دیدار با شاعرترین رهبر جهان
محمد غفاری
ماه رمضان برای شاعران تفاوت ویژهای دارد؛ از ابتدای ماه حرفهایشان رنگ و بوی تازهای میگیرد و جلسهای شیرین در نیمهی رمضان را شرح میدهد. بیشک همهی شاعران تا شب میلاد امام حسن مجتبی (علیه السلام) حسی مشترک دارند و منتظر خبرهایی از دیدار دوبارهای با رهبرشان هستند.
شنبه 21 تیر، 14 رمضان، ساعت 17، حوزه هنری
ماشینها یک به یک جلوی درب حوزه هنری ترمز میکنند و شاعری پیاده میشود. از همان در که وارد میشود لبخندی نو بر لب دارد و مستقیم به نمازخانه حوزه هنری میرود. جمع دوستان جمع است و یکی یکی یاران همدلش میرسند. هر کسی با سن و سالهای مختلف و حتی چند نفری با ملیتهای جداگانه، رفیق شاعرش را در آغوش کشیده و گرم صحبت است. دیداری تازه میشود و حال و احولی میکنند با هم. نیم نگاهی هم به ورودی دارند تا دوستان تازه رسیده را هم به جمع خودشان دعوت کنند. در گوشهی دیگر اما کارتهای ورود تحویل میشود. اینبار سختگیرانهتر و با دقت بیشتر!
ساعت 18:30، حوزه هنری
اتوبوسها چشم انتظار شاعرانی هستند که گویا گم شدهشان را پیدا کردهاند و با یکدیگر گرم صحبت هستند. آهسته آهسته گام برمیدارند و فریادهای عوامل حوزه برای حرکت سریعتر هم فایدهی چندانی ندارد. هر چه باشد شاعرند و گفتنی زیاد دارند برای هم! بالاخره دیر و زود سوار نیشوند و دود اتوبوسها هوا را گرمتر میکند و میروند به سمت بیت رهبری.
ساعت 19
جمعیت شاعران وارد کوچه شدهاند و صف کشیدهاند جلوی گیت ورودی. هنوز گرم صحبتند و بعضیها هم که حوزه هنری نیامده بودند و خودشان را مستقیم رساندهاند به ورودی بیت، مشغول سلام و احولپرسی میشوند. کارتها چک میشود و سختگیرانهتر از هر سال با کارتهای شناسایی تطبیق میشود و این کار در سه مرحله ادامه پیدا میکند و ساعت هم به افطار نزدیکتر میشود!
ساعت 19:45
زیر درختهای قد کشیده و زیبا و روی چمنهای یکدست حیاط -موکتهایی از جنس همانها که در حسینیه است- پهن شده و صفهای نماز یک ساعت زودتر منظم شدهاند. هنوز جماعت شاعر سرگرم صحبتند و نوسرودهها و خاطراتشان را برای هم مرور میکنند. نیم نگاهی هم به اطراف دارد و چشم انتظارند که هر چه زودتر موعد مقرر برسد. زمان در حال حرکت است و آفتاب آهسته آهسته رخت برمیبندد و گرمای هوا خنکتر میشود.
ساعت 20:30
هنوز صفهای جماعت منظم است و جز تعدادی از عوامل اجرایی و محافظان همه نشستهاند. برخی همچنان گرم صحبتند و برخی دیگر رمق اطراف را نگاه میکنند که ناگهان از سمت راست درب کوچکی باز میشود و «آقا» میآید. با همان لبخند همیشگی به شاعران پیشکسوت صف اول میرسد و حال و احوالی میکند. همهی جمعیت متمرکز شدهاند روی یک نقطه و حرکات آقا را دنبال میکنند. صلواتها –جز اولی- رمقی ندارد و چشمها دوخته شده است به رهبر معظم انقلاب. زمان چندانی از حضور آقا نگذشته است که صف طویلی روبروی ایشان تشکیل میشود و هر شاعری سعی میکند به نحوی خودش را به آقا برساند. یکی کتاب جدید برای تقدیم آورده و دیگری نامهای را. حرکت زمان تندتر میشود و صدای اذان فضا را پر میکند اما همچنان جمعیت صف کشیده پیشروی آقا تغییری نکرده است. اذان تمام میشود و دوباره صفها منظم میشود. طراوت خاصی در فضا موج میزند و آرامش برقرار میشود. «قد قامت صلاة» همه را به نماز فراخوانده و با یک «الله اکبر» دلها آرام میگیرد...
