چگونه دور زد او دل را، مرا ربود و تا خود برد

شاعر: پروانه نجاتی

۲۴ خرداد ۱۳۹۱ | ۱۳۵۲ | ۰
کسی همین طرف...این جاها...تو را ز خاطره هایم برد
شکوفه های خیالم را در این هجوم خزان آزرد

کسی بی آن که بدانیمش...تو را گرفت...ولی گم شد
و سیب سرخ غرورم را ز شاخه ی هیجانم خورد

و من هنوز به یادم هست چگونه چشم به چشمم دوخت
و چنگ زد به نفس هایم و پلک های مرا پژمرد

به خواب رفتیم، خوابم کرد... به سِحر...وَهم...نمی دانم
و خواب دیدم دیگر رفت...و خواب دیدم باید مرد

چگونه از تو رهایم کرد، چگونه از تو جدایم کرد
چگونه دور زد او دل را، مرا ربود و تا خود برد

و من هنوز در این فکرم که در حوالی عشق ما
چرا نفوذ؟ چرا فتنه؟ چرا بهانه؟ چرا برخورد؟

و بال بال نگاه من همیشه سمت ته کوچه است
به یاد آن که تو را دزدیده، به یاد آن مرا افسرد!

پروانه نجاتی

  • متولد:
  • محل تولد: بهبهان
  • کارشناس ادبیات انگلیسی
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.