر از شاعران با تجربه عامل تشویق و پیشرفت و خوش آتیگی باشد. در بین مدعوینی هم که شعر نخواندند تعداد این نوشاعران کم نبود. فکر می کنم بهره مندی و ترقی نوشاعران در این جلسه به مراتب بیشتر از دیگران باشد.

5. احساس من و خیلی از دوستان شاعرم این بود که امسال تعداد شعرخوانی های مناسبتی می توانست کمتر از آنچه اتفاق افتاد باشد بی آنکه موضوعی از قلم بیفتد.
طبیعی ست در چنین برنامه ای با این برد بالای رسانه ای باید اشعاری هم که به مسائل روز پرداخته اند خوانده شود؛ آن هم توسط شاعران مطرح و موفق. اما معمولا این شعرا شعرهای بهتری هم دارند که اگر خواهش برگزارکنندگان دیدار نبود؛ خودشان ترجیح می دادند آن شعرهای دیگر و بهتر را بخوانند.
هیچ کس اهمیت طرح مسائل جاری دنیا را در چنین جلسه ای منکر نیست اما این اتفاق نباید منجر به تنزل سطح کیفی برنامه شود که در این صورت اثر و برد چنین جلسه ای نیز کم خواهد شد.

این حرف البته فقط حرف من نبود. درد دل یکی از دوستان شاعرم نیز بود که امسال توفیق شعرخوانی داشت.

با این حال شاید تنها مناسبتی که غریب ماند و مظلوم واقع شد، میلاد کریم اهل بیت علیهم السلام امام حسن مجتبی علیه السلام بود.

6. به عنوان کسی که بیشترین تعلقم به شعر مذهبی و ولایی ست خیلی خوشحالم که با وجود بعضی اشعار متوسطی که در دیدار خوانده شد دو تا از اشعار ممتاز و برجسته ی جلسه -البته به نظر شخصی خودم- اشعار مذهبی بودند.

یکی شعر خیلی زیبای آقای سیار عزیز و دیگری غزل حضرت ام البنین نوشاعر جوان، آقای محسن رضوانی که باید باشیم تا صبح دولتش بدمد.

 

 7. شعر آقای زکریا اخلاقی را که مثل دفعه ی پیش و بهتر از آن دفعه، مستزاد معکوس خواند؛ خیلی دوست داشتم. آقای اخلاقی شناسنامه ی شعر حوزه است و توی خیلی از دیدارها به عنوان نماینده و چهره ی شاخص شعر حوزه، شعر می خواند. اما ایشان تنها شاعر حوزوی نیست به خصوص این که در سال های اخیر شعر حوزه با تحولات کمی و کیفی مبارکی مواجه شده. منحصربه فرد بودن شعر آقای اخلاقی قابل انکار نیست اما به نظر می رسد بد نبود اگر امسال طلبه ی دیگری هم به عنوان نماینده ی شعر حوزه شعر می خواند.

البته آقای محمدی گلپایگانی قبل تر امید داده بود که مقدمات دیدار جداگانه ی شاعران حوزوی را با آقا فراهم کند... هنوز نمی دانم این تفکیک کردن های صنفی شعرا در این حد را باید امر مبارکی دانست یا نه...

 

8. آقا بعد از شعرخوانی یک شاعر سپید سرا فرمود این که من درباره ی شعر سپید -اگر اشتباه نکنم حتی فرمود شعر سفید- اظهار نظر نمی کنم به خاطر این است که چیزی از سپید سر در نمی آورم. با این که ارادت و احترام آقا به شعرایی مثل سیدحسن حسینی که برجسته ترین سروده هایش سپیدند؛ باور چنین ادعایی را دشوار می کند اما حتی اگر این حرف آقا را به حساب شکسته نفسی نگذاریم باز یادآور یک واقعیت مهم است و آن اینکه شعر سپید در برقراری رابطه با جامعه تاکنون نتوانسته چندان توفیقی کسب کند هر چند بعضی ها به آینده ی این قالب امیدوارند اما هنوز نشانه های قابل اعتمادی از این امیدواری ارائه نشده است.

 

9.نکته ی مهمی که آقا در پایان یکی از شعرخوانی ها به آن تأکید کردند این بود که شعر نباید القا کننده ی حس ناامیدی باشد و شاعران نباید فضای یأس و ناامیدی را در شعرشان منتشر کنند. توی یکی از دیدارهای سال های گذشته هم آقا به این مسأله تأکید کرده بود.
تأکید دیگر آقا که باز هم در دیدارهای قبلی به آن اشاره کرده بود و مخاطبش در درجه ی اول نوشاعران بودند این بود که بعضی ها استعداد بالایی دارند و از شعرشان برمی آید که آینده ی درخشانی داشته باشند به شرط اینکه اینجا را ایستگاه اول شاعری خود بدانند نه ایستگاه آخر و خیال نکنند شعرشان به کمال رسیده.
این اتفاق ناگوار، مکرر برای خیلی از شاعران نوظهور افتاده و می افتد که بعد از مطرح شدن و دیده شدن، خودشان را گم می کنند یا رشدشان متوقف می شود و گاهی آنچنان در مسائل حاشیه ای شعر وارد می شوندکه دیگر هیچ وقت نمی توانند به خودشان و خلوت شاعرانه شان برگردند.