ساعت 21:40
جمعیت زیادی که بعید به نظر میرسد همه شاعر باشند! از سفره بلند و میشوند و به سمت درب ورودی حسینیه میروند. اینبار سریعتر می روند و گفتوگو و چاق سلامتیای درکار نیست. هر کسی روی صندلی مینشیند و چشم میدوزد به صندلی آقا؛ تا زاویه نشستن و محل استقرارش را معین کند. جمعیت هر لحظه زیادتر میشود و صندلیها پر میشوند.
ساعت 21:50
کسی بر محمد و آل محمد صلوات میفرستد و همه سرها را به سمت درب ورودی میچرخاند. ناخودآگاه از جا برمیخیزند و آقا با لبخند همیشگیاش از بین شاعران حرکت میکند. به مجریان «قند پهلو» که میرسد مکثی میکند و سخنی کوتاه با آنان میگوید و لبخند مجددی روی لبهایشان مینشیند. آقا در نقطه مرکزی جلسه مینشیند و آرامش مجددی برقرار میشود. از گوشهای تلاوت قرآن شروع میشود. «بسم الله الرحمن الرحیم - سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین...»
ساعت 22
به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی
ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی
ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟
پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی...
علیرضا قزوه با این غزل جلسه را شروع میکند و ضمن تبریک میلاد امام حسن مجتبی (علیه السلام) از حضرت آیت الله خامنهای برای برای به حضور پذیرفتن شاعران تشکر میکند. کسب اجازه میکند و می گوید اینبار برخلاف سالهای قبل برای شعرخوانی از پیشکسوتان شروع نمیکنیم تا رسم میزبانی را به جای آروده باشیم و از مهمانان خارجی حاضر در جلسه شعری بشنویم. خیلی زود اولین شاعر – دکتر ظهیر احمد صدیق از پاکستان- را معرفی میکند و از او میخواهد شعری که برای دوستی ایران پاکستان سروده است را قرائت کند.
دکتر احمد صدیق با لهجهی شیرینش غزل را شروع میکند و هر چه که پیش میرود بیشتر تحسینها را برمیانگیزد:
ای عزیزان عجم، ای صاحبان دین و دل
دیدن خضرو مسیحا هست، دیدار شما...
غزلی با حال و هوای سبک هندی که به وحدت و دوستی ایران پاکستان اشاره داشت خوانده شد و اسلام را نقطه اشتراک هر دو ملت معرفی کرد و همین باعث شد رهبر معظم انقلاب به دکتر احمد صدیق بفرماید: «خیلی خوب جناب پروفسور؛ خیلی خوش لفظ و خوش مضمون و خوش جهت» و تاکید کنند بر خوش جهت بودن آن.
قزوه سریع شاعر بعدی را معرفی میکند. شاعری هندو به نام برلوم شکران که از اساتید زبان فارسی در دانشگاه دهلی است و علیرغم آنکه مسلمان نیست ارادت زیادی به اسلام و تشیع دارد و حتی ترکیب بند عاشورایی محتشم را نیز ترجمه کرده است. شکران هم با لهجهی شیرینش غزلی در مدح مولا علی (علیه السلام) را شروع میکند:
به من رساند نسیم سحر سلام علی
برهمنم که شدم چون عجم غلام علی
سلام ما به علی آن ولی بر قنبر
سلام ما به رسولان، به احترام علی...
ولی امر مسلمین جهان هم پس از پایان این شعر برای برلوم شکران دعا میکند و از خدا می خواهد که شاعر شعر مشمول کمک و توجه آن بزگروار شود.
مؤمن قناعت شاعری تاجیکی است که مجری خیلی سریع او را معرفی میکند و نامی اشنا در شعر تاجیکستان میخواندش و داستانی از او را نقل میکند که در زمان جنگ ایران و عراق به همراه هیاتی از شوروی به یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس می رود و وقتی از او میخواهد شعری برای خلیج بخواند غزلی برای خلیج فارس میخواند.
