بگشا ای همه خوبی! در زندان مرا
شاعر: پروانه نجاتی
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ |
۲۱۸۹ |
۰
شانه کن زلف غزل های پریشان مرا
تازه تر کن عطش روح پشیمان مرا
ای فروزان تر از آشوب غزلجوشی من
شعله تر کن نفس گرم غزلْ خوان مرا
ای سراپای وجودت همه آیینه و عشق!
پر بیفشان و صفایی بده ایوان مرا
پشت پرچین نگاه تو گرفتار شدم
بگشا ای همه خوبی! در زندان مرا
موج در موج بلا، اشک، مرا می شکند
کاش دستی بنشاند تب طوفان مرا
در نهانخانه ی دل، هیمنه ی یاد کسی است
چیست آشفته چنین جانِ هراسان مرا؟