10.آقا امسال هم دردمندانه از رسالت و تعهد شاعر سخن گفتند و این که شاعر نمی تواند نسبت به مسائل مهم کشورش و دنیای اطرافش بی توجه باشد . از همه  مهمتر این که شاعر باید در عرصه ی نبرد حق و باطل موضع خودش را مشخص کند.
متأسفانه بعضی از ما هیچ وقت نخواسته ایم به شاعری مان جهادگونه نگاه کنم و این ذوق خدادادی را به عنوان ابزار نبرد در جبهه ی حق علیه باطل به کار ببندیم...

آقا توی صحبت ها بیتی هم خواند از فاضل عزیز -تعبیر خود آقا بود-

 که برای ما هم همیشه عزیز بود و حالا عزیزتر است...

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

11. تعبیری که آقا امسال آن را زیاد به کار برد تعبیر "شعر غزلی" بود
گویا ایشان مسیر کاروان شعر فارسی را در جاده ی غزل یا به  تعبیر خودشان، شعر غزلی موفق تر و نتیجه بخش تر می دید

البته به برداشت من که شاید نادرست هم باشد ایشان سفارشی هم به امروزی تر شدن ,  و نو شدن غزل و کشف و رسیدن به فرا هنجار و نو هنجار داشت. مثالی که آقا زد این بود که اگر شعرای قدیم مثلاً مضمونی را از دیدن نور شمع کشف می کردند شما می توانید با دیدن لامپ یا تیر چراغ برق مضمون کشف کنید.

 12. از زیبایی های به یادماندنی پیش و پس از دیدار برای من، برخورد گرم و صمیمی بچه های حوزه هنری پایتخت با ما شهرستانی ها بود که تشکر کمترین کاری ست که می توانم بکنم. کاش این برخوردهای گرم، زودتر یخ های بین  پایتخت را با نقاط دیگر آب کند.

13. توی یکی از شعرخوانی ها شاعر محترم واژه ی "باریدی" را در شعر آورده بود... آقا بی آنکه به کژتابی ناشی از تداعی معنای نامطلوب در این واژه اشاره کنند از شاعر محترم خواستند که کلمه ی باریدی را به " می باری" تغییر دهند و به همین سادگی کژتابی شعر را برطرف کردند... معلوم می شود آقا چه قدر نسبت به این نکات به ظاهر ساده اما خیلی مهم دقیق و حساس هستند... نکته ای که از چشم هیئت گزینش اشعار  که خودشان همگی شاعرند مخفی مانده بود. چقدر خوب است با دقت بیشتر بزرگوارانی که پیش از برنامه در کار گزینش اشعار هستند جلوی این خطاهای به ظاهر ساده گرفته شود...یادم می آید پارسال هم توی دیدار شاعران مذهبی با آقا، یکی از شعرا در مطلع شعرش  کژتابی مشمئز کننده ای داشت که از همین قبیل بود: " هوای دخترکی را برادرش دارد..."

14. ردیف جلو مخصوص شعرایی بود که باید شعر می خواندند و بعضی از پیشکسوت ها و طبق معمول مسؤولین و مدیران برنامه.

اما ردیف های عقب تر...خیلی از عقبی ها همان هایی بودند که سال های پیش ردیف جلو نشسته بودند و شعر خوانده بودند و کوپنشان را مصرف کرده بودند و خیلی هایشان به همین واسطه حالا صاحب نام شده بودند ..با این که حالا ردیف عقب بودند اما یک روزی آن ردیف جلو سکوی پرواز و ترقی شان بوده... این ها غالباً با آرامش و متانت خاصی شعر خوانی ها را گوش می دادند و گاهی بعد از هر شعر خوانی آهسته با بغل دستی شان چیزی می گفتند...

بعضی ها هم بودند که با حسرت خاصی به ردیف جلویی ها نگاه می کردند ... خیلی هایشان بار چندمی بود که دعوت می شدند اما همچنان باید آن عقب می نشستند... البته یکی دوتایشان طاقت نیاوردند و با دست بلند کردن خودشان را قاطی برنامه کردند و شعرشان را خواندند... شعرهایشان چنگی به دل نمی زد و بیشتر از آنکه مطرح شوند خودشان را سبک کردند...گویا هر سال یکی دوتا از این اتفاق ها می افتد... چقدر خوب است که آدم به جایگاه خودش قانع باشد و برای رسیده شدن و به بار نشستن صبر داشته باشد...

بعضی ها هم توی این ردیف های عقب کسانی بودند که کارشان معلمی و شاعر پروری بود... سرشان پایین بود اما سکوت و نگاهشان پر از معنی ...شاید داشتند محصول زحمات خودشان را ارزیابی می کردند و با هر شعرخوانی به مرور دغدغه هایشان می پرداختند... چه شاعرهایی که ردیف جلو بودند چه این عقبی ها خیلی از موفقیت هایشان را مدیون این معلم ها و اساتید بودند... نمی دانم تو ی چنین برنامه ای چطور می شود از این اساتید قدردانی کرد...