مؤمن قناعت هم همان شعر را در پیشگاه رهبر ایران اسلامی قرائت کرد:
از خلیج فارس میاید نسیم فارسی
ابر چون شیراز میآید، چو سیم فارسی...
پس از تشکر رهبری، قزوه رو به بانوان جلسه میکند و باز هم خیلی سریع خانم دکتر آنا برزینا را معرفی میکند. شاعری از اکراین که در دانشگاه مسکو ادبیات فارسی تدریس میکند و او هم میخواند:
این خاک گوهر بار که ایران شده نامش
شیری ست که در بین دو دریاست کنامش
مهتاب نشسته به سر گنبد این خاک
مانند کبوتر که نشسته ست به بامش
با فارس درخشنده شده نام خلیجش
از نیشکر فارس دگرگون شده جامش...
شعری که احسنت رهبر و همهی حضار را به همراه داشت.
بانوی دیگری که شعرخواند، فرزانه خجندی بود. شاعری تاجیک که از سالهای دور با شاعران ایران همراه بوده است:
درود ای قاصد فردا، شبت خوش باد و روزت خوش
نوین شائی و نو انشا، شبت خوش باد و روزت خوش...
آقا هم ردیف شعر را به عنوان تشکر برای شاعر خواندند:
شبت خوش باد و روزت خوش!
مجری بانوی شاعری از مهاجرین افغانستان را معرفی میکند و از سیده تکتم حسینی میخواهد که شعرش را قرائت کند. او هم پس از سلام و ادب غزلی حسی و زیبا درباره مهاجرین و روزگار آنان و درددلی با پدرش میخواند:
نشسته برف پیری روی مویت، دلم میخواست تا باران بگیرد
تنت از خستگی خورد و خمیر است، بیا تا خانه بوی نان بگیرد...
شاعر به بیت آخر که رسید، جلسه لبریز از آفرین شد و رهبر از او خواستند تا دوباره بیت را تکرار کند.
خدا را شکــــر اگر امروز غـــــم هست، حرم هست و حرم هست و حرم هست
خودت گفتی به من امکان ندارد، دل سادات در ایــران بگیرد
شاعر بعدی غزاله شریفیان بود. شاعر جوانی که شروع شعرخوانی شاعران جوان سرزمینمان بود:
بدون مقصد، پاینهها شبیه همند
همین که دور شوی خانهها شبیه همند
شاعر بعدی انسیه سادات هاشمی بود:
مزهی عشق به این خوف و رجا هاست رفیق
عشق سرگرمیاش آزار و تسلاست رفیق !
قیمت یک سحر آغوش چشیدن، صد شب
گریه و بغض و تب و آه و تمناست رفیق !
شاعر دو سه بیت را قرائت کرده بود که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از راه رسید و در ردیف کنار آقا نشست. همین شد که رهبری از خانم هاشمی خواستند تا شعرش را دوباره بخواند و پس از اینکه با دقت شعر را شنیدند آن را تحسین کردند.
قزوه اینبار هم با سرعت شاعر دیگری را معرفی کرد. حسین عباسپور شاعری جوان که شعری برای امام حسن مجتبی (علیه اسلام) قرائت کرد. و این شاید برای اولین بار بود که در این جلسه هرساله در شب میلاد شعری برای امام حسن (علیه السلام) خوانده میشد:
بارها از سفرهاش با اینکه نان برداشتند
روز تشییع تنش تیر و کمان برداشتند...
رضا شیبانی شاعر جوان دیگری بود که مجری از او خواست تا شعری بخواند:
طلوع میکنی آخر به نور و نار قسم
به آسمان، به افقهای بیغبار قسم
اشاراتی که شاعر به قالی تبریز و شهریار و... داشت موجب شد که رهبری پس از پایان شعر با زبان آذری به شاعر بگوید که «تبریزی هستی؟» و خوش و بشی با او بکند و یادی کند از مرحوم شهریار.
علی فردوسی شاعر دیگری بود که غزلی را برای انتفاضه قرائت کرد:
یک اتفاق ساده مرا بیقرار کرد
باید نشست و یک غزل تازه کار کرد...
