هنر و ادبيات رسانه اي ست كه به شيوه اي خاص، محتوايي خاص را از سوي هنرمند به مخاطب منتقل مي نمايد . خاص بودن شيوه ي انتقال محتوا و نوع محتوا در اثر هنري و ادبي به اين بر مي گردد كه انتقال مستقيم معنا كار هنر و ادبيات نيست. هنر و ادبيات، نمايش جهان نيست بلكه بازآفريني جهان و بازنمايي آن است.
هنر و ادبيات ديني مي كوشد محتواي خود را بازآفريني كند و در عين حال باعث تغيير ماهيت آن نشود. پارادكس ماجرا همين جاست . چگونه مي توان ماهيت را تغيير نداد اما محتوايي هنري و ادبي خلق كرد. اساسا آيا در اين هنگام «خلق» اتفاق مي افتد؟
همين وضعيت پارادكسيكال را هنر و ادبيات اجتماعي دارد . هنر و ادبياتي كه مي كوشد زواياي آشكار و پنهان جامعه ي انساني را بكاود و تصويري راستين اما فراواقعي از زيبايي ها و زشتي هاي آن ارائه دهد !
حال اگر بخواهيم به بررسي موضوع وجه اجتماعي ادبيات ديني بپردازيم موضوع پيچيده تر نيز خواهد شد .
***
دين بدون وجود انساني هويت معناداري نيست و انسان نيز بدون حضور در جامعه ي انساني عملا وجود انساني خود را به عنوان موجودي اجتماعي درنيافته است . بنابراين هر ديني خواه ناخواه علاوه بر وجه فردي ، وجه اجتماعي هم پيدا مي كند . به اين ترتيب هنر و ادبيات ديني هم بي ترديد علاوه بر ماهيت فردي ، ماهيتي اجتماعي مي يابد .
دين اسلام عملا بر وجه اجتماعي و سياسي خود صحه مي گذارد و از زندگي و سيره نبوي به عنوان الگوي فعاليت هاي فرافردي بهره مي برد . نيت تشكيل حكومت اسلامي كه در زمان زندگي حضرت پيامبر (ص) عملي گرديد هميشه در ذهن هر مسلمان ريشه دار است چرا كه اساسا نمي توان اجراي كامل شريعت اسلامي را بدون حكومت اسلامي تصور نمود . پس هنر و ادبيات اسلامي زمينه ي بسيار مساعدي براي نمايش هويتي اجتماعي و سياسي دارد .
هنر و ادبيات ديني ماهيتي مسؤول و متعهد دارد چرا كه ملتزم به انتقال مفاهيم ديني ست و در غير اين صورت اصلا هستي نيافته است .
نگاهي به تاريخ ادبيات اسلامي هم مؤيد همين مطلب است . از اشعار منتسب به ائمه معصوم (ع) گرفته تا رجزخواني هاي شاعرانه ي شهداي كربلا . از اهداي خلعت حضرت پيامبر (ص) به « حسان بن ثابت » در جريان حادثه ي غدير گرفته تا قدر و منزلت « دعبل » به عنوان شاعري مبارز نزد حضرت رضا (ع) .
***
از منظر ديني ، هر چيز در جهان از آن جا داراي اهميت است كه مي تواند پله اي به سمت قرب حضرت حق باشد . تمام اعمال و رفتار يا كنش و واكنش هاي انسان دين دار با همين ملاك سنجيده و ارزش گذاري مي گردد . فعاليت هنري و ادبي او نيز تا زماني كه در جهت تعالي مخاطب ( از منظري دين باورانه ) و خداباوري و خدامحوري او عمل نمايد ارزشمند و قابل تجليل است و اگرنه هيچ ارزشي ندارد و لهو و لعبي بيشتر نيست .
پيوستگي فرد و اجتماع نيز چنان چه ذكر شد بي شك اين / هماني فعاليت در جهت تعالي فرد يا اجتماع را به دنبال خواهد داشت . به عبارت ديگر دين و هنر و ادبيات ديني چون به تعالي مقام انسان مي پردازد نمي تواند نسبت به جامعه انساني بي تفاوت بماند .
***
ادبيات ديني به دو صورت به اجتماع انساني متوجه مي شود . يكي به صورت پرداختن به صفات عاليه انساني و ترويج آن و تقبيح صفات رذيله ي بشري . ديگري به صورت ارجاع مستقيم به معضلات و كم و كاستي هاي اجتماع .
شيوه ي نخست به دليل كلي گويي و ذهني گرايي سوبژكتيو شعر سنتي فارسي ، در تاريخ ادبيات فارسي بسيار پركاربرد بوده است و نام كلي شعرهاي حكمي و تعليمي را داشته است .