خوب که به این ردیف ها نگاه می کردی  یک تاریخ جدید را می دیدی... تاریخی که هر سال یک ردیف به سرنشین هایش اضافه می شود...

15. توی حیاط که در انتظار نماز جماعت صف بسته بودیم، بوهای مختلفی از آشپزخانه ی پایین می آمد اما قضاوت این که بوی چه غذایی ست، خیلی سخت بود...
یکی می گفت کباب است... یکی می گفت کله پاچه است... آنهایی که باتجربه تر بودند و هرسال مرغ خورده بودند می گفتند امسال هم مرغ است.
یکی از دوستان عزیز معلوم الحال :) به طعنه گفت ببینیم امسال با این گرانی مرغ آقا باز هم مرغ می دهد؟
خلاصه نماز تمام شد و پشت سر آقا رفتیم پایین برای صرف افطاری
جای شما خالی فسنجان بود با گوشت چرخ شده ی قلقلی...

16. بعد از دیدار، دوباره که به حیاط برگشتیم بوی عطر خیلی خوب و ملایمی همه ی حیاط را پر کرده بود... این عطر از طرف یک گلدان بزرگ محبوبه ی شب بود که کنار پله های حیاط گذاشته بودند...
خاطره ی شیرین دیدار امسال و حسرت تمام شدنش و آرزوی تکرارش گره خورد با عطر محبوبه ی شب و ماندگار شد توی مشام جان و دلمان...

 
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.67 با 6 رای


نظرات

عارفه دهقانی
16 مرداد 1391 03:14 ب.ظ
سپاس از شما
عکسهای دیگری هم از شعرخوانیها در سایتleader.irموجود است
واقعا جای بعضی از شاعران موفق خالی بود
و متاسفانه حضور خانمها کمرنگ تر شده بود

سیدرضا شرافت
17 مرداد 1391 01:54 ق.ظ
سلام
خسته نباشید
رسیدن بخیر
گزارش خوبی بود ممنون
و خوب بود که هم حسن ها هم معایبش گفته شد ممنون
واین نکته که تا در جمع و حلقه ی دوستان خاص تهران نشین نباشی در جلسه هم جایی نخواهی داشت حالا هرچقدر هم که ...

و این یعنی که گر در یمنی (هند) چو با منی (جناب قزوه ی عزیز ) پیش منی

ممنون

ممنون

زهرا بشری موحد
17 مرداد 1391 08:19 ق.ظ
سلام و عرض خسته نباشید خدمت آقای بیاتانی. خیلی خوب و دقیق بود دست تون درد نکنه البته بیشتر از این می شد انتقادی نوشت و از سطح پایین بعضی از اشعار گفت ولی خب شما همیشه منصفانه و مهربانانه می نویسید. انشاالله هر سال نصیب مون بشه فسنجون و محبوبه های شب :)

حسن بیاتانی
18 مرداد 1391 06:55 ق.ظ
یه چیزایی به یادداشت اضافه کردم...یه چیزای دیگه ای هم هنوز توی ذهنمه که اگه .قت کنم اضافه می کنم

ملکان
21 مرداد 1391 10:44 ق.ظ
بعنوان یک علاقه مند به طنز از اینکه تیم طنزپردازان توانست فضای شادی را در جلسه ایجادکند و لبخند شادی بر لب آقا بنشاند خیلی خوشحالم. بویژه طنز آقای محمد نظری ندوشن از یزد که در ششمین جشنواره طنز مکتوب سال 90 مقام نخست را در بخش آزاد شعر کسب کرده بود("همه را شکل یار می بینم پیرزن را نگار می بینم...").

حسن بیاتانی
21 مرداد 1391 04:09 ب.ظ
به نظرم بیت ترجیع شعر ایشون کمی حرمت پیرزن ها رو نادیده گرفته بود...مخصوصا خانم مسن و خیلی محترمی توی جلسه بودند که لااقل باید احترام ایشون حفظ می شد...
ایشون به جای کلمه ی پیرزن خیلی راحت می تونست خیلی کلمه های دیگه ای رو بیاره که اتفاقا شعرش رو خیلی هم خنده دار تر می کرد... بالاخره مسن ها توی دین و فرهنگ ما حرمت خاصی دارن و به این راحتی نباید سبک شمرده بشن....وقتی جای طنز با فکاهی عوض می شه منتظر این اتفاقات هم باید باشیم... آقا هم توی تعریفی که از شعر ایشون کردن گفتن که بامزه بود... این می تونه هم تعریف باشه و هم تعریض

حسن بیاتانی
24 مرداد 1391 05:21 ق.ظ
این یادداشت همچنان در حال اضافه شدن است

محمد میرزایی
26 مرداد 1391 11:32 ب.ظ
فقط حسرت به من دادی :)
خوش به حالتون :)

مصطفی کارگر
28 مهر 1391 05:40 ب.ظ
خوش به حال شمایی که در محفل حضو.ر داشته‌اید.

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.

موضوعات