در ادامه شاعر بارها از کاربردهای سنگ گفت تا سنگ رسید به دست یک کودک فلسطینی. امری که موجب تحسین جمع شد و در انتها آقا بیتی از طالب آملی خواندند آن را کاربرد دیگر سنگ دانستند:
«هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت
آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد»
علیرضا قنبری شاعر جوان دیگری بود که شعری برای امام رضا (علیه السلام) قرائت کرد. شعری زیبا که بارها مورد تحسین رهبر و جمع شاعران قرار گرفت:
هر چند که در شهر تو بازار زیاد است
باید برسم چونکه خریدار زیاد است...
شعری که رهبری فرمودند شعری باحال و با مضمون بود.
علیرضا قزوه شاعر بعدی را احمد بابایی معرفی کرد و گفت شعری میخواند که متناسب با اتفاقات روز در عراق و سوریه باشد:
خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شدهست
سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شدهست
سرِ دین، طعمهی سرنیزهی تکفیر شدهست
هر که در مدح علی شعر جدید آوردهست
گویی از معرکهها نعش شهید آوردهست
شعری که همه را به وجد آورد و شور زیادی به جلسه بخشید. آقا هم بارها از آن تعریف کردند و فرمودند جوانها امشب غوغا میکنند.
شاعر جوان دیگری که شعر خواند علی سلیمانی بود:
نشستهام مثل بچه شیری که دل به چشم غزال دارد
بهار گیسوی و چشم سبزی که با زمستان جدال دارد...
شاعر در بیتی واژه پیر آمورده بود که رهبری با طعنه گفتند: «شما پیری!؟» و از او خواستند که شعر برای جوانی بگوید و شعر پیری را بگذار برای پنجاه شصت سال دیگر!
محمد رضا ملکیان شاعر جوان دیگری بود که شعری در ارتباط با جانبازان دفاع مقدس قرائت کرد:
جنگ جدول تناسب بود، تا جوابش همیشه این باشد
پدرم ضربدر چهل درصد، حاصلش نقش بر زمین باشد...
پس از پایان شعر آقا از او پرسیدند که «خودتان فرزند جانباز هستین یا از زبان فرزندان جانبازان گفتی؟» که ملکیان گفت پدرم جانبازم است و رهبر معظم انقلاب به او گفتند: «سلام ما را به یدرتان برسانید.»
قزوه از شاعر جوانی نام برد که هجده سال دارد و شعری برای امام هادی میخواند. میثم داودی از شهر قم. او هم خواند:
شعر خواندی و استوارترین کاخهای جهان خراب شدند
دست بردی به چشمهی زمزم، آبهای جهان شراب شدند...
شعری که اینبارهم تحسین رهبری را به همراه داشت و پس از آن آقا برای چندمین بار فرمودند: «جوانها انصافا خیلی خوب شعر می خوانند.»
مجری برنامه شاعری را معرفی کرد که شعری سپید بخواند. مهدی نظارتیزاده شاعری بود که شعری برای غزه خواند:
دور تا دور شهر ایستادهاند
تا سرایت نکند بوی گرسنگی...
آقا پس از پایان این شعر فرمودند: «با اینکه با شعر سپید زیاد مانوس نیستیم، اما شعر شما را فهمیدیم!»
از دیگر شاعرانی که در این دیدار شعری خواند، شاعری روشندل بود. آقای عصمتی که غزلی را قرائت کرد:
آیا شما نشانهای از من ندیدهاید؟
کوهی درست رو به شکستن ندیدهاید؟
پس از ایشان قزوه شاعری جوان را معرفی کرد که شعری طنز بخواند. سعید طلایی هم ابتدا از بزگران کسب تکلیف کرد و با یادی از ابوالفضل زرویی نصرآباد شعری طنز برای نماز و عبادت خواند:
فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست!
سجاده یزردوز که محراب دعا نیست...
شعری جالب و جذاب که بارها حضار را به وجد آورد. آقا هم پس از پایان شعر گفتند: «انشالله خدا این نماز را از شما قبول کند!» جملهای که جلسه را لبریز شعف کرد.
پس از طلایی شاعری ترک به شعرخوانی در مدح اما رضا با زبان آذری پرداخت. شاعری که قزوه گفت اینبار به جای آقای کلامی آقای بلال کمالی شعر ترکی میخواند!