خدا گر ز حكمت ببندد دري
ز رحمت گشايد در ديگري
در اين شيوه موضع گيري دين در برابر مسائل و مشكلات اجتماعي از طريق نقد خصوصيات زشت افراد جامعه به منصه ي ظهور مي رسد . به طور مثال با نقد روحيه ي رياكارانه ي مخاطب به طور غير مستقيم به نقد جامعه او هم مي پردازد . مثلا « سعدي » به عنوان يكي از اجتماعي ترين شاعران تاريخ ادبيات فارسي وقتي به نقد فقر در جامعه ي روزگار خود مي نشيند ، باز هم انگار تنها قصد نقد روحيه اي پلشت چون خساست و دنياپرستي را كرده است :
به سرهنگ سلطان چنین گفت زن
که خیز ای مبارک در رزق زن
برو تا ز خوانت نصیبی دهند
که فرزندکانت نظر بر رهند
بگفتا بود مطبخ امروز سرد
که سلطان به شب نیت روزه کرد
زن از ناامیدی سر انداخت پیش
همی گفت با خود دل از فاقه ریش
که سلطان از این روزه گویی چه خواست؟
که افطار او عید طفلان ماست
خورنده که خیرش برآید ز دست
به از صائم الدهر دنیا پرست
مسلم کسی را بود روزه داشت
که درماندهای را دهد نان چاشت
وگرنه چه لازم که سعیی بری
ز خود بازگیری و هم خود خوری؟
از شعر مشروطه به اين سو اما به دنبال عيني گرا شدن و جزءنگر شدن شاعران ، شعر انتقادي هم صريح تر و بي پرواتر به نقاط سياه جامعه ي ايراني اشاره مي كند . از آن جا كه دين در فرهنگ و زندگي انسان ايراني نقشي پررنگ و غيرقابل انكار دارد ، شعر ديني هم زمينه ي مناسبي براي بيان مفاهيم اجتماعي داراست . روح عدالت خواه تشيع به عنوان مذهب اكثر مسلمانان ايراني بسامد طرح مقولات اجتماعي در شعر ديني ايران بالا بره است . طي بيش از سه دهه ي گذشته فضاي انقلابي حاكم بر ايران هم مزيد بر علت شده است تا بخش قابل توجهي از اشعار ديني وجهي اجتماعي بيابد .
***
شعر ديني اجتماعي رسانه اي ست كه نگاه خود را از صافي دين و مفاهيم ديني گذرانده و بر مقولات اجتماعي متمركز مي كند . بنابراين همچون هر شعر متعهد ديگر نمي تواند آرمان گرا نباشد و همين آرمان گرايي نشانه هايي از صراحت وعرياني مفاهيم را باز مي تاباند . مخاطب اين شعر نه تنها فقط شاعران نيستند بلكه اتفاقا چه بسا مخاطب عام را نيز هدف مي گيرد و از همين طريق صراحت خود را توجيه مي نمايد . پس معمولا از فرم هاي پيچيده و ساختارهاي آوانگارد دوري مي گزيند و با همان فرم ها و ساختارهاي مالوف شكل مي گيرد . از اين منظر قوالب كلاسيك شعر فارسي پركاربردترين قالب هاي اين نوع شعر هستند اما طي دو دهه ي گذشته قوالب نو هم با بكارگيري زبان شفاف و صميمي نزديك به دكلماسيون طبيعي كلام ، قدم هاي بلندي در جذب مخاطب عام برداشته است . بخوانيم از « رضا براهني » در فرازي از شعر بلند « اسماعيل » كه بعد ها اثرات غيرقابل انكاري در شعر معترض انقلاب و دفاع مقدس گذاشت :
خوزستان ....
حالا تو جوان ما هستی
ولی صدای مرگ جوان تو
به شمال تهران نمی رسد
بمب در شمال تهران نمی افتد
و اگر بیفتد فقط تماشا دارد
صدای مرگ به صاحبقرانیه ، فرمانیه ، زعفرانیه و دربند نمی رسد
و ویلاهای شمال مصون مانده اند ....
اين يك شعر اجتماعي ست اما « عليرضا قزوه » از شاعران انقلاب همين شيوه ي بياني را با ديدگاه ديني خود درمي آميزد و پايه گذار نوعي شعر معترض ديني اجتماعي در ادبيات انقلاب مي شود كه مقلدان و پيروان بعدي هرگز از سطح او فراتر نمي روند :
بیا به آفتابی نهج البلاغه بر گردیم
چرا نهج البلاغه را جدی نمی گیریم
مولا ویلا نداشت
معاویه کاخ سبز داشت
پیامبر به شکمش سنگ می بست
امام سیب زمینی می خورد
البته به شما توهین نشود