هم مرا دور کرده ای از خویش، هم نگفتی به من گناهم را
شاعر: پروانه نجاتی
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ |
۱۳۰۴ |
۰
چشم هایت دروغ می گویند، تو نفهمیده ای نگاهم را
هیچ باور نکرده ای حتی، دل مجروح و بی پناهم را
زیر آوارهای تنهایی، کی ز شب های من گذر کردی
تا ببینی سکوت مرگم را، گریه-آواز بغض آهم را
گم شدم در غروب حیرت خیز، از رسیدن به تو نشانی هست؟
گاه پیدا که می شوم از دور، می زنی ای ستاره! راهم را
بی تو ماندن چقدر دشوار است، و تو می خواستی چنین باشم
هم مرا دور کرده ای از خویش، هم نگفتی به من گناهم را
آه! ابر سیاه ماتم بار! پر کش از آسمان خاطر من
تا شبی پر ستاره جان گیرد تا ببینم دوباره ماهم را