ساعت یازده و ده دقیقه بود و مجری با سرعت شاعران را معرفی میکرد و شعر میخواندند. نفر بیستمی که شعرخواند یکی از پیشکسوتان حاضر در جلسه بود. استاد محمود شریف صادقی از قم که وفا تخلص میکند. او قبل از شعرخوانی به دردلی با آقا پرداخت که کاش به وضعیت معیشتی شاعران پیشکسوت توج بیشتر یگردد. او شعری در مدح امام رضمان (عجل الله تعالی) قرائت کرد:
از طلعت زیبای تو گر پرده درافتد
ماه از نظر مردم صاحب نظر افتد...
شعری با سبک هندی که تحسین رهبری را برانگیخت.
مجری برنامه گفت که بیست نفری که شعرخواندند همه برای اولین بار بود که در محضر رهبر انقلاب شعرخوانی داشتند و بعد از آن از شاعری دعوت کرد که شعر بخواند که به گفتهی خودش پانزده سال پیش در محضر رهبری شعر خوانده است. حجت السلام و المسلمین سید عبدالله حسینی. و تاکید کرد که شعر این شاعر هشت بند از یک چارپاره است. آقا رو به شاعر گفتند: «مگر اصل شعر چند بند است؟» که حسینی گفت پنجاه بند است و خمسش را تقدیم شما میکنم! آقا هم فرمودند: «سهم ساداتش برای خودتان!» گفت و شنودی که حضار را به وجد آورد و از دقایق شیرین دیدار بود. حسینی شعری با مضامین اجتماعی سیاسی و با بهره از واژگان و اصطلاحات طلبگی خواند که آقا هم در پایان فرمودند: «طعنی به اصحاب عبا زدید! و ای کاش نیمه پر لیوان را میدید» که دوباره حسینی با مزاح گفت که در چهل بند دیگر اینگونه است!
پس از این لحظات خوش و شاد دیگر روحانی شاعر در جلسه، محمد حسین انصاری نژاد شعری را در حال هوای بندر جنوب و شب یلدا قرائت کرد.
ساعت به یازده و نیم رسیده بود که مجری برنامه گفت که شعرخوانیها تمام شده است و 22 شاعر در نزدیک به یک ساعت و ربع شعرخوانی کردند. آقا هم فرمودند که ما برای شنیدن اشعار مشکلی نداریم و فلبداهه بیتی خواندند:
«کاش امشب همگی شعر بخوانند اینجا
بعد از آن تا سحری جمله بمانند اینجا!»
بعد اقا فرمودند در وقت اضافه هستیم و باز هم شعر بخوانید. در حالی که همه به وجد آمده بودند رو به حجت الاسلام و المسلمین زکرا اخلاقی فرمودند شما شعری بخوایند و ایشان هم شعری توحیدی که به استقبال جامی رفته بود را قرائت کرد:
به کدام واژه بخوانمت، به کدام واژه نارسا
به کدام واژه بجویمت، متعالیا و مقدسا...
شعری با وزن طربانگیز و زیبا. پس از ان رهبری رو به اقای حداد عادل و محمدی گلپایگانی کردند و گفتند: «شما هم شعر بخوانید» و این دو بزگوار هم غزلهای خود را قرائت کردند.
مطلع غزل آقای حدادعادل:
آسمان ابری است اما ماه پیدا میشود
ماه پنهان است اما گاه پیدا میشود
بود و مطلع غزل آقای محمد گلپایگانی:
بیا که طالع صبح امید ما اینجاست
بیا سرای حسین پورمصطفی اینجاست
بعد از آن حضرت آقا سراغ آقای امیری اسفندقه را گرفتند و از او خواستند شعر یخوباند و او دو غزل کوتاه خواند که مطلع غزل اولی بود:
با تو اگر دوباره قراری نداشتم
هرگز به کار آینه کاری نداشتم...
بیست و ششمین شاعر که شعر خواند عقربهها، ساعت یک ربع به دوازده را نشان می دادند و پس از آن شاعران و حاضران گوش سپردند به بیانات رهبر فرهیخته انقلاب اسلامی.